ماهرویان

ماهرویان

ای که از کوچه‌ی معشوقه‌ی ما می‌گذری
ماهرویان

ماهرویان

ای که از کوچه‌ی معشوقه‌ی ما می‌گذری

مریم سقلاطونی

با گوشه‌ی شالت پر پروانه‌ها را جمع کردی
گرد و غبار کاشی صحن و سرا را جمع کردی

عمامه‌ات را لایه‌لایه باز کردی... بغض کردی
خاکستر آیینه و گل‌دسته ها را جمع کردی

کنج شبستان حرم از سر گرفتی ناله‌ات را
روی زمین خم گشتی و برگ دعا را جمع کردی

از بین آوار در و دیوار و خشت و چوب و آهن
اول زیارت‌نامه‌ی کرب‌وبلا را جمع کردی

در جست‌وجوی پله‌های سنگی سرداب گشتی
آهسته با دستت غبار رد پا را جمع کردی

ساعت دقیقاً ساعت ویران عالم بود و آدم
با ناله‌ای جان‌سوز، مُهر کربلا را جمع کردی

برخاستی... زانو زدی... بر خاک افتادی... شکستی
تا تکه‌تکه پرچم شام عزا را جمع کردی

نظرات 2 + ارسال نظر
فاطمه چهارشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 13:59

شاعری در قطار قم_مشهد،چای می خورد و زیر لب می گفت:
شک ندارم که زندگی یعنی، طعم چای و زعفران بانو....

[ بدون نام ] چهارشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 14:00

اشتباه شد
طعم سوهان و زعفران.....

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد