-
امیرعلی سلیمانی
پنجشنبه 13 شهریورماه سال 1393 08:40
عجیب نیست جهان را تنت به باد دهد تمام دین مرا دامنت به باد دهد عجیب نیست که افسانههای کنعان را شمیم دلکش پیراهنت به باد دهد عجیب نیست که دیوار سخت ایمان را دوباره روسری روشنت به باد دهد لباسهای تو بر بند، پنبهزاراناند که شال و روسریات جمع برف و باراناند چهقدر روسریات با بهار همدست است که زلفزلف تو با آبشار...
-
حامد عسکری
چهارشنبه 12 شهریورماه سال 1393 08:17
یک سینه حرف هست، ولی نقطهچین بس است بانو! دل و دماغ ندارم... هماین بس است یک بار زخم خوردم و یک عمر سوختم کو شوکران؟ که زندگی اینچنین بس است عشق آمدهست، عقل برو جای دیگری یک پادشاه، حاکم یک سرزمین بس است ظرف بلور! روی لبت خندهای بپاش نذریندیده را دو خط دارچین بس است مورم، سیاوشانه به آتش نکش مرا یک ذره آفتاب و...
-
مریم سقلاطونی
سهشنبه 11 شهریورماه سال 1393 08:20
پرسید از قبیله که این سرزمین کجاست؟ این سرزمین غمزده در چشمم آشناست این خاک بوی تشنگی و گریه میدهد گفتند: «غاضریه» و گفتند: «نینوا»ست دستی کشید بر سر و بر یال ذوالجناح آهسته زیر لب به خودش گفت: کربلاست توفان وزید از وسط دشت، ناگهان افتاد پرده، دید سرش روی نیزههاست یحیای اهل بیت در آن روشنای خون بر روی نیزه دید سر...
-
روشن سلیمانی
دوشنبه 10 شهریورماه سال 1393 09:31
آری کبوتر با کبوتر فرق دارد چشمان لیلی خشک یا تر... فرق دارد لیلی تمام عمر مجنون خودش بود مجنون همآن لیلی است؛ ساغر فرق دارد پیغمبران، سرمست از یک جرعه بودند اما پیمبر با پیمبر فرق دارد دنیا پر از دلواپسیهای غریبیست هر روزمان با روز دیگر فرق دارد لبتشنه جان میداد و مشک آب بر دوش دیدی برادر با برادر فرق دارد؟
-
جواد شرافت
یکشنبه 9 شهریورماه سال 1393 09:48
یک لحظه حتی چشم از من برنداری من با نگاهت زندهام باور نداری!؟ باور نداری پلکی از من چشم بردار آن وقت میبینی مرا دیگر نداری این غم که لبخند تو را با خود ندارم سخت است آری سختتر از هر نداری پروانهات بودم ولی از من پس از این چیزی به جز یک مشت خاکستر نداری با هر قدم پا میگذاری بر دل من قربان لطفت! پای خود را برنداری
-
محمدمهدی سیّار
شنبه 8 شهریورماه سال 1393 14:39
چشم میبندم نباید جاده سرگرمم کند چند کوه و آبشار ساده سرگرمم کند راه را در شهرهای پرخیابان گم کنم یا دهی آرام و دورافتاده سرگرمم کند هم نباید کنج مسجدهای دنج بین راه سجده سرگرمم کند، سجاده سرگرمم کند دل به راهی دادهام چون رود و شرمم باد اگر برکهای که دل به (ماهی) داده سرگرمم کند میرمم- چون آهوان از مردمان-...
-
صالح سجادی
شنبه 8 شهریورماه سال 1393 00:57
اولین حبه را که میخوردی کفر میرفت تا اذان بدهد دست شیطان به تیغ زهرآگین فرق خورشید را نشان بدهد اولین حبه را که میخوردی «ابن ملجم» به قصر وارد شد دست بر شانهی خلیفه نهاد تا به بازوی او توان بدهد دومین حبه زیر دندانت له شد و قطرهقطره پایین رفت که از آن میزبان بعید نبود شهد اگر طعم شوکران بدهد دومین حبه را که...
