-
فریدون مشیری
سهشنبه 24 خردادماه سال 1390 02:31
در خانهی خود نشستهام ناگاه مرگ آید و گویدم ز جا برخیز این جامهی عاریت به دور افکن وین بادهی جانگزا به کامت ریز خواهم که مگر ز مرگ بگریزم میخندد و میکشد در آغوشم پیمانه ز دست مرگ میگیرم میلرزم و با هراس مینوشم آن دور در آن دیار هولانگیز بیروح، فسرده، خفته در گورم لب بر لب من نهاده کژدمها بازیچهی مار و...
-
حسین غیاثی
دوشنبه 23 خردادماه سال 1390 03:17
ده سال بعد از حال این روزام با کافههای بیتو درگیرم گفتم جهان بیتو یعنی مرگ ده سال ِ رفتی و نمیمیرم ده سال بعد از حال این روزام تو توی آغوش یکی خوابی من گفتم و دکتر موافق نیست تو بهتر از قرصای اعصابی ده سال بعد از حال این روزام من چهل سالم میشه و تنهام با حوصله، قرمز، سفید، آبی رنگینکمون میسازم از قرصام میترسم...
-
لاادری
یکشنبه 22 خردادماه سال 1390 02:17
بر سنگ قبر من بنویسید: خسته بود اهل زمین نبود، نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنویسید: شیشه بود تنها از این نظر که سراپا شکسته بود بر سنگ قبر من بنویسید: پاک بود چشمان او که دائماً از اشک، شُسته بود بر سنگ قبر من بنویسید: این درخت عمری برای هر تیشه و تبر، دسته بود بر سنگ قبر من بنویسید: کلّ عمر پشت دری که باز نمیشد،...
-
لاادری
یکشنبه 22 خردادماه سال 1390 02:16
سکوت از کوچه لبریز است، صدایم خیس و بارانی است نمیدانم چرا در قلب من، پاییز، طولانی است من، حادثهبردوشم، صد حادثه از پرواز بیتابترین پایان، دیوانهترین آغاز من غربت یک دردم، درد شب دلتنگی در قحطی ِ دلجویی، با خاطرهای سنگی بیرنگترین واژه، بیسایهترین روزم در دامن یلداها، بیشعله چه میسوزم! میسوزم و میسازم...
-
مریم آریان
جمعه 20 خردادماه سال 1390 08:27
در رختخواب چشمهایش خواب رفتم چون بچه بودم خیس کردم بسترم را
-
مریم آریان
جمعه 20 خردادماه سال 1390 08:27
در سوز و سرما، شاخهی خیس درختان تا صبح با هم بندری رقصیده بودند بر سقف، باران و تگرگی تند با هم هی پشتپای آذری رقصیده بودند
-
مریم آریان
جمعه 20 خردادماه سال 1390 08:26
مرا یک روز راحت میگذارند که زیر خاک ساعتها بمیرم
-
جواد زهتاب
پنجشنبه 19 خردادماه سال 1390 08:10
آشفتهتر از پیش به ساحل زده امشب دریا همه جان است و به لب آمده امشب
-
جواد زهتاب
پنجشنبه 19 خردادماه سال 1390 08:09
وقتی تو بودی کنارم با هر هیاهو نرفتم فکر ضمیر تو بودم با هر من و او نرفتم خورشید را میستودم مشتاق سوسو نبودم یک ذره این سو نماندم یک ذره آن سو نرفتم
-
بهروز یاسمی
پنجشنبه 19 خردادماه سال 1390 08:07
یادت میآید تو به من گفتی: «واقعاً شعرت شنیدن دارد» و من به تو گفتم: «نه آن قدر که چشم تو دیدن دارد»
-
بهروز یاسمی
چهارشنبه 18 خردادماه سال 1390 07:53
باغ با دلهره در حال شکوفا شدن است رود با همهمه آمادهی دریا شدن است ابرها لکّهی دامان زمین را شستند خاک در تاب و تب گرم مطلّا شدن است سر زد از پیرهن پارهی شب، یوسف ماه دولت گمشده در معرض پیدا شدن است بگسل ای سلسله، ای سلسلهی ممتد شب نوبتی باشد اگر، نوبت فردا شدن است ای گشایندهترین دست، کلید تو کجاست؟ قفل این...
-
بهروز یاسمی
سهشنبه 17 خردادماه سال 1390 07:23
در آستانهی صبحیم و آفتاب شدن دوباره شرم حضورت، دوباره آب شدن ستارههای بلندِ طلیعهدار سحر چه قدر مانده به فردا، به آفتاب شدن؟ بریز از این میِ دوزختبار تلخ، بریز هنوز چند قدح مانده تا خراب شدن! به هیچ جا نرسیدیم از انتساب به عقل خوشا به دست تو ای عشق انتخاب شدن
-
بهروز یاسمی
دوشنبه 16 خردادماه سال 1390 07:44
چه قدر گل شدی امشب، چه قدر ماه شدی چه دلفریب شدی تو، چه دلبخواه شدی غرور و سربههوایی، چه عیب داشت مگر که سربهزیر شدی باز و سربهراه شدی تمام پنجرهها غرق بود در ظلمات چراغ صاعقهی این شب سیاه شدی در آستانهی آوار بود شانهی من که ناگهان تو رسیدی و تکیهگاه شدی مرا ز راه به در کرده بود چشمانت دوباره راه شدی نه!...
