-
علیرضا آذر
دوشنبه 18 شهریورماه سال 1392 18:52
بی تو مهتاب شبی... نه... شب بارانی بود رشت، آبستن یک گریهی طولانی بود راه میرفتم و هی خون جگر میخوردم در سرم فکر و خیالی که نمیدانی بود لشکر چادر تو، خانهخرابیها کرد چادرت چشمهای از دورهی ساسانی بود آه دریاب مرا دلبر بارانی من ای که معماری ابروی تو گیلانی بود توبهها کردم و افسوس نمیدانستم آخرین مرحلهی کفر،...
-
اصغر عظیمیمهر
یکشنبه 17 شهریورماه سال 1392 18:25
ظاهراً هر چند میخندم درونم شاد نیست باد اگر در غبغبم دیدی به جز غمباد نیست وضع من از منظر علم روانکاوی بد است مشکلات جسمیام اما به ظاهر حادّ نیست مثل شهری جنگیام که سالها بعد از نبرد بازسازی گشته اما باز هم آباد نیست بستگی دارد که از «زندان» چه تعریفی کنیم هیچ کس در هیچ جای این جهان، آزاد نیست زود دانستند این...
-
بهمن صباغزاده
شنبه 16 شهریورماه سال 1392 18:03
قرار بود غمم را به عشق چاره کنی نه این که این دل خون را هزار پاره کنی روا نبود که من در میانه خاک شوم کنار گود تو بنشینی و نظاره کنی دلم کنار نمیآید این جدایی را نمیشود به همین راحتی کناره کنی قرار بود که حافظ به خنده باز شود نه این که اشک بریزی و استخاره کنی مباد خرمن مویت ز اشک خیس شود مباد دامن شب را پُر از ستاره...
-
پانتهآ صفایی
جمعه 15 شهریورماه سال 1392 22:12
گر چه گاهی بالشم از گریه تا فردا تَر است با خیالش خوابهایم شب به شب زیباتر است مثل دلفینی به دام افتاده در استخرم، آه ظاهراٌ مشغول رقصم، چشمهام امّا تر است من نه، هرکس خواب اقیانوس را هم دیده است چشمهایش مثل من تا آخر دنیا تر است زندگی مثل سیابازی است، آدم هر چه قدر دوستدارانش فراوانتر، خودش تنهاتر است • گاه...
-
نسیم پریشان
جمعه 15 شهریورماه سال 1392 01:35
اقبال مرا خطهی لاهور ندارد دیوانگیام را سر منصور ندارد نقدی است بر این وصله که دنیا زده بر ما هر خواستنی، تهمت ناجور ندارد تا میشکنم در خودم از شیرهی شعرم شهدی چکد از واژه که انگور ندارد شیرینم و دشتی است غم ِنالهی شورم موجی است در این گوشه که ماهور ندارد الماس تراشیدهی هند است غزلهام منشور مرا کوه ِپر از نور...
-
پانتهآ صفایی
پنجشنبه 14 شهریورماه سال 1392 00:54
...که بگویم چهقدر میخواهم در کنارت کمی قدم بزنم! که اگر نیستی چه بهتر که همهی شهر را به هم بزنم نه... به هم که نمیتوانم... نه..! سعی کردم، ولی نشد، دیدی سهم تو صبح راهراه شد و سهم من اینکه هی قلم بزنم بس که هر شب نشستهام تا صبح هی عوض کردهام کانالها را میتوانم سه ساعت از فقر مردم هنگکنگ دم بزنم میتوانم به...
-
اعظم سعادتمند
چهارشنبه 13 شهریورماه سال 1392 00:46
باور نکن پای رقیبی در میان باشد من میروم تا عشق، سهم دیگران باشد سر میگذارم روی زانویم نمیخواهم برشانههایت دیگر این بار گران باشد تنها رهایم کن نگهبانی نمیخواهم بهتر که این گنجینه دست یاغیان باشد در شعرهایم دیگر از شیراز میگویم حتی اگر عمری دلم در اصفهان باشد چون زندهرود آن قدر مغرورم که میمیرم تا نام من بی...
