-
رستم وهابنیا
پنجشنبه 16 دیماه سال 1389 08:54
شرق در خون خویشتن غرق است زادن آفتاب آسان نیست
-
رستم وهابنیا
پنجشنبه 16 دیماه سال 1389 08:53
بالش طفل را ز سنگ کنید تا بداند که زندگانی چیست
-
علیرضا قزوه - ای بهار از کوچة ما بیتبسّم نگذری
دوشنبه 13 دیماه سال 1389 01:09
عشق یعنی این که از اندوه مردم نگذری زندگی یعنی که از شور و ترنّم نگذری باز ای داوود خوشخوان! لب فروبستی چرا؟ از کنار دردهامان بیتکلّم نگذری باده پیش آرید، فروردین هشیاران رسید حبّ مولا داشتن یعنی که از خم نگذری یک سر سوزن به فکر زیردستان نیز باش ای مسیح فرودین از چرخ چارم نگذری خانة دل خانة شور است و شیدایی و شعر...
-
علیرضا قزوه - پردهخوانی
دوشنبه 13 دیماه سال 1389 01:08
بهاران بود و مجنون مُرد از بیهمزبانیها به قدر عمر پیران کم شد از عمر جوانیها دریغا پهلوانان و دریغا پهلویخوانان دریغاتر فتوتنامۀ بیپهلوانیها شغاد قصّه بازی میکند در نقش رستم هم چه زخمی میخورد سهراب در این پرده خوانیها نمیدانی ندانستن چه طرفه صرفهای دارد که شور هیچدانان است و دور هیچدانیها عزا این نیست،...
-
سیّدمصطفی تقوی
یکشنبه 12 دیماه سال 1389 01:16
شبیه برگ پاییزی، پس از تو قسمت بادم خداحافظ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ، و این یعنی در اندوه تو میمیرم در این تنهایی مطلق، که میبندد به زنجیرم و بیتو لحظهای حتا دلم طاقت نمیآرد و برف ناامیدی بر سرم یکریز میبارد چهگونه بگذرم از عشق، از دلبستگیهایم؟ چهگونه میروی با اینکه میدانی چه تنهایم؟ خداحافظ،...
-
وحشی بافقی
یکشنبه 12 دیماه سال 1389 01:15
هیچ بِه از یار وفادار نیست آنکه وفا نیست در او، یار نیست رسم وفا از همه یاری مجو زادن گل از همه خاری مجو
-
وحشی بافقی
یکشنبه 12 دیماه سال 1389 01:14
در قفس آن مرغ خوشالحان که چه؟ بلبل و محروم ز بستان که چه؟
-
وحشی بافقی
یکشنبه 12 دیماه سال 1389 01:14
گریۀ ابر بهاری نگر، ای غنچه مخند که در این باغ همان باد خزان است که بود
-
هاتف اصفهانی
یکشنبه 12 دیماه سال 1389 01:13
نه ز هجران تو غمگین نه ز وصلت شادم که بد و نیک جهان گذران میگذرد
-
مولانا
یکشنبه 12 دیماه سال 1389 01:12
شب است مَحرم عاشق، گواه ناله و زاری
-
طبیب اصفهانی
یکشنبه 12 دیماه سال 1389 01:11
گفتی از جور فراقت چه به من میگذرد؟ آنچه از باد خزان به چمن میگذرد
-
امیرخسرو دهلوی
یکشنبه 12 دیماه سال 1389 01:10
در مذهب خوبان روشِ داد نیامد
-
مهدی افضلی گروه
شنبه 11 دیماه سال 1389 00:52
لیلای عاشق همهی شعرهای بد ای صورت قشنگ خدا توی چارقد ای ماه بیملاحظهی دشت بیپلنگ ای خوب ای عزیز و ای بیشتر ز حد من عاشقت نبودهام و نیستم ولی داری دوباره از غزلم میشوی تو رد خاتون اسب و آینه و ترمه و حنا چشم تو کرد روح مرا حبس در ابد من عاشقت نبودهام و نیستم... که نه ای از شروع، آخر این شعر را بلد • حتماً...
-
محمدرضا ترکی
شنبه 11 دیماه سال 1389 00:50
خانهبهدوش ِ فنا در شب طوفانیام داغ کدامین خطا، خورده به پیشانیام؟ همسفر بادها، رفتهام از یادها فاصلهای نیست تا، لحظهی ویرانیام خوب، نه آن گونه خوب، تا به بهشتم بری بد، نه بدان گونه بد، تا که بسوزانیام سایهی اهریمن است یا شبحی از من است این که نفس میکشد در من پنهانیام کولیِ زلفت شبی خیمه بر این دشت زد آه...
