-
سیّداحمد حسینی
یکشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1390 07:21
خودت قضاوت کن تو بین این همه تنهایی میتوانی بخندی؟
-
سیّداحمد حسینی
یکشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1390 07:20
سرنوشت من کاملاً روشن است مثل چشمهای تو
-
جابر نوری
شنبه 3 اردیبهشتماه سال 1390 07:48
صبح یک روز، من از پیش خودم خواهم رفت بیخبر با دلِ درویش خودم خواهم رفت میروم تا به میخانه کمی مست کنم جرعه بالا بزنم آن چه نبایست کنم بیخیال همه کس باشم و تنها باشم دائمالخمرترین آدم دنیا باشم آن قدر مست که اندوه جهانم برود استکان روی لبم باشد و جانم برود ساقیا! در بدنم نیست توان، جام بده گور بابای غم هر دو جهان،...
-
صفیّه بیات
چهارشنبه 31 فروردینماه سال 1390 10:10
تو که رفتی زنی از طبقهی چهارم به پایین افتاد
-
بابک رحیمیان
دوشنبه 29 فروردینماه سال 1390 01:07
برای دلخوشیم استخاره میگیرم اگر که خوب نیامد دوباره میگیرم همیشه سفرهی گستردهی نگاهت را برای برکت شعر، استعاره میگیرم برای آن که مبادا خطا کند چشمم از آب و آینه حتی کناره میگیرم شبی که ماه نباشد، سراغ چشم تو را از آشنای قدیمش، ستاره میگیرم اگر چه حرف دلت را شنیدهام، امّا برای دلخوشیم استخاره میگیرم
-
سیّدمهدی موسوی
یکشنبه 28 فروردینماه سال 1390 03:10
این دل اگر کم است بگو سر بیاورم یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم خیلی خلاصه عرض کنم دوست دارمت دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم از کتف آشیانهایات با کمال میل باید که چند جفت کبوتر بیاورم حتا اگر اجازه دهی سعی میکنم تا یاکریمهای شناور بیاورم از هم فرو مپاش، برای بنای تو باید بلور چینی و مرمر بیاورم وقتی رسیده این غزل...
-
ملکالشعرای بهار
شنبه 27 فروردینماه سال 1390 10:11
میان ابرو و چشم تو، گیر و داری بود من این میانه شدم کُشته، این چه کاری بود؟! تو بیوفا و اجل در قفا و من بیمار بمُردم از غم و جز این چه انتظاری بود؟ در آفتاب جمال تو، زلف شبگردت دلم ربود و عجب دزد آشکاری بود میی خوریم به باغی، نهان ز چشم رقیب اگر تو بودی و من بودم و بهاری بود
-
لاادری
جمعه 26 فروردینماه سال 1390 03:19
خسته شدم بس که غزل ساختم خسته شدم بس که غزل سوختم خسته شدم بس که تو را گم شدم خسته شدم بس که تو را باختم بىتوام و با تو درآمیخته حاصل یک عمر غزلبازىام چشم بدت دور، خدا شاهد است ترس دلم پیش شما ریخته اى هوس بىخودىام جان نگیر حال و هواى من و تو جور نیست من به کس دیگرى آلودهام اى هوس تازه تو پایان نگیر!
-
طیبه برزویینژاد
پنجشنبه 25 فروردینماه سال 1390 01:13
امشب اتاق، عطر نگاه تو را نداشت دنیای کوچکی شده بود و خدا نداشت از بس که بغض، پنجرهها را گرفته بود دیگر برای ابر نیازی به ها نداشت در وسعت هوای مهآلود پنجره شیشه برای اسم کسی جز تو جا نداشت اسم تو روی شیشهی دل، اشک شد، چکید لبخند بدون تو دیگر صفا نداشت این گریه، چوب عشق تو بوده است بر دلم اما شبیه چوب خدا شد، صدا...
-
هادی حسنی
چهارشنبه 24 فروردینماه سال 1390 03:07
اسم من چیست؟ خدایا چه کنم؟ یادم نیست امشب آماده شدم تا چه کنم؟ یادم نیست من که همسایهی نزدیک شقایق بودم پا شدم آمدم اینجا چه کنم؟ یادم نیست من چرا از تو بریدم و چرا برگشتم؟ و بنا شد که دلم را چه کنم؟ یادم نیست من نشانی دل دربهدرم را بانو از تو پرسیدهام اما چه کنم؟ یادم نیست این نوشته، غزل کیست که من میخوانم؟ اسم...
