-
اصغر عظیمیمهر
شنبه 4 اسفندماه سال 1403 09:42
دست از سر شبهای بیاصل و نسب بردار دست از سر این روزهای عین شب بردار دردی است جای خالیات بر روی اعصابم این درد را آرام از روی عصب بردار فرسنگها از «فاصله» کم کردهام، حالا - لطفاً تو هم از آن به قدر یک وجب بردار بگذار دستت را به پیشانیام و لمسم کن با بوسهای از روی پیشانیام تب بردار رنگ لبات زندهترین رنگ جهان...
-
حامد عسکری
چهارشنبه 31 مردادماه سال 1403 07:43
مَحرمی نیست و گر نه که خبر بسیار است رمقِ ناله، کم و کوه و کمر، بسیار است ای ملائک که به سنجیدن ما مشغولید بنویسید که اندوه بشر بسیار است ساقههای مژهام از وزش آه نسوخت شُکر! در جنگل ما هیزمِ تر بسیار است سفرهدار توام ای عشق بفرما بنشین نان جو، زخم و نمک، خون جگر بسیار است هر کجا مینگرم مجلس سهرابکشی است آه از این...
-
مهدی سهیلی
جمعه 26 آبانماه سال 1402 10:42
ای رفته از برم به دیاران دوردست با هر نگین اشک، به چشم تر منی هر جا که عشق هست و صفا هست و بوسه هست، در خاطر منی هر شامگه که جامهی نیلین آسمان پولکنشان ز نقش هزاران ستاره است هر شب که مه چو دانهی الماس بیرقیب بر گوش شب به جلوه چنان گوشواره است آن بوسهها و زمزمههای شبانه را یادآور منی در خاطر منی در موسم بهار- کز...
-
غلامرضا بروسان
جمعه 7 مهرماه سال 1402 10:39
تمام عمر دستت صرف شادی شد دستهای تو مهربان بودند، یکی بیشتر از دیگری و چهرهات مثل وقتی که گلدانی را آب میدهند، زیبا بود مرگ با چهرهات چهکار کرده؟ با سینهات که جای بازی من بود؟ دیده میشدی چون ماهِ کوچه و بازار دیده میشدی چون شاخهای که از آب بیرون میزند در تو انگار چیزی بود که برق میزد میدانستم! میدانستم...
-
فروغی بسطامی
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1402 18:21
دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است چاره کن درد کسی کز همه ناچارتر است من بدین طالع برگشته چه خواهم کردن که ز مژگان سیاه تو نگونسارتر است گر تواش وعدهی دیدار ندادی امشب پس چرا دیدهی من از همه بیدارتر است طوطی اَر پستهی خندان تو بیند گوید که ز تَنگ شکر این پسته شکربارتر است هر گرفتار که در بند تو مینالد زار میبرد...
-
مهدی نظامآبادی
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1402 18:19
مثل گلهای ترکخوردهی کاشی شدهام بعد تو پیر که نه من متلاشی شدهام پیش از آن که به هر کوچه و هر خانه رسم غرق در واهمهی اینکه نباشی شدهام با همه کس در همه جا درگیرم مدتی است که من اهل حواشی شدهام دیگر این عرصهی کاغذ نبود جای قلم عاشق تیغهی جانکاهِ تراشی شدهام چون رسیدن به تو دیگر نبود قسمت من غرق در خواب زمانی...
-
حسین جنتی
دوشنبه 6 شهریورماه سال 1402 15:03
زرد زردم، قسمت من از بهار این گونه است غم نباید خورد کار روزگار این گونه است بارها در راه دریا بر زمین افتادهام آری آری دیدهام من، آبشار این گونه است دست بر دل میگذاری، ناله از سر میرود در میان عاشقان حال سهتار این گونه است آه ای رویای بادآورده میبازم تو را عاقبت امروز یا فردا، قمار این گونه است گیج گیجم، منگ...
