-
نظام قاسم - دریغایی
پنجشنبه 2 دیماه سال 1389 11:50
زندگی در بحث چون و چندها بگذشت و رفت دست اندر کار و پا در بندها بگذشت و رفت با گذشتن، سرحساب داغ دل پیدا نشد گو به تخمین از سر ما اندها بگذشت و رفت در جهانی کز شکستنها مرکّب بود و هست عمرمان در حسرت پیوندها بگذشت و رفت رفت نیم عمر در آزردن مام و پدر نیم دیگر با غم فرزندها بگذشت و رفت سالها آموختیم از پیرها، تدبیرها...
-
هوشنگ دیناروند
سهشنبه 30 آذرماه سال 1389 17:20
فرصت اگر میداد بهتر میکشیدم از کوچههای بیغزل پر میکشیدم مشک غزل را روی دوشم میگرفتم در لابهلای خیمهها سر میکشیدم در خلوت یک خیمهی ماتمگرفته گهوارهای را جای اصغر میکشیدم قطعاً برای تسلیت دادن به زینب حتا شده یک نیزه کمتر میکشیدم با استعانت از شعور واژههایم در ذهنهای مرده، باور میکشیدم شاید اگر از آب...
-
مهدی باقر
دوشنبه 29 آذرماه سال 1389 09:47
نیزه و تیغ و سنان ماند و سواران رفتند هیچ، در دشت، بهجز زخم شهیدانش نیست
-
هادی منوّری
دوشنبه 29 آذرماه سال 1389 09:46
دستی بلند میشود این نوحهها کم است ای عشق! شیعه باش که ماه محرم است در عاشقانههای خودش شاعری نوشت حتا تمام سال برای عزا، کم است سوگند میخورم به فراوانی شما این سایه، شمر نیست، نه! این ابنملجم است سهم شما همیشهی تاریخ از فدک یک پهلوی شکسته و یک آسمان غم است هیأت سکوت میکند و نالهی کسی در حلقههای ممتد زنجیر،...
-
وحشی بافقی - شاخِ خشکیم به ما سردی عالم چه کند؟
شنبه 27 آذرماه سال 1389 09:33
خواهم آن عشق که هستی ز سر ما ببرد بیخودی آید و ننگ خودی از ما ببرد خانه آتشزدگانیم، ستم، گو میتاز آن چه اندوخته باشیم به یغما ببرد شاخِ خشکیم به ما سردی عالم چه کند؟ پیش ما برگ و بری نیست که سرما ببرد دوزخ جور برافروز که من تا قویام نشنیدم که مرا اخگری از جا ببرد جرعهی پیر خرابات بر آن رند، حرام که به پیش دگری...
-
آرش پورعلیزاده
سهشنبه 23 آذرماه سال 1389 01:16
مضمون غم و کتاب دردی عمه یک کوفه زن و هزار مردی عمه
-
مریم سقلاطونی
دوشنبه 22 آذرماه سال 1389 02:30
رفته است آن حماسهی خونین ز یادها دارد زیاد میشود ابنزیادها آقای عشق، پرچم سبز و مقدست این روزها رها شده در دست بادها بعد از تو کفر و ظلم زمین را گرفته است دنیا شده است مضحکهی عدل و دادها * آیا زمان آن نرسیده است در جهان نفرین شوند باز هم این قوم عادها؟ کی میشود که طالب خونت فرا رسد؟ نام تو تا همیشه بماند به...
-
علیرضا بدیع
دوشنبه 22 آذرماه سال 1389 02:29
یا حضرت عبّاس! بگو محتشمات را از جوهرهی علقمه پر کن قلمات را جاری شود از دامنهاش چشمهای از خون بر دوش بگیرد اگر الوند غمات را یک دست تو در آتش و یک دست تو بر آب دندان به جگر گیر و به پا کن علمات را آن جا که علی اصغر ششماهه شهید است شاعر یله کن قافیهی درد و غمات را بینیزه و بیاسب بماناد؛ که بیدست چون باد...
-
سیّدعبدالجواد موسوی
یکشنبه 21 آذرماه سال 1389 02:22
خوشا مردن و جان ز جانان گرفتن کم ِ خویش دادن، فراوان گرفتن دلیرانه از زندگی دست شستن نشان ِ وفا را به دندان گرفتن فرو تا نشیند عطش، هم چو طفلی در آغوش، شمشیر عریان گرفتن به آشفتن ِ کفر ِ زلفِ سیاهی دل و دین ِ گبر و مسلمان گرفتن به جنگآوری از علی ارث بردن رخ از یوسفِ حُسن ِ کنعان گرفتن سَبـَق بردن از قیس، در عشق و مستی...
-
ناصرالدین شاه قاجار
شنبه 20 آذرماه سال 1389 02:00
عشقبازی کار هر شیّاد نیست این شکار دام هر صیّاد نیست عاشقی را قابلیت لازم است طالب حق را حقیقت لازم است عشق از معشوقه اول سر زند تا به عاشق جلوه دیگر کند تا به حدی که برد هستی از او سر زند صد شورش و مستی از او شاهد این مدعی خواهی اگر بر حسین و حالت او کن نظر روز عاشورا در آن میدان عشق کرد رو از جانب سلطان عشق بارالها...