-
فردوسی
سهشنبه 23 فروردینماه سال 1390 03:01
الا ای برآورده چرخ بلند چه داری به پیری مرا مستمند چو بودم جوان، برترم داشتی به پیری مرا خوار بگذاشتی مرا کاش هرگز نپروردیا چو پرورده بودی، نیازردیا
-
محمدعلی بهمنی
یکشنبه 21 فروردینماه سال 1390 09:44
تو از اول سلامت پاسخ بدرود با خود داشت اگر چه سحر صوتت جذبهی داوود با خود داشت بهشتت سبزتر از وعدهی شدّاد بود اما برایم برگبرگش، دوزخ نمرود با خود داشت ببخشایم اگر بستم دگر پلک تماشا را که رقص شعلهات در پیچ و تابش دود با خود داشت سیاوشوار بیرون آمدم از امتحان گرچه دل سودابهسانت هر چه آتش بود با خود داشت مرا با...
-
روجا چمنکار
شنبه 20 فروردینماه سال 1390 17:38
اصلاً به دیدنم نیا دوستت دارم را توی گلهای سرخ نگذار برایم نیار اصلاً به من به ویلای خندهداری در جنوب فکر نکن سردرد نگیر عصبی نشو اصلاً زنگ در، تلفن، خواب، خیال، خلوت مرا نزن این قدر نمک روی زخم من نپاش اصلاً نباش با این همه روزی اگر کنار بیراههای عجیب حتا پیدایم کردی چیزی نگو تعجب نکن حتماً به دنبال تو آمده بودم
-
الهام دیداریان
جمعه 19 فروردینماه سال 1390 08:24
وقتی به دردمان نخورد راه چارهها دیگر چه فرق میکند این استخارهها من پای دلسپردهگیام ایستادهام اما تو همچنان به هوای سوارهها دارید بیمحاکمه محکوم میکنید دیگر بس است خستهام از این اشارهها بر من مگیر خرده اگر سرنوشت من غمگینتر است از همه سوگوارهها هر قدر پیشتر بروی غیرممکن است پیدا کنی شبیه مرا در...
-
الهام دیداریان
پنجشنبه 18 فروردینماه سال 1390 11:57
تقدیر مرا از تو جدا کرده که حالا کارم بشود یکسره آه از پی هر آه... • کم بترسانید من را عاقلان از آخرم سنگ اگر از آسمان بر سر ببارد حاضرم از گرفتاری به دام دل پشیمان نیستم قسمتم این بوده تا آشفته باشد خاطرم در زمانی که مسلمانی به ظاهرداری است نیستم غمگین اگر از دید مردم کافرم صورتم را سرخ کردم باز با سیلی ولی همچنان...
-
الهام دیداریان
چهارشنبه 17 فروردینماه سال 1390 17:00
بزن زخمزبان، از زهر پُر کن استکانم را که خود با دست خود بر باد دادم دودمانم را بخواهم یا نخواهم سرنوشتم را پذیرفتم پذیرفتم که تنها بگذرانم هفتخوانم را شکایت از شکست ناجوانمردانه جایز نیست که خود در آستین پرورده بودم دشمنانم را پشیمانم اگر نالیدهام از بخت نابختم در این جا هیچکس حتا نمیفهمد زبانم را سراغ زندهمانی...
-
الهام دیداریان
سهشنبه 16 فروردینماه سال 1390 17:30
یک نفر قلب تو را بی سحر و جادو میبرد بیگمان من میشوم بازنده و او میبرد اشک میریزم و میدانم که چشمان مرا عاقبت این گریههای بیحد از سو میبرد آن قدر تلخم که هر کس یک نظر میبیندم ماجرا را راحت از رفتار من بو میبرد من در این فکرم جهان را میشود تغییر داد عاقبت اما مرا تقدیر از رو میبرد یک نفر از خواب بیدارم...
-
مهتاب یغما
دوشنبه 15 فروردینماه سال 1390 08:05
وقتی که عشقت را دلم اصرار دارد حتا نگاهت سعی بر انکار دارد تصویر من در آینه تصویری از توست آیینه هم مانند تو آزار دارد در تُنگ، ما بیتاب دریاییم غافل از این که دریا مرغ ماهیخوار دارد دنیای ما را کاش میدیدی فریدون هر آدمی در آستینش مار دارد این جا سپاه فیل هم از پا میافتد این جا پرستو سنگ بر منقار دارد ای کاش من در...
-
مهتاب یغما
یکشنبه 14 فروردینماه سال 1390 07:42
و روزی مرگ را چون روسری سپید بر سر میاندازیم آن روز تمام گنجشکهای جهان ما را بدرقه خواهند کرد بی هیچ سنگی در دست
-
شهریار
شنبه 13 فروردینماه سال 1390 11:12
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگرگوشه هم از شیر بریدی و هنوز منِ بیچاره همآن عاشق خونینجگرم خون دل میخورم و چشم نظربازم جام جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم من که با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانی است به پیرانهسرم پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت پدر عشق...