-
حمید پورحاجیزاده
چهارشنبه 14 تیرماه سال 1402 15:59
خبر مرغ قفس را به چمن خواهم برد گر گذشتم به سلامت ز بر پرشکنان
-
هوشنگ ابتهاج
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1402 09:26
کجایی ای که دلم بی تو در تب و تاب است چه بس خیال پریشان به چشم بیخواب است به ساکنان سلامت خبر که خواهد برد که باز کشتی ما در میان غرقاب است ز چشم خویش گرفتم قیاس کار جهان که نقش مردم حقبین همیشه بر آب است به سینه سِرِّ محبت نهان کنید که باز هزار تیر بلا، در کمین احباب است ببین در آینهداری ثبات سینهی ما اگر چه با...
-
عباس جواهری رفیع
یکشنبه 14 خردادماه سال 1402 10:25
درون خانه دگر عطر نان و ریحان نیست و رزق و روزی ما بعد تو فراوان نیست تو رفتی و همه جا بذر مرگ پاشیدند بهارهای پس از تو کم از زمستان نیست بدون مِهر تو سخت است زنده ماندن من شبیه شاخه گلی آن زمان که باران نیست میان آتش هجر تو سوختم اما دریغ، آخر این شعلهها گلستان نیست تو پر کشیدی و گفتی به من که پیلهی تن برای قامت...
-
تقی سیّدی
جمعه 12 خردادماه سال 1402 09:40
نیم من رفته و نیم دگرم آمده است هر چه ترسیدم از آن، آن به سرم آمده است آن که با دست ردش خانهنشین کرد مرا حال با پاى خودش پشت درم آمده است لب خشکیدهی دلدار بدهکار دلم به ملاقاتی چشمان تَرَم آمده است آه اى همسفر کهنهى من مىبینى چه بلایى به سر بال و پرم آمده است؟ گفتم این عشق مرا میشکند، یادت هست؟ هر چه ترسیدم از...
-
عباس جواهری رفیع
یکشنبه 7 خردادماه سال 1402 13:12
تو را به خاک ندادم، به آسمان دادم تو را به دست خداوند مهربان دادم زمین که جای قشنگی برای گلها نیست تو را به رسم امانت به آسمان دادم دلیل بارش چشمان ابریام مادر همیشه لحظه باران تو را نشان دادم پس از تو زنده نماندم، پس از تو هی مُردم سر مزار تو هر روز سال، جان دادم • چه پشت ابر چه پیدا، همیشه پر نور است کسی که مثل...
-
اصغر عظیمیمهر
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1402 08:56
آتشی بودم که چون ققنوس برگشتی به من مثل فردوسی و خاک توس برگشتی به من رستم دستانی از من ساختی، درجنگ دیو آخرش مانند کیکاووس برگشتی به من مثل «شهر اندلس» دربازی فتح و سقوط در اذان آخرین ناقوس برگشتی به من با هویتهای گوناگون، به نام گفتگو بارها در هیئت جاسوس برگشتی به من هر زمان امید در دل داشـتی رفتی، ولی در عوض وقتی...
-
پانتهآ صفایی
شنبه 23 اردیبهشتماه سال 1402 12:59
تو حوض آیینهام کسی هی سنگ میندازه مریم! یکی داره گلومو چنگ میندازه این عکسهای نوجوون رو صفحهی گوشی هر شب منو یاد زمان جنگ میندازه یاد رضا، یاد ایوب عمّهجان، یادِ دانشجوهای کوی دانشگاه و خردادِ... یاد روزای سبز و شبهای بنفشی که... این روزا دائم تو سرم آهنگ فرهاده باز کوچهها باریکن و بستهست دکّونا باز خونهها...
-
اصغر عظیمیمهر
شنبه 16 اردیبهشتماه سال 1402 12:06
بی تو اگر بهار بیاید، غریبه است هر کس به این دیار بیاید غریبه است حسی اگر جوانه زند در وجود من هر جور هم که بار بیاید غریبه است شاید که آشنا بشوم با کسی، ولی وقتی سر قرار بیاید، غریبه است با اولین قطار بیاید، غریبه است با آخرین قطار بیاید غریبه است با آدمی عجیب به دیوانگیِ من حتی اگر کنار بیاید، غریبه است رانندهی...
