-
امیر سیاهپوش
جمعه 11 مردادماه سال 1392 03:01
حق میشود انکار و من انگار نه انگار منصور سر دار و من انگار نه انگار چون زلزله بر گُردهی ادراک جوانان باطل شده آوار و من انگار نه انگار در چنگ هوسهای خیابانی اشباح عشق است گرفتار و من انگار نه انگار در قدس و هرات و حلب و موصل و کشمیر اردو زده تاتار و من انگار نه انگار کُشتند و دریدند شکمهای زنان را سگهای میانمار و...
-
غلامرضا سازگار
چهارشنبه 9 مردادماه سال 1392 17:05
از گنهِ دم به دمم آتش طوفنده شدم هم شدم از توبه خجل، هم ز تو شرمنده شدم صاحب من! خالق من! داور من! یاور من! حیف تو را داشتم و غیر تو را بنده شدم شعلهای از نار بُدم شاخهای از خار بُدم با نظر رحمت تو باغ گل از خنده شدم قطره بُدم بحر شدم ذره بُدم مهر شدم بلکه درخشندهتر از مِهر درخشنده شدم وصل تو شد عزت من هجر تو شد...
-
مهدی فرجی
سهشنبه 8 مردادماه سال 1392 03:49
میتوانی بروی قصه و رویا بشوی راهی دورترین نقطهی دنیا بشوی ساده نگذشتم از این عشق، خودت میدانی من زمینگیر شدم تا تو، مبادا بشوی آی! مثل خوره این فکر عذابم میداد؛ چوب ما را بخوری، ورد زبانها بشوی من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم من که مرداب شدم، کاش تو دریا بشوی دانهی برفی و آن قدر ظریفی که فقط باید از این طرف...
-
علیرضا دهرویه
شنبه 5 مردادماه سال 1392 19:20
جز کفر نیست وسوسهای در نهادشان مردم، به سنگ بیشتر است اعتقادشان میترسم از حمایت این قوم خطشکن قرآن به روی نیزه بگیرد جهادشان از صبح راستین تو حرفی نمیزنند قومی که شب ذخیره شده در مدادشان ای کاش شاعران که غزل خشت میزدند در وصف تو، به چاه نبود استنادشان امکان ندارد این همه در کفر خود مدرن در حد چشمهای تو باشد...
-
شفیعی کدکنی
شنبه 5 مردادماه سال 1392 02:40
هیچ میدانی چرا چون موج در گریز از خویشتن پیوسته میکاهم؟ زآن که بر این پردهی تاریک این خاموشی نزدیک آنچه میخواهم نمیبینم وآنچه میبینم نمیخواهم
-
محمدکاظم کاظمی
چهارشنبه 2 مردادماه سال 1392 03:03
این پیاده میشود، آن وزیر میشود صفحه چیده میشود داروگیر میشود این یکی فدای شاه، آن یکی فدای رخ در پیادگان چه زود مرگ و میر میشود فیل کجروی نمود، این سرشت فیلهاست کجروی در این مقام دلپذیر میشود اسپ خیز میزند جستوخیز کار اوست جستوخیز اگر نکرد، دستگیر میشود آن پیادهی ضعیف، راستراست میرود کج اگر که...
-
خسرو احتشامی
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 03:35
به لب چشمه سر شب به شتاب آمده بود کوزهبردوش پی بردن آب آمده بود خوی وحشینگهان ده بالا را داشت آب از دیدن او در تب و تاب آمده بود در هوا از نفسش عطر گل سنجد ریخت شادیانگیزتر از بوی گلاب آمده بود پیرمردان همه گفتند که همزاد پریست بس که شاداب ز جوبار شباب آمده بود کوزه درآب فرو رفته و از قهقههاش اشک در چشم...
-
مهدی نژادهاشمی
دوشنبه 31 تیرماه سال 1392 02:59
از دست تو امشب شده فکرم متلاشی آرام نگیرم، مگر از من شده باشی چشمان تو معمار غزلهای بدیل است بد نیست مرا جنس نگاهت بتراشی جنجال به پا کردهای و متن خبرها محتاج نباشند از این پس به حواشی نفرین نکن از دور مرا جان عزیزت درد است نمک بر جگر پاره بپاشی یک نیمه پر از دردم و یک نیمه پر از غم سخت است تو هم روح و تنم را بخراشی...