-
علیرضا قزوه
شنبه 11 دیماه سال 1389 00:48
کاروان از هفت شهر عشق و عرفان بگذرد راه بیتالله اگر از هند و ایران بگذرد مهربانا یک دو جامی بیشتر از خود برآ مستتر شو تا غدیر از عید قربان بگذرد «خون نمیخوابد» چنین گفتند رندان پیش از این کیست میخواهد که از خون شهیدان بگذرد؟ نغمهاش در عین کثرت، جوش وحدت میزند هر که از مجموع آن زلف پریشان بگذرد پردة عشّاق حاشا...
-
محمدکاظم کاظمی
شنبه 11 دیماه سال 1389 00:46
عاقبت با ناله سودا میشود آهی که نیست زیر گام ما به منزل میرسد راهی که نیست از کرامتهای بسیارت همین ما را رسید شاخهی خشکی که هست و دست کوتاهی که نیست خوب میدانیم و میدانی که چندین سال قحط آبمان در کاسهی سر دادی از چاهی که نیست آخر اما صبر کن، ای آسمان! خواهی شنید نور صد خورشید میگیریم از این ماهی که نیست دست...
-
حامد عسکری
جمعه 10 دیماه سال 1389 01:42
شب دلواپسیها هرقدر بیماهتر بهتر که شاعر در شب موهای تو گمراهتر بهتر برای شانههای شهر متروکی شبیه من تکانهای گسل، یکدفعه و ناگاهتر بهتر چه فرقی میکند من چند سر قلیان عوض کردم؟ برای قهوهچیها، مرد، خاطرخواهتر بهتر ندانستی که روی بیت بیتش وزن کم کردم نوشتی شعرهایت شادتر، کمآهتر بهتر نه اینکه قافیه کم بود...
-
حامد عسکری
جمعه 10 دیماه سال 1389 01:41
شانههایت هست خانم، کوه میخواهم چه کار؟ زلف وا کن، جنگل انبوه میخواهم چه کار؟ ساده شاعر میشوم... در شهر ...با لبخند تو عشق؛ اسطورهای نستوه میخواهم چه کار؟ غرق کن من را نیاگارای خرمایی به دوش سیل ابریشم که باشد نوح میخواهم چه کار؟ «آه» را بر عکس کردم «ها» کنم آیینه را نیستی، آیینۀ بیروح میخواهم چه کار؟ تیغ ابرو...
-
حامد عسکری
جمعه 10 دیماه سال 1389 01:40
ای دلبریات دلهرۀ حضرت آدم پلکی بزن و دلهرهام باش دمادم پلکی بزن از پلک تو الهام بگیرم تا کاسۀ تنبور و سهتاری بتراشم هر ماه ته چاه نشد حضرت یوسف هر باکرهای هم نشود حضرت مریم گاهی عسلم گم شدن رخش بهانه است تهمینه شود همدم تنهایی رستم تهمینه شود بستر لالایی سهراب تهمینه شود یک غم تاریخی مبهم تهمینۀ من ترس من این است...
-
حامد عسکری
جمعه 10 دیماه سال 1389 01:38
چگونه باشی و چشم از نگاه بردارم؟ چگونه از ته یک چاه ماه بردارم؟ چه فرق دارد وقتی همیشه میبازم سپید بردارم یا سیاه بردارم؟ همیشه دلخوشیام بوده بعد هر بازی یکی دو مهره به عمد اشتباه بردارم که تو برنده شوی از شکوه خندۀ تو برای دلهرهام سرپناه بردارم تو مثل قلیانی، لب گذار روی لبم به قدر ظرفیتم از تو آه بردارم به لطف...