-
حامد عسکری
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1402 14:44
به قفسسوخته گیریم که پر هم بدهند ببرند از وسط باغ گذر هم بدهند حاصل این همه سال انس گرفتن به قفس تلخکامی است اگر شهد و شکر هم بدهند همهی غصهی یعقوب از این بود که کاش بادها عطر که دادند... خبر هم بدهند ما که هی زخم زبان از کس و ناکس خوردیم چه تفاوت که به ما زخم تبر هم بدهند قوت ما لقمهی نانی است که خشک است و...
-
حامد عسکری
یکشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1402 11:30
از درد، ترکخورده و از زخم، کبودیم کوهیم و تماشاگر رقصیدن رودیم او میرود و هر قدمش لاله و نسرین ما سنگتر از قبل، همانیم که بودیم ما شهرتمان بسته به این است، بسوزیم با داغ، عزیزیم که خاکستر عودیم تن رعشه گرفتیم که با غیر نشسته است از غیرتمان بود، نوشتند حسودیم جوگندمی از داغ غمش تار به تاریم در حسرت پیراهن او پود...
-
صائب تبریزی
دوشنبه 2 آبانماه سال 1401 00:18
دل پریشان از پریشانگردی نظاره شد از ورقگردانی آخر مصحفم سی پاره شد روزیِ سختیکِشان از سنگ میآید برون کِی غم روزی خورد مرغی که آتشخواره شد؟ میزند جوش مِی گلرنگ خون در پیکرم تا لب خونخوار آن شیرینپسر میخواره شد درد میگردد به مقدار پرستاران زیاد غم نمیگردد به گرد هر که بی غمخواره شد دستگیری از غریق امید نتوان...
-
سجاد سامانی
سهشنبه 3 خردادماه سال 1401 02:13
بی من خوشی، وگر نه از آن تو میشدم جان میسپردم آخر و جان تو میشدم گفتم که مُردم از غم و گفتی به حرف نیست ای کاش من حریف زبان تو میشدم معشوق روزگار غزلهای ناب! کاش همعصر شاعران زمان تو میشدم ای عمر چندروزهی دنیا! بدون عشق تا کی اسیر سود و زیان تو میشدم؟ پا بر سرم گذاشتی اکنون که آمدی ای مرگ داشتم نگران...
-
سجاد سامانی
جمعه 30 اردیبهشتماه سال 1401 09:26
تنها ستارهی شب تارم، شبت به خیر تار است بی تو لیل و نهارم، شبت به خیر ای سر به شانههای رقیبان گذاشته کی سر به شانهات بگذارم؟ شبت به خیر تو در کنار کیستی امشب که سالهاست غیر از غم تو نیست کنارم، شبت به خیر بسیار زخم بر دل خونم زدی و آه تا صبح میشود بشمارم... شبت به خیر هر چند بی تو تاب نمیآورم، برو هر چند بی تو...
-
حسین جنتی
چهارشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1401 13:23
ای وای به خاک وطنم، وای به ایران آن روز که خالی شود از بوی دلیران بسیار کشیدهست، کهن بوم و برِ من از سستی شاهان و هم از مکر وزیران این طالع ما نیست، اگر چند که این تیغ رگها زده از دست امیران و کبیران تاریخ گواه است که این مرز کهنراز دیدهست بسی کُشته و دادهست اسیران از خاک تو کوتاه برای ابدالدّهر دستان به خون...
-
تقی سیّدی
سهشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1401 16:18
حریصی، ظالمی، بیمنطقی، دنبالِ آزاری تو هم فهمیدهای من عاشقم، فهمیدهای آری به غیر از سالها دلتنگی و تشویش و بیخوابی مگر چیزی میان ماست؟ حاشا کن که حق داری تو مشهوری و معروفی به زیبایی و یکتایی شبیه من ولی هستند انسانهای بسیاری من از عشقت نوشتم سالها، شد دفتر شعری تو تنها دفتر شعر من و در دست اغیاری خوشا آن غم...