-
امیر سهرابی
سهشنبه 12 شهریورماه سال 1392 11:16
درگیر طاووسی پر از نقش و نگارم صیادم و بازیچهی دست شکارم در ساحل آرامش دریای چشمت بر موج اقیانوس موهایت سوارم ایوب اگر پیغمبر صبر است، باشد یعقوبم و وقتی نباشی، بیقرارم هنگام دیدار تو جای قلب، تنگ است یک بشکه باروتم که محو انفجارم من صبح روز آخر اسفند ماهم تا تو زمستانم ولی با تو بهارم
-
علیرضا آذر
یکشنبه 10 شهریورماه سال 1392 01:05
زندگی یک چمدان است که میآوریاش بار و بندیل سبک میکنی و میبریاش خودکشی؛ مرگ قشنگی که به آن دل بستم دستکم هر دو سه شب، سیر به فکرش هستم گاه و بیگاه پُر از پنجرههای خطرم به سَرم میزند این مرتبه حتماً بپرم گاه و بیگاه شقیقهست و تفنگی که منم قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم چمدان دست تو و ترس به چشمان من است...
-
قاسم صرافان
شنبه 9 شهریورماه سال 1392 03:04
میگریزی از من و دائم عاشقت را میدهی بازی میشوی آهوی تهرانی، میشوم صیاد شیرازی فتح دنیا کار آن چشم است، خون دلها کار آن ابرو هر لبت یک ارتش سرخ است گیسوانت لشگر نازی بس که خواندی «لیلی و مجنون» جَوّ ابیاتم «نظامی» شد میخورَد یک راست بر قلبم از نگاهت تیر طنازی وقت رفتن چهرهی شادت حالت ناباوری دارد مثل بغض دختر...
-
مسعود کرمی
پنجشنبه 7 شهریورماه سال 1392 00:17
شاعری بست نشستهست که باران بزند ابری از شرق بیاید سوی تهران بزند هدهدی باز هواییست، کبوتر بشود!؟ پَر کشد تا حَرَمت، سر به سلیمان بزند مصلحت هست که بد، مست ِ نگاهت باشد؟ جرعه نه، از کَرَمت یک دو سه لیوان بزند طاق ابروی تو را مرکز تذهیب کند تاب گیسوی تو را گوشهی قرآن بزند چه عجیب است که تو فال ِدل ِمن شدهای طرح آن...
-
مهرداد نصرتی
یکشنبه 3 شهریورماه سال 1392 23:17
برای گُمشدگان نیز راه نزدیک است که راه از دلِ بیراهه، گاه نزدیک است در این زمانه مگر خضرِ راهِ من تو شوی که در نیامده از چاله، چاه نزدیک است نگاه کن به خودت توی آینه هر شب ببین چهقدر به تو قرصِ ماه، نزدیک است غنیمت است که در عصرِ لنزهایِ فریب به من دو چشمِ قشنگِ سیاه، نزدیک است قطارهای سفر روی ریلها خوابند پیاده...
-
مهدی افضلیگروه
جمعه 1 شهریورماه سال 1392 01:06
خاموش کردم در سرم سیگار بهمن را تمرین کنم بار دگر در خود شکستن را اما نشد از چشمهایش دست بردارم پایان دهم لبهای سرخ و موی خرمن را موهای بور و چادری تا نیمه افتاده در مینوردد خاطراتش هستی من را (عشق تو پایانی به جز پایان من داشت پس باز کردی سمت در، آغوش رفتن را) کمکم خدایا از سر من دست بردار و توی سر من دفن کن...
-
جواد مزنگی
چهارشنبه 30 مردادماه سال 1392 00:03
بدم میآید از افسانهبافی و یا هر جملهی سخت اضافی فقط یک جمله: شادی قسمت تو غمت در خانهی من هست کافی!
-
مهدی افضلیگروه
سهشنبه 29 مردادماه سال 1392 01:28
اول تو را شبیه خودش، خوشگل آفرید بعداً درون کالبد من، دل آفرید شمشیر ابروان تو خونریز و منحنی از ابتدا، نگاه تو را قاتل آفرید چشمت نگین خوشگل انگشتر خداست آخر چهگونه چشم تو را از گِل آفرید؟! لبهای سرخ و موی سیاه و رخ سپید ناز تو را مکمل این پازل آفرید عاشق نبودهای که بدانی چه میکِشم...