-
ناصر حامدی
یکشنبه 30 تیرماه سال 1392 02:40
یک نامهام، بدون شروع و بدون نام امروز هم مطابق معمول ناتمام خوش کردهام کنار تو دل وا کنم کمی همسایهی همیشهی ناآشنا؛ سلام از حال و روز خود که بگویم، حکایتیست یک صفحه زندگانی بیروح و کمدوام جویای حال ازقلمافتادهها مباش ایام خوشخیالی و بیحالیات، به کام! دردی دوا نمیکند از متن تشنهام چیزی شبیه یک دل در حال...
-
محمدکاظم کاظمی - نذر خدیجهی کبرا
شنبه 29 تیرماه سال 1392 14:03
تن و جان و سر و مالم به فدای قدمت ای شریک دو جهانم! کم ما و کَرمت از تماشای چه گلزار فراز آمدهای؟ بوی گُل میدهد امروز، دم و بازدمت دست تنهای بشر! دست مرا هم بپذیر و از این دست، مبادا برسد هیچ غمت شعب دلخواه! من و رنج مرا در بر گیر شهر گمراه! تو خوش باش به سنگ و صنمت کفنی نیست اگر، پیرهن دوست که هست مرگ محتوم! بیا،...
-
نسیم پریشان
جمعه 28 تیرماه سال 1392 22:40
من حال و هوایت به سرم بود، تو هم سربههواتر آمد به سرم هر چه بلا بود و تو هر دفعه بلاتر! صیاد ِتو صیدت شده این قصه عجیب است مگر نه؟ در بند تو چندی است اسیرم، و تو هر لحظه رهاتر بیدلهره در معبد دلبستگی من بنشین که تا حکم تبر دست ِپریشان ِتو باشد، تو خداتر این حاتم اگر سفره به سفره دلش از مهر تو پر بود خالی شده از هر...
-
غلامرضا طریقی
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 23:56
در دفترِ شعر من ــ این دیوان معمولی ــ محبوب من ماهی است با چشمان معمولی برعکس آهوهای حیران در هزاران شعر او نیز چیزی نیست جز انسان معمولی با پای خود دور از «پریدُم»های دریایی عمری شنا کردهست در یک وان معمولی محبوب من جای قدح نوشیدن از ساغر یک عمر چایی خورده در فنجان معمولی او جوجهتیغی روی پلک خود نچسبانده تا...
-
نسیم پریشان
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 00:13
یک زاویهی بستهی آغوش بنا کن با قاعدهی بازیِ بیقاعده تا کن یک عمر تماشاچی فوتبال تو بودم یک بار نگاهی به گل ِ دامن ما کن در کرنر چشمت زده یک چشمهی تکنیک دروازهی قلب من و شلیک تو... وا کن این وقتکشیهات مرا میکُشد آخر بیرون برو از بازی و تجدید قوا کن میخواهم از این خط دفاعی که کشیدی هر طور شده بگذرم این دفعه...
-
امیر سهرابی
دوشنبه 24 تیرماه سال 1392 01:22
آخرش درد دلت، دربهدرت خواهد کرد مهرهی مار کسی، کور و کَرت خواهد کرد عشق؛ یک شیشهی انگور کنار افتادهست که اگر کهنه شود مستترت خواهد کرد از همآن دست که دادی به تو بر خواهد گشت جگر خون شدهام خونجگرت خواهد کرد ناگهان چشم کسی سربهسرت میذارد بیمحلّیش ولی جان به سرت خواهد کرد جرم من خواستن دختر اربابِ دِه است...
-
مهرداد بابایی
یکشنبه 23 تیرماه سال 1392 00:17
تو هم به فکر منی حاضرم قسم بخورم هماین زمان علنی حاضرم قسم بخورم به شوق وصل تو هر روز روزه میگیرم و با چوناین دهنی حاضرم قسم بخورم که مثل من تو هم از این فراق دلتنگی به فکر آمدنی حاضرم قسم بخورم تو در میان کسانی که بینشان هستی طلای در لجنی، حاضرم قسم بخورم سکوت میکنی اما در انتهای سکوت لبالب از سخنی حاضرم قسم...
