-
غلامرضا طریقی
چهارشنبه 27 بهمنماه سال 1389 08:09
کمتر بخواه مرغ سحر ناله سر کند داغ مرا که سوختهام تازهتر کند از جورِ روزگار جوی کم نمیشود حتا اگر تمامِ جهان را خبر کند در داغ آفتاب به مهتاب دلخوشیم پس از کسی مخواه که شقّالقمر کند در آشیانه نیز به مقصد نمیرسی وقتی زمانه خواست تو را دربهدر کند غم بینِ آسمان و زمین پرده میکشد روزی اگر فلک، شبِ ما را سحر کند...
-
غلامرضا طریقی
چهارشنبه 27 بهمنماه سال 1389 08:08
دریا از این لحاظ به انسان نمیخورد دریا گرسنه نیست، غم نان نمیخورد دریا دلش همیشه پر از سفرهماهی است غصه برای سفرهی بی نان نمیخورد دریا دلش برای خودش شور میزند مانند برکه غصهی باران نمیخورد او مثلِ ما برای دو- سه سکهی سیاه سوگندِ بیاراده به قرآن نمیخورد پیشش نشستهام که به او گوشزد کنم: آزاده غیر غصّه از...
-
حامد عسکری
یکشنبه 24 بهمنماه سال 1389 01:48
چون شیر عاشقی که به آهوی پرغرور من عاشقم به دیدنت از تپههای دور من تشنهام به رد شدنت از قلمروام آهو بیا و رد شو از این دشت سوت و کور رد شو که شهر گل بدهد زیر ردِّ پات اردیبهشت هدیه بده ضمن ِهر عبور آوارهی نجابت چشمان شرجیات توریستهای نقشه به دستِ بلوند و بور هرگاه حین گپ زدنت خنده میکنی انگار «ذوالفنون» زده از...
-
زهرا حیدری
یکشنبه 24 بهمنماه سال 1389 01:47
میتوانیم به همان غار قدیمی برگردیم میوههایمان را قسمت کنیم و شانه به شانهی هم در تماشای ماه شریک شویم تو از شکار آهوان چابک برگردی من گرمی اجاقت شوم تو گلهها را به دشتهای دور ببری من در لالاییهایم برای پرآبی چشمهها دعا کنم تو گندم بکاری من بوی نان تازه شوم • میتوانیم... اما کمی دیر است نه ماشینهای چرخ گوشت...
-
حسن بیاتانی
جمعه 22 بهمنماه سال 1389 02:09
دارم به عهد روز ازل فکر میکنم انسان چه این «بلَی» را آسان گرفته بود
-
مهدی فرجی
پنجشنبه 21 بهمنماه سال 1389 02:03
حدّ پروازم نگاه توست بالم را نگیر سهمام از شادی تویی با اخم حالم را نگیر راه سخت و سبز بودن با تو را آسان نکن جادههای پیچ در پیچ شمالم را نگیر کیستی؟ پاسخ نمیخواهم بگویی هیچوقت لذّت درگیری حل سؤالم را نگیر من نشانی دارم از داغ تو روی سینهام خواستی دورم کن از پیشت، مدالم را نگیر خاطرت آسوده با ببر نگاهم...
-
علی سلیمانی
پنجشنبه 21 بهمنماه سال 1389 02:03
ای گنبد گیسوپریشان، ماه زائرکش ای هر خیابان با قدمهای تو عابرکش هم اشکهایت بینهایت آیتالکرسی است هم حیلهی لبهات در لبخند کافرکش در کوه نور گونهات الماس میبینم ای چشمهایت هند، ابروهات نادرکش پشت سرت صحرا به صحرا عشق میریزد لیلاترین! آوازهی عشقت مهاجرکش خون هزاران مثل فرهاد است در راهت ای ابرویت شمشیر، شیرین...
-
حبیب حسننژاد
چهارشنبه 20 بهمنماه سال 1389 01:02
آسان نبود با تو اگر هممحل شدم برگشتم از هویّت خود، در تو حل شدم از هر چه کوه، یک سر و گردن بلندترــ بودم؛ به دامنات که رسیدم، کُتل شدم بارید گیسوان تو بر شانههای من گفتی: «مرا بپوش!»، سراپا بغل شدم من خاکِ سرد بودم و تب کردم از جنون بوسیدمت چنان، که به آتش بدل شدم... عابد به پارسایی و عاقل به عافیت من لب زدم به...
-
امید مهدینژاد
چهارشنبه 20 بهمنماه سال 1389 01:01
میخواستم بگویم هشدار را به فریاد آن قدر صبر کردم تا اتفاق افتاد در زیر پا تلف شد صفری که با تقلّا میخواست سر برآرد از لابهلای اعداد... ما تشنه و فراموش، بیهمزبان و خاموش ساقی! تو همّتی کن، برخیز، باغت آباد راهی نشانمان ده، ما سرسپردگانیم: یا پیشِ پای معشوق، یا روی نطع جلّاد سطری نمانده بود از سرمشقهای پیشین...
