-
محمود اکرامی
سهشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1387 08:41
عید است و میوزد نفس روشن بهار جاری ست آب و آینه از دامن بهار آب زلال، آینهی بید پیر شد پلکی تکاند چشمت و شهری اسیر شد عید است از حوالی اسفند میروم تا عشق، تا ترانه و لبخند میروم آغوش میگشایم و آغاز میشوم مثل دریچه رو به سحر باز میشوم عید است و باید از نفس گل مدد گرفت از نغمههای قدسی بلبل مدد گرفت باید ترانه،...
-
رحیم معینی کرمانشاهی
پنجشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1387 19:13
خانمانسوز بود آتش آهی، گاهی نالهای میشکندش پشت سپاهی، گاهی گر مقدّر بشود، سلک سلاطین پوید سالک بیخبر خفته به راهی، گاهی قصّهی یوسف و آن قوم چه خوش پندی بود به عزیزی رسد افتاده به چاهی، گاهی هستیام سوختی از یک نظر، ای اختر عشق آتشافروز شود، برق نگاهی، گاهی روشنیبخش از آنم که بسوزم چون شمع روسپیدی بُوَد از بختِ...
-
سیفالدین فرغانی
پنجشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1387 19:12
در این دوْر احسان نخواهیم یافت شکر در نمکدان نخواهیم یافت جهان سربهسر ظلم و عُدوان گرفت در او عدل و احسان نخواهیم یافت سگِ آدمیرو ولایت پُر است کسی آدمیسان نخواهیم یافت بهدوْری که مردم سگی میکنند در او گرگ چوپان نخواهیم یافت توقّع در این دوْر دردِ دل است در او راحتِ جان نخواهیم یافت به یوسفدلان خویِ لطفوکرم از...
-
سعید بیابانکی
پنجشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1387 19:11
هر روز با انبوهی از غمهای کوچک گم میشوم در بین آدم های کوچک سرمایهی احساس من مشتی دوبیتی است عمری است میبالم به این غمهای کوچک گلبرگها هم پاکیام را میشناسند مثل تمام قطره شبنمهای کوچک با آن که بیهودهست اما میسپارم زخم بزرگم را به مرهمهای کوچک پیچیده بوی محتشم مثل نسیمی در سینههامان این محرمهای کوچک...
-
هوشنگ ابتهاج
پنجشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1387 19:10
دلم گرفته خدا را تو دلگشایی کن من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای دل گرفتهی ما را ببین و دلگشایی کن دلی چو آینه دارم نهاده بر سر دست ببین به گوشهی چشمی و خودنمایی کن ز روزگار میاموز بیوفایی را خدای را که دگر ترک بیوفایی کن بلای کینهی دشمن کشیدهام ای دوست تو نیز با دل من،...
-
کمیل قاسمی
پنجشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1387 19:09
کارِ جهانِ خراب از بادا ـ مبادا گذشته آخر چهگونه بگویم: آب از سرِ ما گذشته در انتظارِ رسولاند این قومِ در خود معطّل غافل از اینکه پیمبر از نیل تنها گذشته این خطّ سرسبزی و این باغ و بهاران ـ ببینید! یعنی که رودِ زلالی روزی از اینجا گذشته در پای عهدی که بستیم ـ ای عشق! ـ ما با تو هستیم یکشب غریبانه بگذر، بنگر چه بر...
-
وحید طلعت
پنجشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1387 19:08
بی نگاهِ عشق، مجنون نیز لیلایی نداشت بی مقدس مریمی، دنیا مسیحایی نداشت بی تو ای شوق غزلآلودهی شبهای من لحظهای حتی دلم با من همآوایی نداشت آن قدر خوبی که در چشمان تو گم میشوم کاش چشمان تو هم این قدر زیبایی نداشت این منم پنهانترین افسانهی شبهای تو آن که در مهتاب باران، شوقِ پیدایی نداشت در گریز از خلوت شبهای...
-
سیمین بهبهانی
پنجشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1387 19:07
صدها فروغ دروغین، در انعکاس وجودم چون شمع کوچک مسکین، در قصر آیینه کاری
-
فریدون مشیری
شنبه 31 فروردینماه سال 1387 16:11
اگر ماه بودم به هر جا که بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم و گر سنگ بودم به هر جا که بودی سر رهگذار تو جا میگرفتم اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی و گر سنگ بودی به هر جا که بودم مرا میشکستی، مرا میشکستی
-
سعدی
شنبه 31 فروردینماه سال 1387 16:11
ما یوسف خود نمیفروشیم تو سیم سیاه خود نگهدار
-
هلالی جغتایی
شنبه 31 فروردینماه سال 1387 16:10
کس مباد از خوان وصل ماهرویان، بینصیب.