-
پانتهآ صفایی
شنبه 3 اردیبهشتماه سال 1401 10:04
زایندهرود و گنگ و دانوب از تو مینوشند هر روز شریانهای عالم از تو میجوشند گنجشکها از جای جای نقشه میآیند از چشمهی زیر گلویت آب مینوشند یک سال سرما میخورند آلوچهها هر وقت شال و کلاه دستبافت را نمیپوشند تنها تو میدانی چرا مردان کوه اینقدر از صبح تا شب سر به تو دارند و خاموشند تنها تو میفهمی حواس دختران پرت...
-
رامین عربنژاد
پنجشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1401 12:35
شبیه رفتن تو اشکهای من جاریست نپرس این همه بیچارگی به خاطر کیست تو آفتاب حیاتآوری برای همه اگر من آدمکی برفیام گناه تو چیست؟ شکست و ریخت به پایت جهان من، حالا برو برای همیشه، خرابه جای تو نیست شبیه باد اگر «بودنت» به رفتنات است چگونه از تو بخواهم که چند لحظه بایست؟ زغالم و فقط از ظاهرم گریزانی و گر نه باطن...
-
مهرداد بابایی
جمعه 26 فروردینماه سال 1401 05:11
دلم گرفته و میخواهم آسمان باشم و یا هر آنچه ببارد بگو همان باشم چه سرنوشت بدی دارم، عادتم دادند چهار فصل پیاپی فقط خزان باشم سرم به شانه دیوار آرزو، بند است ولی چه فایده وقتی که نردبان باشم به این نتیجه رسیدم که قسمتم این است همیشه جای خودم فکر دیگران باشم دلی شکسته و چشمان خیس و تنهایی چهگونه داشته باشم و شادمان...
-
حسین جنتی
پنجشنبه 11 فروردینماه سال 1401 16:18
آمد بهار و رمزی میگویمت نهانی بر نُه فلک مبارک، الّا بر او که دانی الّا بر او که بویی نشنیده است هرگز از گلشن مروّت، وَز باغ مهربانی الّا به پیرْاَخمی کَز تُرشیِ مزاجش ما را نمانده در یاد، یک خنده از جوانی الّا بر آنکه هرگز، ناورده از نبردی جز زخمْ مژدگانی، جز مرگْ ارمغانی الّا به باغبانی کَز کِشتهاش نروید جز...
-
مهدی فرجی
چهارشنبه 10 فروردینماه سال 1401 13:41
در خاک گلدان پیش گلهای جوانم یک شاخه آواز قناری مینشانم وقتی تو میآیی تمام پردهها را از سالهای سال دوری میتکانم آوازهخوان دورهگردم، جای آواز بگذار در وصف تو تصنیفی بخوانم مثل گِرامی کهنه، نُت میریزم از خویش خواب خوش دیوارها را میپرانم عصرانهی بیانتهای چای و لبخند این بزم را تا آخر شب میکشانم هر بار...
-
حسن آذری
سهشنبه 9 فروردینماه سال 1401 11:17
من بلدم آن قدر دیر بخوابم که اندوهم را خواب کنم اما یکی به من بگوید: کِی بیدار شوم از خواب که اندوه، زودتر از من بیدار نشده باشد...
-
رازق فانی
پنجشنبه 26 اسفندماه سال 1400 11:50
با هر دلی که شاد شود شاد میشوم آباد هر که گشت من آباد میشوم در دام هر که رفت شریک غمش منم از بند هر که رست من آزاد میشوم بینم اگر که بال فغان در دلی شکست من بر لبش نشسته و فریاد میشوم با این نبرد سخت که با صخرهها کنم روزی حریف تیشهی فرهاد میشوم تا خوبتر بیان کنم ای زندگی تو را طبع خیام و خامهی بهزاد میشوم...
-
حافظ ایمانی
چهارشنبه 25 اسفندماه سال 1400 14:46
مزامیر ضمیرت را پریخوانان نمیخوانند که امثال تو امثال غزلهای سلیمانند تو شاید احسنالحالی که حالت را نمیپرسند تو شاید لیلةالقدری که قَدرت را نمیدانند ولایات تو پر مکر است ما اما همین جاییم مبادا راه ما را دلفریبانت نگردانند کمانگیران چشمت از شکار مهر میآیند غزلخوانان لبهایت اناجیل انارانند خوشاحوالند مستان...