-
عراقی
پنجشنبه 14 بهمنماه سال 1389 11:55
به معنی زیستن باشد که نزد دوست جان بازی حقیقت مردن آن باشد که دور از دوستان میری اگر تو زندگی خواهی دل از جان و جهان بگسل نیابی زندگی تا تو، ز بهر این و آن میری مقام تو ورای عرش و از دونهمّتی خواهی که چون دونان در این عالم، ز بهر یک دو نان میری به نوعی زندگانی کن که راحت یابی از مردن ببین چون میزیای امروز، فردا آن...
-
حامد عسکری
دوشنبه 11 بهمنماه سال 1389 01:24
بوسه نه... خندهی گرم از دهنت کافی بود این همه عطر چرا؟ پیرهنت کافی بود دانه و دام چرا مرغک پرسوخته را؟ قفس زلف شکن در شکنت کافی بود میشد این باغ خزاندیده بهاری باشد یک گل صورتی دشت تنت کافی بود لطف کردی به خدا در غزلم آمده ای از همان دور مژه همزدنت کافی بود • قافیه ریخت به هم... خلوت من خوشبو شد گل چرا ماه؟......
-
محمود اکرامی
دوشنبه 11 بهمنماه سال 1389 01:24
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند و تماشای تو زیباست اگر بگذارند سند عقل مشائی است همه میدانند عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند وقتی اظهار نظر کرد دلم فهمیدم عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند روستازادهام و سبزتر از برگ درخت سینهام وسعت صحراست اگر بگذارند دل دریایی من این همه بیهوده مگرد خانهی دوست هماینجاست اگر بگذارند...
-
لاادری
دوشنبه 11 بهمنماه سال 1389 01:23
ای که بیتو نفسم تنگ و دلم سنگ و درونم جنگ است با تو دنیا همه خوشرنگ و خوشآوا و جهان پررنگ است
-
زکیا یزدی
دوشنبه 11 بهمنماه سال 1389 01:22
در سینه دلم گم شده تهمت به که بندم؟ غیر از تو در این خانه کسی راه ندارد
-
لاادری
دوشنبه 11 بهمنماه سال 1389 01:22
یا بفرما به سرایم یا بفرما به سر آیم غرضم وصال باشد چه تو آیی چه من آیم
-
وصال شیرازی
دوشنبه 11 بهمنماه سال 1389 01:21
من طبیبا به تو از خویش خبردارترم که مرا سوز فراق است و تو گویی که تب است
-
لاادری
دوشنبه 11 بهمنماه سال 1389 01:20
من وصل یارم آرزو، او را به سوی غیر رو نه من گنه دارم نه او، کار دل است این کارها
-
لاادری
دوشنبه 11 بهمنماه سال 1389 01:20
عاشق شدهام بر تو، تدبیر چه فرمایی؟ از راه صلاح آیم، یا از ره رسوایی؟
-
صائب تبریزی
دوشنبه 11 بهمنماه سال 1389 01:19
عشق از ره تکلیف به دل پا نگذارد سیلاب نپرسد که در خانه کدام است
-
صائب تبریزی
یکشنبه 10 بهمنماه سال 1389 01:50
ملاک ارزش افراد، نتوان کرد ظاهر را درون کهنه میپیچند محتاجان، جواهر را
-
صائب تبریزی
یکشنبه 10 بهمنماه سال 1389 01:50
به هر چمن که رسیدی، گلی بچین و برو به پای گل منشین، آنقدر که خار شوی
-
هدایت طبرستانی
یکشنبه 10 بهمنماه سال 1389 01:49
یا به حالت، یا به حیلت، یا به زاری، یا به زور عاقبت اندر دل سخت تو راهی میکنم
-
لاادری
یکشنبه 10 بهمنماه سال 1389 01:49
اینجا غم محبت، آنجا سزای عصیان آسایش دو گیتی، بر ما حرام کردند
-
مولانا
یکشنبه 10 بهمنماه سال 1389 01:48
ای خداوند! یکی یار جفاکارش ده دلبر عشوهگر سرکش خونخوارش ده تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد درد عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده
-
فاضل نظری
یکشنبه 10 بهمنماه سال 1389 01:48
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد که تو رفتی و دلم ثانیهای بند نشد لب تو میوهی ممنوع ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس هیچ کس این جا به تو مانند، نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند، نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم...
-
لاادری
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1389 00:32
سوختگان وارث یکدیگرند منصب پروانه به من میرسد
-
لاادری
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1389 00:31
ما نمانیم و عکس ما مانَد گردش روزگار برعکس است
-
محمّدسعید شاد
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1389 00:31
خدا آن قدر برق انداخت شمشیر نگاهت را که حتی راهزنها هم نمیبندند راهت را دو چندان میشود زیباییات وقتی که میگیرد هلال ابر گیسوی سیاهی روی ماهت را به آسانی جهانم را تصرف میکنی وقتی مجهّز میکنی با عشوهای حتی سپاهت را دهانش از تعجب باز میماند اگر دریا فقط یک لحظه در چشمت ببیند این شباهت را خدا هم مثل من زیباییات...
-
لاادری
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1389 00:30
ادب عشق، تقاضا نکند بوس و کنار دو نگه چون به هم آمیخت همان آغوش است
-
عطار
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1389 00:29
منی که نام شراب از کتاب میشستم زمانه کاتب دکان میفروشم کرد