-
مجتبی سپید
یکشنبه 27 مردادماه سال 1392 22:49
از کنارم رد شدی بیاعتنا، نشناختی چشم در چشمم شدی اما مرا نشناختی در تمام خالهبازیهای عهد کودکی همسرت بودم همیشه بیوفا نشناختی؟ لیلهباز کوچهی مجنونصفتها فکر کن جنب مسجد، خانهی آجرنما، نشناختی؟ دختر همسایه! یاد جرزنیهایت بهخیر این منم تکتاز گرگمبرهوا، نشناختی؟ اسم من آقاست اما سالها پیش این نبود ماهبانو...
-
علیمحمّد محمّدی
شنبه 26 مردادماه سال 1392 02:37
دو سه ماهیست که بدجور دلم چشم به راهت دارد چه کند این دل بیچاره که عادت به نگاهت دارد نکند باز غروری ـ که نداری، گُل من! گُل بکند دلِ عقربزدهام، چشم به اعجازِ گیاهت دارد رمضان است و دلم لک زده تا کَی رسی از راه، عزیز عید من بسته به باز آمدنِ چهرهی ماهت دارد بعدِ تو لایهای از غم، به دلِ آینهام جا خوش کرد حال این...
-
سورنا جوکار
جمعه 25 مردادماه سال 1392 01:59
بیقرار چشمهایت، دستهدسته سارها طعم لبهایت شفای عاجل بیمارها چشمهایت را نبند این بیمحلی کافی است تا بگیری قدرت پرواز را از سارها تازه از عطر نفسهای تو فهمیدم چرا کارشان رو به کسادی میرود عطارها جای رسم دایره، گاهی مربع میکشند عقل را پر داده عشقت از سر پرگارها تا بماند یادگاری، چهرهات را میکشم مثل انسان...
-
هوشنگ ابتهاج
پنجشنبه 24 مردادماه سال 1392 00:19
موج رقصانگیزِ پیراهن چو لغزد بر تنش جان به رقص آید مرا از لغزشِ پیراهنش حلقهی گیسو به گِردِ گردنش حسرتنماست ای دریغا گر رسیدی دست من در گردنش هر دمم پیش آید و با صد زبان خوانَد به چشم وین چوناین بگریزد و پرهیز باشد از مَنَش میتراود بوی جان امروز از طرفِ چمن بوسهای دادی مگر ای بادِ گلبو بر تنش همرهِ دل در پیاش...
-
اصغر عظیمیمهر
سهشنبه 22 مردادماه سال 1392 01:19
تا که چشمت مثل موجی مسخ از من میگذشت جای خون انگار از رگهایم آهن میگذشت میگذشتی از سرم گویی که از روی کویر با غروری سر به مهر، ابری سترون میگذشت یا که عزراییل با مردان خود با ساز و برگ از میان نقب رازآلود معدن میگذشت قطعهقطعه میشدم هر لحظه مثل جملهای که مردّد از لبان مردی الکن میگذشت ساحران ایمان میآوردند...
-
احسان اکابری
دوشنبه 21 مردادماه سال 1392 01:28
لبخندها هرگز ملاک شاد بودن نیست یا تیشهای بر دوش از فرهاد بودن نیست هرجا که باشی منطق آیینهها این است در چشم بودن معنی در یاد بودن نیست ای در قفس افتاده، افسوس چه را داری؟ بیرون از اینجا درد ما آزاد بودن نیست از عشق دیگر هرچه میگویند افسون است آوارگی جز طالع بر باد بودن نیست هرکس نداند لطفعلیخان خوب می داند در...
