-
غنی کشمیری
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1389 00:29
رفیق اهل غفلت هر که شد از کار میماند چو یک پا خفت، پای دیگر از رفتار میماند
-
سلیم تهرانی
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1389 00:28
مفلس چو شدیم رو به او آوردیم معشوقه روز بینوایی است خدا
-
وحشی بافقی – گلهی یار دلآزار
سهشنبه 5 بهمنماه سال 1389 01:45
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را رحم بر بلبل بیبرگ و نوا نیست تو را التفاتی به اسیران بلا نیست تو را ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را فارغ از عاشق غمناک نمیباید بود جان من این همه بیباک نمییابد بود همچو گل چند به روی همه خندان باشی همره غیر...
-
نجمه زارع
سهشنبه 5 بهمنماه سال 1389 01:26
من نیستم مانند تو، مثل خودم هم نیستم تو زخمی صدها غمی، من زخمی غم نیستم با یادگاری از تبر، از سمت جنگ آمدی گفتم چه آمد بر سرت؟ گفتی که مَحرم نیستم مجذوب پروازم ولی، دستم به جایی بند نیست حالا قضاوت کن خودت، من بیگناهم! نیستم با یک تلنگر میشود، از هم فروپاشی مرا نگذار سر بر شانهام، آنقدر محکم نیستم خواندی غزلهای...
-
لاادری
دوشنبه 4 بهمنماه سال 1389 02:54
مگر این شهر قبرستان ندارد که ما را توی گلدان خاک کردند؟
-
میرزا شرف قزوینی
دوشنبه 4 بهمنماه سال 1389 02:53
زحمت چه میکشی پی درمان ما طبیب؟ ما به نمیشویم و تو بدنام میشوی
-
هوشنگ ابتهاج
دوشنبه 4 بهمنماه سال 1389 02:53
حاصلی از هنر عشق تو جز حرمان نیست آه از این درد که جز مرگ منش درمان نیست
-
لاادری
دوشنبه 4 بهمنماه سال 1389 02:52
امید که هرگز به دل خوش ننشیند آنکس که تو را گفت که با ما ننشینی
-
لاادری
دوشنبه 4 بهمنماه سال 1389 02:52
من آن بخت سپید خود که گم شد سالها از من کنون در گوشۀ چشم سیاهی کردهام پیدا
-
لاادری
دوشنبه 4 بهمنماه سال 1389 02:51
من نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویم من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم
-
قصاب کاشانی
دوشنبه 4 بهمنماه سال 1389 02:51
به من بسیار می ماند، نمیدانم که صنع حق مرا از خاک غم یا خاک غم را آفرید از من
-
وصال شیرازی
دوشنبه 4 بهمنماه سال 1389 02:50
اول اندر کوی او جز نقش پای ما نبود آخر آنجا از هجوم خلق جای ما نبود
-
لاادری
دوشنبه 4 بهمنماه سال 1389 02:49
داشتم یک دل و آن هم به تو کردم تقدیم بیش از این از من مسکین چه تمنّا داری؟
-
لاادری
دوشنبه 4 بهمنماه سال 1389 02:49
تنها نه همین دلبر من عهدشکن شد با هرکه دم از عشق زدم دشمن من شد
-
صائب تبریزی
یکشنبه 3 بهمنماه سال 1389 01:10
ما را ز شب وصل چه حاصل که تو از ناز تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده است شد عمر و نشد سیر، دل ما ز تپیدن این قطرۀ خون از سر تیغ که چکیده است؟ ما در چه شماریم که خورشید جهانتاب گردن به تماشای تو از صبح کشیده است
-
طغرل احراری
یکشنبه 3 بهمنماه سال 1389 01:09
گفتم از شرح حدیث عشق، زاهد را چه سود؟ بیاثر گویا غلط بانگی به گوش کر زدم!