-
علیرضا رجبعلیزاده
پنجشنبه 6 شهریورماه سال 1393 23:18
زمانه تیره شد و ابرهای تار آورد رسید عصری توفانی و غبار آورد کدام پیک ز دروازههای شوم گذشت؟ که از سیاهی، مکتوب بیشمار آورد به بوی خون مگر آغشته بود شامهی باد که لاشه کرد شب و گرگهای هار آورد؟ زمانه خواست که ویران ببیندت آمد سپاه را یله بر فیلها سوار آورد به هم رسید سررشتهی کوهها آن گاه تو را شبیه یکی قله در...
-
روشن سلیمانی
چهارشنبه 5 شهریورماه سال 1393 20:30
لبریز موجم ساحلی آرام میخواهم تنها و سادهام هر کس مرا پیدا کند مال خودش!
-
مریم سقلاطونی
سهشنبه 4 شهریورماه سال 1393 22:03
با گوشهی شالت پر پروانهها را جمع کردی گرد و غبار کاشی صحن و سرا را جمع کردی عمامهات را لایهلایه باز کردی... بغض کردی خاکستر آیینه و گلدسته ها را جمع کردی کنج شبستان حرم از سر گرفتی نالهات را روی زمین خم گشتی و برگ دعا را جمع کردی از بین آوار در و دیوار و خشت و چوب و آهن اول زیارتنامهی کربوبلا را جمع کردی در...
-
محمدمهدی سیّار
سهشنبه 4 شهریورماه سال 1393 02:38
چندان مگرد، جز ظلماتی نیست ما گشتهایم، آب حیاتی نیست! حیران مشو که هیبت دریا نیز جز جمع جبری قطراتی نیست با تشنگی بساز که آن سوتر شمشیر شمر هست و فراتی نیست... ما ماهیان آب گلآلودیم ما را امید هیچ نجاتی نیست حتی اگر پیامبری باشیم دنبال ناممان صلواتی نیست
-
سرور بهبهانی
یکشنبه 2 شهریورماه سال 1393 01:08
شعرم همیشه تلخ یک حبه قند میخواهد چیزی شبیه تو
-
آرش منتظری
یکشنبه 2 شهریورماه سال 1393 00:59
من خمیری خام آغوشت تنوری داغ ولی افسوس نانوا، همچونآن خواب است…
-
امیرخسرو دهلوی
شنبه 1 شهریورماه سال 1393 14:05
برگریز آمد و برگ گل و گلزار برفت سرخرویی ز رخ لاله و گلنار برفت سرو، بشکست و سمن، زرد شد و نرگس، خفت گو برو این همه چون از بر من، یار برفت نزد من باد خزان، دوش، غبارآلوده آمد و گفت که سرو تو ز گلزار برفت خواستم تا رَوَم اندر طلب رفتهی خویش یادم آمد رخ او، پای من از کار برفت خون دل گر چه که بسیار برفت اندک ماند صبر...
-
افشین یداللهی
شنبه 1 شهریورماه سال 1393 02:17
یک شب، دلی به مسلخ خونم کشید و رفت دیوانهای به دام جنونم کشید و رفت پسکوچه های قلب مرا جستوجو نکرد اما مرا به عمق درونم کشید و رفت یک آسمان ستارهی آتشگرفته را بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت تا از خیال گنگ رهایی، رها شوم بانگی به گوش خواب سکونم کشید...
-
سیّدمحمدمجید موسوی گرمارودی
چهارشنبه 29 مردادماه سال 1393 01:48
از غم که چشمهای تو لبریز میشود انگار فصلها همه پاییز میشود وقتی که خنده میکنی و حرف میزنی پاییز چون بهار دلانگیز میشود تلفیق چشم شیر و غزال است چشم تو چون با غرور و عشق، گلاویز میشود جز سایهای نماند ز من با طلوع عشق آن نیز با غروب تو ناچیز میشود با عطر گیسوان تو در باد مثل گل صد پاره باز جامهی پرهیز میشود...