-
اصغر عظیمیمهر
جمعه 21 تیرماه سال 1392 10:57
منتظر هستم مسلح کن تفنگ دیگری سمت من شلیک کن حالا فشنگ دیگری پشت هر لبخندت اخمی تلخ پنهان گشته است غالباً خفتهست در هر صلح؛ جنگ دیگری مثل یک دیوانه دنبالت به راه افتادهام سمت من پرتاب کن -از لطف- سنگ دیگری من بمانم یا که نه؟! تکلیف را معلوم کن نیست دیگر بیش از این وقت درنگ دیگری عاقبت بر پایهی قانون جنگل میشویم –...
-
علیرضا قزوه
پنجشنبه 20 تیرماه سال 1392 12:35
پیداتری ز خورشید، ای ماه بینشانم تا از تو میسرایم، گُل می شود دهانم معنای آدمیّت، فهم شکفتن توست اردیبهشت محزون! حوّای مهربانم فوّارهی خروشی، ای آه سرمهای رنگ با روزهی سکوتت، آتش مزن به جانم با ابرها بگویید، دستِ مرا بگیرند از دودمانِ آهم، ماندن نمیتوانم بیرون شو ای همایون، از پشت پردهی غیب تا در سهگاهِ مستی،...
-
جواد مزنگی
چهارشنبه 19 تیرماه سال 1392 10:44
با تو میمانم که از نام تو دل آذین شود تا که شرح عشقمان یک قصهی دیرین شود آن قَدَر شور از دلم صَرفِ نگاهت میکنم تا تمام تلخی چشمان تو شیرین شود آن چونآن پرشور میرقصم که از تأثیر آن موجِ موهایِ تو هم یک جور آهنگین شود مطمئنم همزمان با دیدنِ لبخندِ تو چشمهایم روبهروی هر غمی، رویین شود جالب است این که: فقط...
-
جواد مزنگی
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 20:06
یک دقیقه زل زدن در چشم زیبایِ تو چند؟ افتخارِ دیدن روی فریبایِ تو چند؟ حال چون آرامشت سهم کسی غیرِ من است همنشینی با فراق وحشتافزای تو چند؟ در شمال شهر عشقت زندگی رویایی است گوشهیِ پرتِ جنوبِ شهرِ دنیای تو چند؟ بهرهبرداری ز مهرت حق ازمابهتران حسرتِ آغوش گرم و ماهِ سیمای تو چند؟ ذوق شعر آنچنانی نیست در فهرست من...
-
لیلا اکرامی
شنبه 15 تیرماه سال 1392 18:32
دارم از تلخیِ این فاصله کمبودت را ریختم اشک که جاری بشوم رودت را سوختم، توی هوا پخش کنم دودت را که فقط خواستهام آمدن زودت را توی دنیای ِ خدا چیز غمانگیزی نیست خواب بد دیدهای انگار گلم! چیزی نیست شهر خالی شده از بودن تو مخصوصاً اجتماع همهی غربت دنیا در من چادر لخت که چسبیده به تنهایی زن راه باریک تو را رفتن و...
-
اصغر عظیمیمهر
جمعه 14 تیرماه سال 1392 21:07
انتهای شک اگر انکار باشد بهتر است هر خطای فاحشی یک بار باشد بهتر است مِهر کس را بیگدار از قلب خود بیرون نکن قبل هر اخراج اگر اخطار باشد بهتر است هر که میخواهد به دست آرد دلی از سنگ را در کنار صدق اگر مکّار باشد بهتر است بیم خوابآلودگی دارد مسیر مستقیم راه اگر پرپیچ و ناهموار باشد بهتر است روبهروی خانه وقتی...
-
فاضل نظری
پنجشنبه 13 تیرماه سال 1392 02:59
مرگ در قاموس ما از بیوفایی بهتر است در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است قصهی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه دل به دست آوردن از کشورگشایی بهتر است تشنگانِ مِهر، محتاج ترحم نیستند کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است باشد ای عقل معاشاندیش، با معنای عشق - آشنایم کن ولی ناآشنایی بهتر است فهم این رندی برای اهل معنا سخت...