-
میرزا محمدتقی حجهالاسلام
یکشنبه 3 بهمنماه سال 1389 01:08
به چه عضو تو زنم بوسه، نداند چه کند بر سر سفرۀ سلطان چو نشیند درویش
-
حافظ
یکشنبه 3 بهمنماه سال 1389 01:08
می بیغش است دریاب، فصلی خوش است بشتاب سال دگر که دارد، امید نوبهاری
-
صائب تبریزی
یکشنبه 3 بهمنماه سال 1389 01:07
ره ندارد جلوۀ آزادگی در کوی عشق سرو اگر کارند اینجا بید مجنون میدمد
-
شاه نعمتالله ولی
شنبه 2 بهمنماه سال 1389 01:31
از ما کناره کردی، ما با تو در میانیم با ما تو اینچنینی، ما با تو آنچنانیم
-
ملکالشعرای بهار
شنبه 2 بهمنماه سال 1389 01:30
خامشی جستم که حاسد مرده پندارد مرا وز سر رشک و حسد، کمتر بیازارد مرا زنده در گور سکوتم من، مگر زین بیشتر روزگار مردهپرور، خوار نشمارد مرا مردمان از چشم بد ترسند و من از چشم خوب حق ز چشم خوب مهرویان نگه دارد مرا
-
حافظ
شنبه 2 بهمنماه سال 1389 01:28
میخورد خون دلم مردمک دیده، سزاست که چرا دل به جگرگوشۀ مردم دادم
-
واقف هندی
شنبه 2 بهمنماه سال 1389 01:28
یارب چه چشمهای است محبّت که من از آن یک قطره خوردم و دو سه دریا گریستم
-
محتشم کاشانی
شنبه 2 بهمنماه سال 1389 01:27
قاصد رساند مژده که جانان ما رسید ای درد، وای بر تو که درمان ما رسید
-
علیرضا قزوه - قایم باشک بازی
پنجشنبه 30 دیماه سال 1389 00:57
چیزی عوض نشده است کوچک که بودیم تو چشم میگرفتی من قایم میشدم حالا باد چشم میگیرد درخت قایم میشود ماه و زمین جایشان را عوض میکنند دریا میسوزد موجها جر میزنند توفان لیلی میکند چیزی عوض نشده است دنیا چشم گرفته است و قیامت قایم شده است.
-
علیرضا قزوه - انتظار
پنجشنبه 30 دیماه سال 1389 00:56
دلا تا باغ سنگی، در تو فروردین نخواهد شد به روز مرگ، شعرت، سورهی یاسین نخواهد شد فریبت میدهند این فصلها، تقویمها، گلها از اسفند شما پیداست، فروردین نخواهد شد! مگر در جستجوی ربّنای تازهای باشیم وگرنه صد دعا زین دست، یک نفرین نخواهد شد مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیم خدا با ما که دلتنگیم، سرسنگین نخواهد شد به...
-
علیرضا قزوه - گریهی انگورها
پنجشنبه 30 دیماه سال 1389 00:55
دور شو از خود که بانگ دورها را بشنوی در نمازت گریهی انگورها را بشنوی تار شد شبهای تنهاییت، چنگی زن به دل تا صدای هقهق تنبورها را بشنوی رکعتی از رنگ بیرون آی، ای همرنگ نور نور شو، تا ربٌنای نورها را بشنوی سعی کن آیینه را هر صبح، لبخوانی کنی سعی کن با یک نظر، منظورها را بشنوی پنبه را از گوش بیرون آر، ای حلّاج وهم...
-
علیرضا قزوه - تا شب زایندهرود
پنجشنبه 30 دیماه سال 1389 00:53
مثل سلطانی که صبح افتاده است از تخت و تاج گیج گیجم، گول گولم، هاج و واجم، هاج و واج پیش از این در عهد دقیانوس عشقی بود و نیست عاشقی پول سیاهی بود کافتاد از رواج روزگاری عقل و عشق از ما گرفتی خطّ و ربط روزگاری هند و چین می داد ایران را خراج عاشقان پر میکشند این روزها در قصر وهم شاعران افتادهاند این روزها از برج عاج...
-
محمّدمهدی سیّار
چهارشنبه 29 دیماه سال 1389 01:39
ای دل تو که مستی - چه بنوشی چه ننوشی- با هر میِ ناپخته نبینم که بجوشی این منزل دلباز نه دزدی است نه غصبی میراث رسیده است به ما خانهبهدوشی دلسردم و بیزار از این گرمی بازار غمهای دمِ دستی و دلهای فروشی رفته است ز یاد آن همه فریاد و نمانده است جز چند اذان چند اذان در گوشی نه کفر ابوجهل و نه ایمان ابوذر ماییم و...
-
علیمحمّد مؤدب
چهارشنبه 29 دیماه سال 1389 01:37
بی تو قلب عاشق من، ناگهان میایستد بی دل تنگ من از گردش، جهان میایستد چشمهسار آشنایی، میهن ماهی و ماه! گر نجوشی دم به دم با من، زمان میایستد در حضورت شعلههای دوزخی یخ میکنند بی تو باری خون به قلب حوریان میایستد بانگ غم دارد به سودای لجنزاران، وزغ! با تو اما مرغ و ماهی، شادمان میایستد پیچک، آویزان دیوار و در...