-
میترسم از
شنبه 20 آذرماه سال 1389 01:58
دوران ناصرالدینشاه بود و در آن روزگار فضلا و دانشمندان عصر در مسجد شیخ عبدالحسین گرد میآمدند و وعاظ و روضهخوانان داد سخن میراندند و در روز عاشورا، ناصرالدینشاه نیز در مجلس حضور مییافت. شادروان حاج تاج واعظ، که آوازی داوودی داشت و روانشناسی چیرهدست بود، به آن مسجد میآمد و شگفت است که پارهای اوقات در هر منبر...
-
علیرضا قزوه
جمعه 19 آذرماه سال 1389 01:25
خیر مجسم است محرم، بعید نیست این ماه، تا ابد تهی از هر چه شر شوم حتی اگر یزیدیم و در سپاه کفر چون حر، بعید نیست شهید نظر شوم شب با یزید باشم و فردای انتخاب قربانی حسین، نخستین نفر شوم اینک، ندای: «کیست که یاری کند مرا» ماه محرم است مبادا که کر شوم وقتش رسیده است بگیرم علم به دوش تکیه به تکیه سینهزنان نوحهگر شوم وقتش...
-
سیّدعلی لواسانی
جمعه 19 آذرماه سال 1389 01:24
برای سائلِ شاعر، حسینی و حسنی چه گونه از تو نگویم؟ تو بهترین سخنی! چه دلبری! به همه آن قدَر نظر داری که هر که آمده گفته فقط برای منی! به چشمروشنی من شمیمی ازحرمت بیاور از کرمت ای که پاره پیرهنی مرا به کرببلا میبری یقین دارم دل مرا تو ـ به فرقت قسم ـ نمیشکنی محرم است خداحافظ ای سرودِ سرور محرم است سلام ای طنین...
-
حامد عسکری
پنجشنبه 18 آذرماه سال 1389 01:43
هرکجا مصرعی از مشک و علم میآید مصرع بعدی آن قافیه کم میآید خاک و خونخوردۀ آوار بلاییم امیر خاک برسرشدۀ عشق شماییم امیر آرزوی همهمان کرب و بلا نیست که هست سردر چادرمان عکس شما نیست که هست در پی بوسه بر آن دست قلم آمدهایم پسر فاطمه از جمعۀ بم آمدهایم کورهای از جگر زخم و تنوری آهیم همه چادرزده در غربت اردوگاهیم...
-
محمدمجتبی احمدی - ذکر مصیبت
پنجشنبه 18 آذرماه سال 1389 01:42
دل سپردیم به چشم تو و حرکت کردیم بعد یک عمر که ماندیم... که عادت کردیم دستهامان همه خالی... نه! پر از شعر و شرر عشق فرمود: بیایید، اطاعت کردیم خاکآلوده رسیدیم به آن تربت پاک اشکآلوده ولی غسل زیارت کردیم گفته بودند که آرام قدم برداریم ما دویدیم... ببخشید... جسارت کردیم ایستادیم دمی پایِ درِ «بابالرأس» شمر را - بعد...
-
لاادری
چهارشنبه 17 آذرماه سال 1389 03:03
با خدا عباس، وقتی دست داد هر دو دست خویش را از دست داد
-
مصطفی رحماندوست - از علیاصغر خجالت میکشم
چهارشنبه 17 آذرماه سال 1389 03:01
آب هستم، آب هستم، آب پاک جاریام از آسمان تا قلب خاک گاه ابر و گاه باران میشوم گاه از یک چشمه جوشان میشوم گاه از یک کوه میآیم فرود آبشار پر غرورم، گاه رود گاه قطره، گاه دریا میشوم گاه در یک کاسه پیدا میشوم روز و شب هر گوشه کاری میکنم باغها را آبیاری میکنم نیست چیزی برتر از من در جهان زندگی از آب میگیرد نشان...
-
خوبی تنهاست
چهارشنبه 17 آذرماه سال 1389 03:00
خوبی تنهاست یاران کمی دارد بر این، تا ابد، هر سال، وقت معین، باید گریست از میان همه تقابلهای خیر و شر، این یکی انتخاب شده که نمادین بماند این غم را گفتهاند که جاودانه باشد تا آدمیزاد یادش بماند خوبی تنهاست همه راز این تکرار هر ساله، همین است.
-
افشین علاء - برای امام زین العابدین
چهارشنبه 17 آذرماه سال 1389 02:59
پیش چشمم تو را سر بریدند دستهایم ولی بیرمق بود بر زبانم در آن لحظه جاری «قل اعوذ برب الفلق بود» گفتی: «آیا کسی یار من نیست؟» قفل بر دست و دندان من بود لحظهای تب، امانم نمیداد بی تو آن خیمه زندان من بود کاش میشد که من هم بیایم در سپاهت علمدار باشم کاش تقدیرم از من نمیخواست تا که در خیمه بیمار باشم ماندم و در...