-
حامد عسکری
جمعه 10 دیماه سال 1389 01:37
گفته بودم گریه بده واسه مرد غرور زیادش خوبه... کم نمیشه مرد واسه بستن بند کفشش پاشو بالا میآره خم نمیشه
-
حامد عسکری
جمعه 10 دیماه سال 1389 01:36
اگه خیال تو همش باهام نیس خلوتمو چرا خراب میکنن چرا راننده تاکسیا همیشه دوتا کرایه رو حساب میکنن؟ اگه خیال تو همش باهام نیس چرا قدمزدنهامو کش میدم چرا غروبا که میرم «کافه ماه» میرم دوتا قهوه سفارش میدم؟ دور و برم پره از آدمایی که داد درد مشترک میزنن قصدی ندارن ولی با کاراشون زخمای کهنهمو نمک میزنن
-
گلچین گیلانی - شیشههای خون
پنجشنبه 9 دیماه سال 1389 02:45
آخرین شعر گلچین گیلانی (شاعر باز باران با ترانه) در بستر بیماری سرطان خون لندن - 22 نوامبر 1972 دو سه تا شیشه ز خون دگرانم دادند دو سه تا ماه دگر، بیهده جانم دادند این چنین بخشش کمپایه، بپرسید چرا بس نبود آنچه به یک عمر نشانم دادند؟ زین همه رنگ دلآرا که جهان راست، چرا گچ کشیدند به چشم و یرقانم دادند؟ سرزنش کم کن...
-
عباس احمدی
پنجشنبه 9 دیماه سال 1389 02:37
گرمای سوسنگرد اگر بالای چل بود آب و هوای شهر تهران معتدل بود خورشید هم همدرد با بیکاری او در آسمان پرغبار کوچه ول بود چیزی که دنبالش نبوده سهمی از نفت ارزانی کمپانی توتال و شل بود همسنگر خوبش که روزی جفت او بود در پشت میز اکنون ضمیر منفصل بود میخواست تا درخواستی... رویش نمیشد میخواست حرفی، نامهای... اما دودل بود...
-
لاادری
پنجشنبه 9 دیماه سال 1389 02:35
گفتی که من از طایفه سنگدلانم، به خدا نه یا عاشق این هستم و یا عاشق آنم، به خدا نه هر جا که تو رفتی و به هر کس که رسیدی گفتی که من از قوم جداییطلبانم، به خدا نه چون اهل سکوتم نه اهل هیاهو تو تشنۀ تعریفی و من بستهدهانم پنهان شده در زیر سکوتم، هیجانم تقصیر ز من نیست دیوانۀ تو اهل سخن نیست هر بار دلم خواست تا یکدله...
-
کمالالدین اسماعیل اصفهانی
چهارشنبه 8 دیماه سال 1389 01:53
بگذشت و مرا اشک روان بود هنوز وندر تن من باقی جان بود هنوز میگفت و مرا گوش بر آن بود هنوز بیچاره فلانی است، جوان بود هنوز! *** در دیدهی روزگار غم بایستی یا با غم او صبر به هم بایستی یا مایهی غم چو عمر، کم بایستی یا عمر به اندازهی غم بایستی
-
لاادری
چهارشنبه 8 دیماه سال 1389 01:51
گفتم تو شیرین منی گفتا تو فرهادی مگر گفتم خرابت میشوم گفتا تو آبادی مگر گفتم ندادی دل به من گفتا تو جان دادی مگر گفتم ز کویت میروم گفتا تو آزادی مگر گفتم فراموشم نکن گفتا تو در یادی مگر
-
حامد عسکری - در سوگ بم
شنبه 4 دیماه سال 1389 10:47
داغ داریم نه داغی که بر آن اخم کنیم مرگمان باد که شکواییه از زخم کنیم مرد آن است که از نسل سیاوش باشد «عاشقی شیوهی مردان بلاکش باشد» چند قرن است که زخمی متوالی دارند از کویرآمدهها بغض سفالی دارند بنویسید گلوهای شما راه بهشت بنویسید مرا شهر مرا خشت به خشت بنویسید زنی مرد که زنبیل نداشت پسری زیر زمین بود و پدر بیل...
-
نظام قاسم - راه سفر
جمعه 3 دیماه سال 1389 09:31
خویش را یک لحظه گر گم میکنی رهروا! راه گذر گم میکنی گر نمیجویی خودت را در زمین در سما، شمس و قمر گم میکنی هر قدر پیداگری نزد کسان پیش بیفرهنگ، فر گم میکنی آفتاب سینهات بنشست اگر روز هم، راه سفر گم میکنی میدهد یا نه، کمربندت، جهان در ته بارش کمر گم میکنی رستم! از راه سمنگان بازگرد رخش مییابی، پسر گم میکنی...
-
نظام قاسم
جمعه 3 دیماه سال 1389 09:29
من که سر بر اوج گردون داشتم کِی غم از پسخند هر دون داشتم چون کتاب نو نبودم پر جلا چون کتاب کهنه مضمون داشتم تا ز خامی وارهم، عمری چو مِی خویش را در خویش مدفون داشتم سوختم من هم ز عشق لیلیای در دلم غمهای مجنون داشتم...