-
مولانا
دوشنبه 2 خردادماه سال 1390 07:31
چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم نه شبم نه شبپرستم که حدیث خواب گویم چو رسول آفتابم به طریق ترجمانی پنهان از او بپرسم به شما جواب گویم به قدم چو آفتابم به خرابهها بتابم بگریزم از عمارت سخن خراب گویم به سر درخت مانم که ز اصل دور گشتم به میانهی قشورم همه از لباب گویم من اگر چه سیب شیبم ز درخت بس بلندم من اگر خراب و...
-
مهدی جوینی
یکشنبه 1 خردادماه سال 1390 08:34
آزاد شو از بند خویش، زنجیر را باور نکن اکنون زمان زندگی است، تأخیر را باور نکن حرف از هیاهو کم بزن از آشتیها دم بزن از دشمنی پرهیز کن، شمشیر را باور نکن خود را ضعیف و کم ندان، تنها در این عالم ندان تو شاهکار خالقی، تحقیر را باور نکن بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بِکش زیبا و زشتش پای توست تقدیر را باور نکن تصویر...
-
لاادری
شنبه 31 اردیبهشتماه سال 1390 07:29
من پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دوراندیش را من پذیرفتم که عشق؛ افسانه است این دل دردآشنا؛ دیوانه است میروم شاید فراموشت کنم با فراموشی همآغوشت کنم میروم، از رفتنم دلشاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گر چه تو تنهاتر از من میروی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را
-
مریم حیدرزاده
جمعه 30 اردیبهشتماه سال 1390 12:09
کاش در دهکدهی عشق، فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی یود کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود کاش به حرمت دلهای مسافر، هر شب روی شفافترین خاطره، مهمانی بود کاش دریا کمی از درد خودش کم میکرد قرض میداد به ما هر چه پریشانی بود کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم رنگ رفتار من و لحن تو...
-
محمدعلی بهمنی
پنجشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1390 16:00
من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز که انعطاف تو، یکسان نشسته در هر چیز تفاهمی است میان من و تو و گل سرخ رفاقتی است میان تو و من و پاییز به فصل فصل تو معتادم، ای مخدّر من! به جوی تشنهی رگهای من، بریز بریز نه آب و خاک که آتش، که باد میداند چه صادقانه تو با من نشستهای، من نیز اسیر سِحر کلام توام، بگو: بنشین مطیع برق...
-
کاظم بهمنی
چهارشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1390 07:35
درد یک پنجره را پنجرهها میفهمند معنی کورشدن را گرهها میفهمند سخت بالا بروی، ساده بیایی پایین قصّهی تلخ مرا سُرسُرهها میفهمند یک نگاهت به من آموخت که در حرفزدن چشمها بیشتر از حنجرهها میفهمند آن چه از رفتنت آمد به سرم را فردا مردم از خواندن این تذکرهها میفهمند نه! نفهمید کسی منزلت شمس مرا قرنها بعد در آن...
-
عباس معروفی
دوشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1390 08:02
لازم نیست مرا دوست داشته باشی، من تو را به اندازهی هر دومان دوست دارم.
-
علیرضا روشن
دوشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1390 08:02
در را که میبندی باد هم پشت ِخانهات زوزه میکشد من که منم!
-
صبا میراسماعیلی
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1390 07:31
تمام ِ من از آن ِتوست، تو را نمیدانم... کاش! سهم ِآدمها از هم عادلانه بود
-
شمس لنگرودی
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1390 07:31
گنجشکان لاف میزنند جیک جیک جیک جیک جیکِ هیچیکشان درنیامد تو که دور میشدی
-
لاادری
شنبه 24 اردیبهشتماه سال 1390 08:15
دست خودت نیست، زن که باشی گاهی دوست داری تکیه بدهی، پناه ببری، ضعیف باشی دست ِ خودت نیست، زن که باشی گهگاه حریصانه بو میکنی دستهایت را... شاید عطر ِ تلخ و گس ِ مردانهاش لابهلای انگشتانت باقی مانده باشد ! دست خودت نیست، زن که باشی گاهی رهایش می کنی و پشت ِ سرش آب میریزی و قناعت میکنی به رویای حضورش به این امید...