-
سعید بیابانکی - میلاد
چهارشنبه 17 آذرماه سال 1389 02:57
کیست این آوای کوهستانی داوود با او هرم صدها دشت با او، لطف صدها رود با او نیزه نیزه زخم با او، کاسه کاسه داغ با من چشمه چشمه اشک با من، خیمه خیمه دود با او ای نسیم آهسته پا بگذار سوی خیمهگاهش گوش کن انگار نجوا میکند معبود با او هر که امشب تشنگی را یک سحر طاقت بیارد میگذارد پا به یک دریای نامحدود با او همرهان بار...
-
شیخ رضا طالبانی (اهل سنّت)
سهشنبه 16 آذرماه سال 1389 02:17
لافت از عشق حسین است، سرت بر گردن است؟ عشقبازی سر به میدان وفا افکندن است گر هواخواه حسینی، ترک سر کن چون حسین شرط این میدان به خون خویش بازی کردن است از حریم کعبه کمتر نیست دشت کربلا صد شرف دارد بر آن وادی که گویند ایمن است
-
حسین تقلیلی
سهشنبه 16 آذرماه سال 1389 02:15
نام تو را شنید، دلم شد سبوی خون لحظه به لحظه پای غزل رفت توی خون لحظه به لحظه هر چه سرودم شهید شد جاری شد از دو سمت دهانم دو جوی خون ماندند هاج و واج جهان توی بیتهام از پشت سر قوافی و از روبهروی؛ خون گفتند از شما ننویسیم بهتر است بیرون زد از دو چشم کبودم دو گوی خون دیدم شما درست نشستید روبهروم حتی درون عکس گرفتید...
-
محمدمهدی سیّار
سهشنبه 16 آذرماه سال 1389 02:10
با هم صدا کردند ماتمهای عالم را وقتی جدا کردند همدمهای عالم را از عطر یاسم بادهای باغهای دور از یاد میبردند مریمهای عالم را انگار یک جا بر سرم آوار میکردند تیغ تمام ابن ملجمهای عالم را تا صبح بر گلبرگ زردش گریه خواهم کرد شرمنده خواهم کرد شبنمهای عالم را من پشت پرچین بهشت کوچکم دیدم هیزم به دوشان جهنمهای...
-
علیاصغر داوری
دوشنبه 15 آذرماه سال 1389 03:23
گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است اما مگر نه حاصل گلهای پرپر است؟ صحرا، شهید دادهی لیلا و قیسهاست این سرزمین سبز اگر لالهپرور است پامال کن تو نیز دلم را که غافلی پاخوردهاش عزیز من این فرش بهتر است گیرم هزار بار بیفتم به خاک و خون پرواز: مشق عاشقیِ هر کبوتر است پی میبری که صاحب «اندیشه» بودهام فردا که شهر شاهد...
-
علیاکبر داوری
دوشنبه 15 آذرماه سال 1389 03:22
به هیچکس نخورد بَر که صحبت از خود ماست جناب آینه من روی صحبتم به شماست □ دوباره وحشت نیل است و قصهی فرعون ولی حکایت ما قرنها پس از موساست هزار کشتی از این نیل رد شده است، هنوز من و تو مانده که اعجاز در کدام عصاست نداشت مایهی پیغمبری کسی از ما و گرنه غار حرا هم هنوز غار حراست چهگونه یک گره از کار خلق بگشاید دو...
-
علیاکبر داوری
دوشنبه 15 آذرماه سال 1389 03:21
تو لاله شدی و داغ را من بردم چون شمع مزار در خودم میمردم دیدند پس از تو از خودم سیر شدم از بس که نشستم و خودم را خوردم ... لکلکها بر لولۀ تانکها لانه کردهاند هواپیماهای جنگی زمین را شخم زدهاند برداشت روزنامهها: جنگ تمام شده است ... برگشتهام در آستانۀ در بازوانت را میگشایی و من با آستینهایی که به جیبم سنجاق...
-
محمدعلی بهمنی
دوشنبه 15 آذرماه سال 1389 03:19
لبت نه گوید و پیداست میگوید دلت: آری که اینسان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری دلت میآید آیا از زبانی این همه شیرین تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری نمیرنجم اگر باور نداری عشق نابم را که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری تو را چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت به شرطی که مرا در آرزوی خویش نگذاری چه زیبا...
-
الفت کاشانی
یکشنبه 14 آذرماه سال 1389 01:04
باغبان غنچه نچیدم ز من آزرده مباش پارههای جگر است این که به دامن دارم
-
اهلی شیرازی
یکشنبه 14 آذرماه سال 1389 01:02
تو هم در آینه، حیران حسن خویشتنی زمانهایست که هرکس به خود گرفتار است
-
سلیم تهرانی
یکشنبه 14 آذرماه سال 1389 00:56
مفلس چو شدیم رو به او آوردیم معشوقۀ روز بینواییست خدا