-
بهروز یاسمی
یکشنبه 15 خردادماه سال 1390 08:02
در من دوباره زنده شده یاد مبهمی دنیا قشنگتر شده این روزها کمی گفتم کمی؟ نه! خیلی- یک کم برای من یعنی زیاد یعنی همسنگ عالمی دریا کجا و باغ کجا؟ سهم من کجا؟ من قانعم به برگِ گلی، قطره شبنمی • ای عشق چیستی تو که هر گاه میرسی احساس میکنی که دلیری، که رُستمی مثل اساس فلسفه و فقه، مبهمی مثل اصول منطق و برهان، مسلّمی...
-
بهروز یاسمی
شنبه 14 خردادماه سال 1390 07:59
کدام روز، این شب تن به آفتاب دهد سوال روشن ما را کسی جواب دهد یکی جواب دهد این سوال را که چه قدر خزان بیاید و هی دستهگل به آب دهد گرفتهایم به گردن، گناه عالم را نشستهایم که ما را خدا عذاب دهد صدای خسته ما را که کس نمیشنود مگر به کوه بگویی که بازتاب دهد میان این همه آدم کجاست اهل دلی که شرح قصهی ما را به آن جناب...
-
بهروز یاسمی
جمعه 13 خردادماه سال 1390 08:11
دیریست در غیاب تو تحقیر میشویم بازیچهی تحجّر و تزویر میشویم آزادی ای شرافت سنگین آدمی این روزها بدون تو تعزیر میشویم فوّارهی رهاشده مصداق سعی ماست پا میشویم و باز زمینگیر میشویم قد راست میکنیم برای صعود و باز از ارتفاع خویش سرازیر میشویم امروز عقدهی دلمان باز میشود فردا دوباره بغض گلوگیر میشویم • ما...
-
بهروز یاسمی
پنجشنبه 12 خردادماه سال 1390 08:51
خدا را کدخدا! ای حاکم آبادی بالا! بگو تا دخترت دریابد این حال خرابم را بگو زلف سیاهش را نریزد بر سر و رویش نیامیزد به ظلمت قرص ماه و آفتابم را بگو بر من بشوراند جوانان دهاتی را ببیند غیرت طوفانتبار عشق نابم را بگو تا دخترت پایین بیاید از خر شیطان بگو نگذار تا ناگه بگیرد خون، رکابم را بگو این عاشق از آن عاشقان داستانی...
-
سیمین بهبهانی
سهشنبه 10 خردادماه سال 1390 02:34
ای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطر بر من منگر تاب نگاه تو ندارم بر من منگر، زان که به جز تلخی اندوه در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم ای رفته ز دل، راست بگو! بهر چه امشب با خاطرهها آمدهای باز به سویم؟ گر آمدهای از پی آن دلبر دلخواه من او نیَم او مرده و من سایهی اویم من او نیَم آخر دل من سرد و سیاه است او در دل...
-
گروس عبدالمالکیان
دوشنبه 9 خردادماه سال 1390 02:08
بارانی که روزها بالای شهر ایستاده بود عاقبت بارید تو بعدِ سالها به خانهام میآمدی... تکلیفِ رنگ موهات در چشمهام روشن نبود تکلیفِ مهربانی، اندوه، خشم و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم تکلیفِ شمعهای روی میز روشن نبود من و تو بارها زمان را در کافهها و خیابانها فراموش کرده بودیم و حالا زمان داشت از ما انتقام...
-
صدیقه مرادزاده
یکشنبه 8 خردادماه سال 1390 01:52
در را به هم میکوبد پرده را کنار میکشد کتاب ها را ورق میزند خانه را به هم میزند و میگریزد • باد چه قدر شبیه توست
-
لاادری
شنبه 7 خردادماه سال 1390 04:05
مرا جای خودم بگذار خودت را جای گهواره و آغوشی تسلیبخش کنارم باش همواره
-
لاادری
شنبه 7 خردادماه سال 1390 04:04
گاهی تو گاهی یاد تو گاهم هم غم تو آخر این «تو» کار مرا تمام میکند!
-
لاادری
شنبه 7 خردادماه سال 1390 04:04
این طور قبول نیست! چشمهایت را زمین بگذار بیا دست خالی بجنگیم
-
لاادری
جمعه 6 خردادماه سال 1390 04:38
آن قدر نفس میکشم تا تمام شود همهی آن هوایی که سراغ تو را میگیرد
-
لاادری
جمعه 6 خردادماه سال 1390 04:37
مرور میکنم خاطراتمان را اما مگر کپی برابر اصل میشود؟!
-
لاادری
پنجشنبه 5 خردادماه سال 1390 03:22
تو را خودم چشم زدم! بس که نوشتمت میان شعرهام بی آنکه اسفند بچرخانم میا ن واژهها
-
لاادری
پنجشنبه 5 خردادماه سال 1390 03:21
«او» سوم شخص مفرد نیست همهی دنیای من است!
-
رسول یونان
چهارشنبه 4 خردادماه سال 1390 03:00
تو ماه را بیشتر از همه دوست میداشتی و حالا ماه، هر شب تو را به یاد من میآورد میخواهم فراموشت کنم اما این ماه با هیچ دستمالی از پنجرهها پاک نمیشود!
-
لاادری
چهارشنبه 4 خردادماه سال 1390 02:59
منم که تا تو نخوابی نمیبرد خوابم تو درد عشق ندانی، بخواب آسوده ز ریشه کندن این دل تبر نمیخواهد به یک اشاره میافتد درخت فرسوده
-
مهدیه لطیفی
سهشنبه 3 خردادماه سال 1390 10:04
هماین که سلام میکنی دلم به هم میخورد از تمام سلامهای بیآغوشِ جهان بیا و تنت را به مهربانی آلوده کن من از هوس حرف نمیزنم