-
حسین صفا
جمعه 12 فروردینماه سال 1390 08:44
من که خوابم نمیبرد، خواب و راحتم را گرفته بیتابی عشق من! نیمههای شب شده و تو در آغوش همسرت خوابی از تو عمری گذشته اما من با خودم فکر میکنم که هنوز تو همان دختر جوان هستی با همان گونههای سرخابی • فرض کن این اتاق پیش من است و همین تخت با من خوشبخت فرض کن این لباس خواب سفید فرض کن این ملافهی آبی اتفاقاً شبی...
-
فاضل نظری
پنجشنبه 11 فروردینماه سال 1390 07:53
موج عشق تو اگر شعله به دلها بکشد رود را از جگر کوه به دریا بکشد گیسوان تو شبیه است به شب اما نه شب که این قدر نباید به درازا بکشد خودشناسی قدم اول عاشقشدن است وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد عقل یکدل شده با عشق، فقط میترسم هم به حاشا بکشد هم به تماشا بکشد زخمی کینهی من این تو و این سینهی من من خودم خواستهام کار...
-
علیرضا قزوه
چهارشنبه 10 فروردینماه سال 1390 07:55
چه شبهایی که پرپر شد چه روزانی که شب کردم نه عبرت را فراخواندم نه غفلت را ادب کردم برات من شبی آمد که در آیینه لرزیدم شب قدرم همآن شب شد که در زلف تو تب کردم شب تنهایی دل بود، چرخیدم، غزل گفتم شب افتادن جان بود، رقصیدم، طرب کردم تمام من همین دل بود دل را خون دل دادم تمام من همین جان بود جان را جان به لب کردم دعایی...
-
علیرضا قزوه
سهشنبه 9 فروردینماه سال 1390 17:21
عاشق آن صخرههایم، ماه را هم دوست دارم «کفش هایم کو؟...» که من این راه را هم دوست دارم اشک با من مهربان است و تبسّم مهربانتر شور و لبخند و دریغ و آه را هم دوست دارم گر چه خارم، گاهگاهی راه دارم در گلستان گرچه خاکم، خاک آن درگاه را هم دوست دارم عاشقم بر ذکر «یا رحمان» و «یا حنّان» و «یا هو» ذکر «یا منّان» و «یا...
-
سیدمحسن خاتمی
دوشنبه 8 فروردینماه سال 1390 01:25
چنان درخت خزاندیده اشک میریزم بهار آمده اما هنوز پاییزم... شراب خورده مستیم و تشنه لب تو چگونه از هوس بوسهات بپرهیزم؟ اگر چه از کف دریا فروتریم اما به موجهای فراگیر درمیآویزم تو مهربانی و با ذره مهر میورزی و گرنه گرد و غباری حقیر و ناچیزم غبار روی زمینم و آنچنان مغرور که پیش پای کسی جز تو برنمیخیزم
-
محمدحسین جعفریان
یکشنبه 7 فروردینماه سال 1390 03:43
دیشب از چشمم بسیجی میچکید از تمام شب «دوعیجی» میچکید باز باران شهیدان بود و من باز شبهای «مریوان» بود و من دستهایم باز تا آهنج رفت تا غروب «کربلای پنج» رفت یادهای رفته دیشب هست شد شعرم از جامی اثیری مست شد تا به اقیانوسهای دوردست همچنان رودی که میپیوست شد مثنوی در شیشهی مجنون نشست آن قدر نوشید تا بدمست...
-
فریدون مشیری
شنبه 6 فروردینماه سال 1390 01:16
عمری به هر کوی و گذر، گشتم که پیدایت کنم اکنون که پیدا کردهام، بنشین تماشایت کنم بنشینم و بنشانمت، آنسان که خواهم خوانمت وین جان بر لب مانده را، مهمان لبهایت کنم بوسم تو را با هر نفس، ای بخت دور از دسترس ور بانگ برداری که بس! غمگین تماشایت کنم
-
فریدون مشیری
شنبه 6 فروردینماه سال 1390 01:16
این که این جا گرم آتشسوزی است این همان بیروزی دیروزی است هر که قدرت یافت، اهریمن شود کی ز اهریمن جهان ایمن شود تو، از آن خوبی که بیزور و زری زور و زر گر یافتی، کور و کری چون ستمکشها ستمگرگشتهاند لاجرم آزادگان سرگشتهاند
-
فریدون مشیری
شنبه 6 فروردینماه سال 1390 01:14
آه، ای خوکرده با غمهای سرد بیگمان این درد، درمان میشود من یقین دارم که آن نامهربان از خطای خود پشیمان میشود
-
فریدون مشیری
شنبه 6 فروردینماه سال 1390 01:13
پوزشم را میپذیری، بیگمان عشق با این اشکها، بیگانه نیست دوستی بذریست، اما هر دلی در خور پروردن این دانه نیست.