-
ریحانه جبّاری
شنبه 24 اردیبهشتماه سال 1390 08:15
حتماً در یکی از زندگیهای قبلیمان شاید هزارسال پیش همدیگر را دیدهایم و آن جا آن قدر مهربان بودهای که هزارسال است نامهربانیات را تاب آوردهام
-
رضا کاظمی
شنبه 24 اردیبهشتماه سال 1390 08:14
بوسههات کوتاهاَند مثل شعرهای من تا بیایی بخوانی، تمام شدهاند!
-
لاادری
جمعه 23 اردیبهشتماه سال 1390 09:26
تفسیر هر نگاه غزلساز عشق من باشد برای حافظِ شیـرازِ عشق من تلفیقی از دمای قم و سوز بندر است در کُل، نگاه گرم تو، اهوازِ عشق من
-
جواد کلیدری
پنجشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1390 08:25
روزگاری است که دردت شده در من جاری زجرکش کرده مرا بستر این بیماری باورت میکنم ای عشق! تو هم باور کن دلم از تیر تو برداشته زخمی کاری من به شهریور چشم تو ارادت دارم تو به دی ماه دلم گوشهی چشمی داری؟ تا ابد کشتهی چشمان تواَم، حرفی نیست گرچه این هم شده دیگر سخنی تکراری پشتگرمم به تو، گرمای تموزی انگار پشتگرمم به تو...
-
پژمان بختیاری
چهارشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1390 03:44
آن دشمنی که دوست نگردد دل من است آن عقدهای که حل نشود مشکل من است از دشمنان چه گونه شکایت توان نمود جایی که پارهی تن من، قاتل من است آمد بهار و غنچهی دل، خنده زد به شاخ آن غنچهای که خنده نبیند دل من است بیغم نبودهام نفسی تا که بودهام گویی که غم سرشته در آب و گِل من است شاخ غمی است، دانهی اشکی است، ای دریغ از...
-
امیری فیروزکوهی
سهشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1390 02:33
آزاده را جفای فلک بیش میرسد اوّل، بلا به عاقبتاندیش میرسد از هیچ آفریده ندارم شکایتی بر من هر آن چه میرسد از خویش میرسد چون لاله یک پیاله ز خون است روزیام کآن هم مرا ز داغ دل خویش میرسد رنج غناست آن چه نصیب توانگر است طبع غنی به مردم درویش میرسد امروز نیز محنت فرداست روزیام آن بندهام که رزق من از پیش میرسد
-
ابوالقاسم لاهوتی
دوشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1390 02:17
ترسم آزاد نسازد ز قفس صیّادم آن قدر تا که رود راه چمن از یادم بس که ماندم به قفس، رنگ گل از یادم رفت گر چه با عشق وی از مادر گیتی زادم روز خوبی هم اگر داشتهام یادم نیست گوییا یکسره از لانه به دام افتادم آتش از آه به کاشانهی صیّاد زنم گر از این بند اسارت نکند آزادم شور شیرین و شکرخندهی دلداری نیست ور نه من در هنر،...
-
ابوالحسن وزیری
یکشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1390 01:09
فغان بلبلی کز عشق مینالد اثر دارد نه هر مرغی که فریادی کشد شوری به سر دارد به گلشن نالهی مرغ چمن شوقافکن است اما صدایی کز قفس آید برون، شوری دگر دارد میان خونِ دل غرق است هم چون لاله لبخندم چنین خندد کسی کز عشق داغی بر جگر دارد ز سیر گلشن عشقم چه حسرتها که حاصل شد خوش آن مرغی که در این باغ سر در زیر پر دارد بَرَش...
-
کاظم بهمنی
شنبه 17 اردیبهشتماه سال 1390 01:29
شب اندوه کنار تو به سر میآید آفتابی و به امر تو سحر میآید آبرو یافته هر کس به تو نزدیک شده خار هم پیش شما گل به نظر میآید و نبوّت به دو تا معجزه آوردن نیست! از کنیزان تو هم معجزه بر میآید به کسی دم نزد امّا پدرت میدانست وحی از گوشهی چشمان تو در میآید پای یک خط تعالیم تو بانو به خدا عمر صد مرجع تقلید به سر...