-
اصغر عظیمیمهر
سهشنبه 28 مردادماه سال 1393 11:17
از عیانی عنایت، عین اعیان میشود دست خالی هر که راهی خراسان میشود از کبوترهای دستآموز گنبد بشنوید: خوش به حال هر که بر این سفره مهمان میشود ارزش یک عمر دارد ساعتی در این حرم در مصاف عشق، اغلب عقل حیران میشود اشک میریزند بر گِرد ضریحش عاشقان گاه حتی بی دعای نوح؛ طوفان میشود ارزش انگور گاهی کمتر از یاقوت نیست ریگ...
-
شهراد میدری
یکشنبه 26 مردادماه سال 1393 00:27
گر چه بر چشمت جسارت کرده، آهو را ببخش گر چه خود را جا زده جای تو، شببو را ببخش هیچ منظوری ندارد میخرامد مثل تو کبک نازم! راه رفتنهای تیهو را ببخش با فقط یک تار، احساس رهایی میکنند بادهای هرزهگرد بوسه بر مو را ببخش آرزو دارد غلام حلقه بر گوشات شود خوشخیالیهای باغ آلبالو را ببخش جان به در بردهست از امواج چشم...
-
امید صباغنو
جمعه 24 مردادماه سال 1393 16:40
چون شعله در دستانِ دشتِ پنبه، گیرم دستی بده، تا قبل افتادن بگیرم تصمیمهایی مانده از دورانِ کبری تصمیم دارم کلّشان را من بگیرم گیرم کسی عشقش کشید و عاشقم شد دیگر نباید حسّ سوءظن بگیرم من یوسف قرنَم، زلیخا! خاطرت تخت این بار میخواهم خودم گردن بگیرم یک روز قبلِ جشن، یاد من بینداز با میوه، چسب زخم هم حتماً بگیرم از...
-
اصغر عظیمیمهر
جمعه 24 مردادماه سال 1393 10:01
خشم دریا، کشتیام را بادبان برداشته از سرم طوفانی از شن، سایهبان برداشته روی ساحل، اسب سرخی شیههکش اما کسی زین چرم از پشت گرم مادیان برداشته چند گامی بیشتر تا فتح بارو راه نیست خائنی از زیر پایم نردبان برداشته نیم قرن از عشق من نگذشته اما چشم تو طالع از سلطان بی صاحبقران برداشته جنگجویی ذوالیمینین است هر ابروی تو...
-
شهراد میدری
چهارشنبه 22 مردادماه سال 1393 10:12
خواستم پنجره را باز کنم گفتی نه جای مهتاب تو را ناز کنم گفتی نه دست بردم بزنم پرده به یکسو و خودم خانه را غرق در آواز کنم گفتی نه به سرم زد گل گلدان اتاقت بشوم عطر خود را به تو ابراز کنم گفتی نه آرزو داشتم آیینه شوم تا که تو را یک دل سیر برانداز کنم گفتی نه زخمه برداشتم از شوق شده مثل نسیم تاری از موی تو را ساز کنم...
-
مهدی نژادهاشمی
یکشنبه 19 مردادماه سال 1393 08:04
بیسبب نیست زمین سینهی پرپر دارد به خدا چشم تو یک فاجعه در بر دارد با نسیم سحری شعله نکش میترسم کلبهی حوصلهی شهر ترک بردارد گر چه از بودن با تو تن من میلرزد فکر تو خواب و خیالیست که در سر دارد بوی خوش میوزد از سینهی عطرآگینت دل من میل به دروازهی قمصر دارد یا به آتش بکش و یا به دلم راه بده کوچهی چشم تو یک مشت...
-
شهراد میدری
شنبه 18 مردادماه سال 1393 17:53
شده هرگز دلت مال کسی باشد که دیگر نیست؟ نگاهت سخت دنبال کسی باشد که دیگر نیست؟ برایت اتفاق افتاده در یک کافهی ابری ته فنجان تو فال کسی باشد که دیگر نیست؟ خوش و بش کردهای با سایهی دیوار وقتی که دلت جویای احوال کسی باشد که دیگر نیست؟ چه خواهی کرد اگر هر بار گوشی را که برداری نصیبت بوق اشغال کسی باشد که دیگر نیست؟...