-
هلالی جغتایی
شنبه 31 فروردینماه سال 1387 16:10
نیست مقصود بیکسان غریب غیر وصل حبیب و مرگ رقیب وصل جانان بود ز جان خوشتر لیک مرگ رقیب از آن خوشتر
-
قیصر امینپور
شنبه 31 فروردینماه سال 1387 16:09
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
-
قیصر امینپور
شنبه 31 فروردینماه سال 1387 16:06
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم آن برگ های سبز سرآغاز سال کو؟
-
بیژن اشتری
شنبه 17 فروردینماه سال 1387 17:29
بعد از این دست من و دامن ماه دگری من و سودای سر زلف سیاه دگری چون تو پیمان وفا بشکنم و بنشینم به امید نگهی، بر سر راه دگری چشم خود فرش کنم، زیرکف پای دگر خرمن خویش بسوزم به نگاه دگری گر گناه است نظر بر رخ خوبان کردن بعد از این پشت من و بار گناه دگری آنقدر آه کشیدم به فراقت شب و روز که نمانده است مرا طاقت آه دگری...
-
قیصر امینپور
جمعه 16 فروردینماه سال 1387 10:10
هر چند که دلتنگتر از تنگ بلورم با کوه غمت سنگتر از سنگ صبورم اندوه من انبوهتر از دامن الوند بشکوهتر از کوه دماوند، غرورم یک عمر پریشانی دل، بسته به موییست تنها سر مویی ز سر موی تو دورم ای عشق به شوق تو گذر میکنم از خویش تو، قاف قرار من و من، عین عبورم بگذار به بالای بلند تو ببالم کز تیرهی نیلوفرم و تشنهی نورم
-
جلیل صفربیگی
جمعه 16 فروردینماه سال 1387 10:10
من نام کسی نخواندهام الّا تو با هیچ کسی نماندهام الّا تو عید آمد و من خانهتکانی کردم از دل همه را تکاندهام الّا تو • امسال بهار بیتو آغاز نشد امسال گذشت و باز اعجاز نشد کی سین سلام بر لبت میشکفد؟ عید آمد و سفرهی دلم باز نشد • مه، پشت در است رود، سرگردان است بی چتر نرو! خانه پر از باران است از جانب من ببوس...
-
بابک صحرایی
جمعه 16 فروردینماه سال 1387 10:09
شبها که بغض میکنی دنیا سکوت میکنه زمان به صفر میرسه زمین سقوط میکنه شبها که بغض میکنی به مرز مرگ میرسم به گریه کوچ میکنم ببین چهقدر بیکسم دریایی از آرامشی، من طرحی از خروش رود زیباترین شعر جهان، چشمان غمگین تو بود ما از کدوم ساعت شب درگیر این تولدیم که دیر به هم رسیدیم و بیوقفه شکل هم شدیم تو که به غنچه...
-
بابک صحرایی
جمعه 16 فروردینماه سال 1387 10:08
خداحافظ گل لادن تموم عاشقا باختن ببین هم گریه هم از عشق چه زندونی برام ساختن خداحافظ گل پونه گل تنهای بیخونه لالاییها دیگه خوابی به چشمونم نمیشونه یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند یکی با دست ناپاکش گلای باغچهمو سوزوند تو این شبهای تو در تو خداحافظ گل شببو هنوز آوار تنهایی داره میباره از هر سو خداحافظ گل...
-
نجمه زارع
پنجشنبه 19 آبانماه سال 1384 01:21
شبیه قطره بارانی که آهن را نمیفهمد دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمیفهمد نگاهی شیشهای دارم، به سنگ مردمکهایت الفبای دلت معنای «نشکن»! را نمیفهمد هزاران بار دیگر هم بگویی «دوستت دارم» کسی معنای این حرف مبرهن را نمیفهمد من ابراهیم عشقم، مردم اسماعیل دلهاشان محبت مانده شمشیری که گردن را نمیفهمد چراغ چشمهایت را...