-
فروغ فرّخزاد
جمعه 16 اردیبهشتماه سال 1390 01:51
میروم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانهی خویش به خدا میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانهی خویش میبرم تا که در آن نقطهی دور شتوشویش دهم از رنگ گناه شستوشویش دهم از لکّهی عشق زین همه خواهش بیجا و تباه میبرم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوهی امید محال میبرم زندهبهگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال...
-
جواد زهتاب
پنجشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1390 01:55
چنان سیلی که میپیچد به هم آبادی ما را غم تو میبرد با خود، تمام شادی ما را به این امید میگردم که تا خاک رهت گردم که دامانت برانگیزد غبار وادی ما را مرا هر چند میخواهی ولی در بند میخواهی رها کن گیسوانت را، بگیر آزادی ما را تو از لیلی نسب داری من از نسل جنون هستم از این بهتر چه خواهی نسبت اجدادی ما را اگر با قیس...
-
بهروز یاسمی
چهارشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1390 01:53
به خوابم آمدی پر کردی از اندوه خوابم را به دست ابرهای تیره دادی آفتابم را و حالا مثل نیلوفر به دنبال ردّ پایت به هر سو میکشانم شاخههای پیچ و تابم را یقین دارم که چشمانت ز هُرم واژهها میسوخت اگر روزی برایت مینوشتم التهابم را و گر نه با هماین نامه برایت میفرستادم دو برگ از دفتر اندوهِ بیرون از حسابم را و یا...
-
حسین پارسامنش
شنبه 10 اردیبهشتماه سال 1390 08:11
او قول داده بود که لیلا نمیرود مال من است، بی من از اینجا نمیرود او قول داده بود آدم و حوّاش میشویم سوگند خورده بود که فرداش میشویم او قول داده بود که موسی رفیق ماست عیسی شهود پاکیِ دامان ما دو تاست ایّوب را به خاطر ما آفریده است کشتی نوح را طرف ما کشیده است ترسی نداشتیم که از بتپرستها مردی تبربهدست فرستاد...
-
علیرضا قزوه
جمعه 9 اردیبهشتماه سال 1390 08:01
بگذار کسی نداند این دنیا حکایتش چه بود و خندهی ماه آتش کدام منظومه بود بگذار کسی نداند این دریا، تمام اشک گمشدگان بود
-
علیرضا قزوه
پنجشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1390 08:28
به من نمیچسبد این فروردین مادربزرگها که نباشند عید مثل یک چای سرد شده است...
-
علیرضا قزوه
چهارشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1390 07:35
دو کوچه بالاتر از تماشا، بهار شد بال و پر تکاندم نماند از این خانه جز غباری و خانه را آن قدر تکاندم و چشمها را دوباره شستم و مثل ماهی از آب رستم و سقف دل را سپید کردم و فرش جان را سحر تکاندم نفستکانی نکرده بودم چه بیهیاهو نفس کشیدم جگرتکانی شنیده بودی؟ صدف شکستم جگر تکاندم پر از شکوفه است شانههایم میان توفان و باد...
-
مریم جعفری آذرمانی
سهشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1390 07:32
منم که هر چه که خوبی است بیش و کم کردم اگر چه گاهی از اوقات هم ستم کردم به پای دیگِ جهنم نشستم و شب و روز از آتشی که به پا کرده بود کم کردم به آبِ توبه، تمام بهشت را شستم بهشت، جای خودم بود پس خودم کردم همیشه هر چه دلم خواست هیچوقت نشد همیشه از لج او هر چه خواستم کردم چنان تمام تنم را به تازیانه گرفت که اعتراف به...
-
حمیدرضا برقعی
دوشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1390 07:20
باز از بام جهان بانگ اذان لبریز است مثنوی بار دگر از هیجان لبریز است بحرِ آرام دگر باره خروشان شده است ساحل خفته پر از لولو مرجان شده است دشمن از وادی قرآن و نماز آمده است لشکر ابرهه از سوی حجاز آمده است با شماییم شمایی که فقط شیطانی است «دین اسلام نه اسلام ابوسفیانی است» با شماییم که خود را خبری میدانید و زمین را...
-
سیّداحمد حسینی
یکشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1390 07:21
خاتون ما پنج حرف داشت ولی حرف نداشت