-
احسان رشیدی
پنجشنبه 16 مردادماه سال 1393 17:32
با همه خوب و بدت... با همه پیچیدگیات درک این مساله که بی تو بمیرم ساده است توی تنهایی و تب، اَشهد خود را خواندم خانهام بی تو پر از بغضِ «موذنزاده» است رفتنت خواب بدی بود دلم میخواهد که از این خواب پریشان بپرم گریه کنم از خودِ صبح فقط منتظرم شب برسد تا پتو را بکشم روی سرم گریه کنم گفته بودی که ترانههام خاکستریاند...
-
نغمه مستشارنظامی
پنجشنبه 16 مردادماه سال 1393 17:26
آرامشم تو، فلسفهی بودنم تویی چشم و چراغ روز و شب روشنم تویی زن بودنم به یُمن تو تکمیل میشود احساس مادرانه به نام زنم تویی شادی تویی که اشک مرا پاک میکنی لبخند اگر به زندگیام میزنم تویی نُه ماه روی ماه تو را خواب دیدهام ماهم تویی که آمدهای دیدنم، تویی! زیباترین عروسک دنیا برای من از خون من، رگم، نفسم، از تنم...
-
عباس احمدی
پنجشنبه 16 مردادماه سال 1393 10:23
مرگ نزد شاعران از بینوایی بهتر است وضع ما از مردم اتیوپیایی بهتر است فقر و زن هر دو بلا هستند در خانه ولی بین این هر دو بلاها زن، خدایی بهتر است بچه آوردن هم آری پول میخواهد داداش زیر این درمان نازایی، بزایی بهتر است نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی مرغ بخت من، تو این طوری نیایی بهتر است دایماً بین بد و بدتر مخیّر...
-
علیاکبر یاغیتبار
سهشنبه 14 مردادماه سال 1393 18:06
دلم پر است از این هیچهای خیلی پوچ از این سکوت، از این یک صدای خیلی پوچ دلم پر است از این روزگار بس نامرد از این شبان تهی، روزهای خیلی پوچ دلم پر است از این خاک آسمانفرسا از این کجا و از این ناکجای خیلی پوچ دلم پر است از این اشکها که میریزد برای خاطر یک ماجرای خیلی پوچ دلم پر است از این آیهی بلا؛ باران که میچکد...
-
حسن صادقیپناه
دوشنبه 6 مردادماه سال 1393 05:04
و چای دغدغهی عاشقانه ی خوبیست برای با تو نشستن بهانهی خوبیست حیاطِ آبزده، تخت چوبی و من و تو چه قدر بوسه، چه عطری، چه خانهی خوبیست قبول کن به خدا خانهی شما سارا برای فاختهها آشیانهی خوبیست غروب اول آبان قشنگ خواهد بود نسیم، نمنم باران، نشانهی خوبیست بیا به کوچه که فردیس شاعری بکند که چشم تو غزل عامیانهی...
-
سیدرضا مؤید
شنبه 4 مردادماه سال 1393 12:21
تا یوسف اشکم سر بازار نیاید کالای مرا هیچ خریدار نیاید در سوز جگر مصلحت ماست که ما را غیر از جگر سوخته در کار نیاید خارم من و در سینهی من عشق شکفتهست تا خلق نگویند گُل از خار نیاید بیمار فراقم من و وصل است دوایم تدبیر به کار من بیمار نیاید یک عمر به درگاه رضا رفتم و حاشاک بر دیدن این دلشده یک بار نیاید ای حجت هشتم!...
-
علیاکبر یاغیتبار
یکشنبه 29 تیرماه سال 1393 12:28
ای مقام قدسی قاف ای مگس ما تو را سیمرغ میدانیم و بس یک وجب خاک، آخورِ ما هُدهُدان آسمان، ششدانگ تحویل مگس ما چه ربطی با پریدن داشتیم ای سقوط ای آنِ دور از دسترس خستهایم از این سلوک بیدلیل خستهایم از این تکاپوی عبث بال و پر واکردهایم آخر که چه؟ ای خوشا کز کردنِ کنج قفس کاشکی میکرد دست نیستی خشکشاخ هستی ما را...