-
قاسم صرافان
دوشنبه 10 تیرماه سال 1392 23:10
گوشهی ابرو که با چشمت تبانی میکند این دل خاموش را آتشفشانی میکند عاشقت نصف جهان هستند، اما آخرش لهجهات آن نصفه را هم اصفهانی میکند چای را بی پولکی خوردن صفا دارد، اگر حبه قندی مثل تو شیرینزبانی میکند گاه میخواهد قلم در شعر تصویرت کند عفو کن او را اگر گاهی جوانی میکند روی زردی دارم اما کس نمیداند درست آن چه...
-
حسین زحمتکش
دوشنبه 10 تیرماه سال 1392 01:34
چه فرقی میکند دنیا تو را پر داده یا من را جدایی حاصلش مرگ است اگر از لاله لادن را... کسی از دام چشم و موی تو بیرون نخواهد رفت که من عمریست سرگردانم این تاریک روشن را تو را این قطرههای اشک، روزی نرم خواهد کرد که آب، آهسته و آرام میپوساند آهن را منم آن ایستگاهِ پیر و تنهایی که میداند نباید دل سپُرد این عابرانِ گرمِ...
-
غلامرضا طریقی
یکشنبه 9 تیرماه سال 1392 01:42
ای که هوای منی، بی تو نفس ادعاست ذکر کمالات تو تذکره الاولیاست مثنوی معنویست قصهی ما که در آن آخر هر ماجرا اول یک ماجراست در صف قند و شکر زندگیام تلخ شد قند من افتاده است پس صف بوسه کجاست؟ بوسهی گرمی بده تا لبم اذعان کند بین دو قطب رُخت خط لبت استواست باز هم افتاده در پیچ و خم قامتت شکر خدا که دلم گمشده در راه...
-
سیفالدین فرغانی
شنبه 8 تیرماه سال 1392 01:02
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب بر دولتآشیان شما نیز بگذرد باد خزان نکبت ایام ناگهان بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد ای تیغتان چو نیزه برای ستم، دراز این تیزی سنان شما نیز بگذرد چون داد عادلان به...
-
مهدی فرجی
دوشنبه 3 تیرماه سال 1392 01:35
خوب و بد هر چه نوشتند به پای خودمان انتخابیست که کردیم برای خودمان این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند غم نداریم، بزرگ است خدای خودمان بگذاریم که با فلسفهشان خوش باشند خودمان آینه هستیم برای خودمان ما دو رودیم که حالا سر دریا داریم دو مسافر یله در آب و هوای خودمان احتیاجی به در و دشت نداریم اگر رو به هم باز شود...
-
نظامی گنجوی
شنبه 1 تیرماه سال 1392 22:45
زخم چو بر دل رسید، دیده پر از خون چراست؟ چون تو درون دلی، نقش تو بیرون چراست؟ خود به جهان در، مرا، یک دلکی بود و بس ما همه چون یکدلیم، قصد شبیخون چراست؟ چون به ترازوی عشق هر دو برابر شدیم مهر تو کم میشود، عشق من افزون چراست؟ پیشترک مرمرا دوستترک داشتی من نه همآن دوستم؟ دشمنی اکنون چراست؟ بر همه خستهدلان دادگری...
-
ناصر حامدی
جمعه 31 خردادماه سال 1392 18:31
ابروکمان اگر بزند تیر تازه را با چشم خود رقم زده تقدیر تازه را صبح است ساقیا! رمهها صف کشیدهاند در جام ما بریز کمی شیر تازه را انجیر نوبرانهی سرخی است بر لبت از ما مگیر لذّت انجیر تازه را هر بوسه آیهای است که نازل نمودهای بفرست بیمقدمه تفسیر تازه را گاهی به چشم میزنی و گاه با زبان آماده ام، نشان بده شمشیر تازه...
-
مرتضی عزیزیان
چهارشنبه 29 خردادماه سال 1392 10:05
گفتم: ببار، گفت که باران گرفتنیست گفتم: دلم، گفت: نگفتم شکستنیست؟ گفتم قشنگ، گفت که نسبت به دیگری در «عصر احتمال» قشنگی نگفتنی است گفتم: اگر، گفت: ببین! شرط میکنی بازی شرط و عشق، قماری نبردنی است گفتم که من، گفت: فقط تو، همیشه تو این من میان ما شدن ما، نمردنی است گفتم که عشق، گفت که قیمت نکردهای؟ هر جای شهر را...