-
لاادری
یکشنبه 20 مردادماه سال 1392 01:36
در آن شهری که مردانش عصا از کور میدزدند همآن شهری که اشک از چشم، کفن از گور میدزدند در آن شهری که خنجر دستهی خود نیز میبُرّد همآن جایی که پشت از دشنهی خون ریز میدزدند در آن شهری که مردانش همه لال و زنان کورند همآن شهری که از بلبل، دَم آواز میدزدند در آن شهری که نفرت را به جای عشق میخواهند همآنجایی که نور...
-
مژگان عباسلو
شنبه 19 مردادماه سال 1392 03:28
چشمها – پنجرههای تو – تأمل دارند فصل پاییز هم آن منظرهها گل دارند ابر و باد و مه و خورشید و فلک مطمئنم همه در گردش چشم تو تعادل دارند! تا غمت خار گلو هست، گلوبند چرا؟ کشتههایت چه نیازی به تجمل دارند؟! همه جا مرتع گرگ است، به امید کهاند میشهایم که ته چشم تو آغل دارند؟ برگ با ریزش بیوقفه به من میگوید: در...
-
علیرضا قزوه
جمعه 18 مردادماه سال 1392 04:04
ایمان ما دو نیمه شد و نان ما دو نیم دست من و نگاه تو یا سیّدالکریم روحم تمامزخمی و جانم تمامدرد یک امشبم ببخش به آرامش نسیم از شعلههای روز قیامت رها شدیم افتادهایم باز در این ورطهی جحیم چیزی بگو شبیه سخن گفتن شبان حکمی بده به سادگیِ حکمت حکیم ما راهیان کوی چپ و راست نیستیم ما راست آمدیم سر راه مستقیم ما عاشقان...
-
ناصر حامدی
پنجشنبه 17 مردادماه سال 1392 02:01
خواستم تا در شب کوتاه من، ماهی شوی خواستی شیرینی خواب شبانگاهی شوی از شب آغوش تا صبح جدایی راه نیست کاش یک شب میزبان صبح دلخواهی شوی ای دل غافل! چه آسان روزها را باختی کاش روزی لایق دیدار کوتاهی شوی عشق با خود فتنهها دارد، زلیخا را بگو میتوانستی شبی زندانی چاهی شوی؟ ای تنت ابریتر از شبهای غمگین زمین! کاش گاهی بر...
-
مریم جعفری آذرمانی
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 01:21
مفتخرم عرض کنم با سلام خدمت آنان که در این خانهاند مسئلهای نیست که من حل کنم شُکر که اینجا همه فرزانهاند خواهشم این است که همشیرهها، از خودشان درد بسازند و بعد شعر بگویند کمی مثل من، گاهی از اوقات که دیوانهاند آه بمیرم پدر مهربان! بار سلامت کمرت را شکست کار نکن بیشتر از روزیات، اهل و عیالت به همین قانعند مادر...
-
مجید آژ
دوشنبه 14 مردادماه سال 1392 23:07
یک قدم پیش یک قدم به عقب، حال من وقت دیدنت این است حال سرباز بینوایی که رو به هر سمت و سو کُند، مین است از بساط منِ شکستهفروش، نگذر این قدر بیتفاوت و سرد چیزی از من بخر، خیالت جمع، قیمت دل شکسته پایین است ﺣﺎﻝ ﻣﺎ ﺭﺍ نپرﺱ، ﺑﯽ ﺗو، ﺧﺮﺍﺏ؛ ﻣﺜﻞ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺍﺋﻢﺍلخمرت ﺗﻮ ﮐﻪ ﺍﺻﻠﯽ ﻏﻤﯽ ﻧﺪﺍﺭﯼ، ﺣیف، ﺟﻨﺲ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﻣﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭼین ﺍﺳﺖ...
-
هوشنگ ابتهاج
دوشنبه 14 مردادماه سال 1392 01:29
بگذر شبی به خلوت این همنشین درد تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد خون میرود نهفته از این زخم اندرون ماندم خموش و آه، که فریاد داشت، درد این طرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت داغ محبت تو به دلها نگشت سرد من برنخیزم از سر راه وفای تو از هستیام اگر چه برانگیختند، گرد روزی که جان فدا کنمت، باورت شود دردا که جز به...
-
آرش پورعلیزاده
یکشنبه 13 مردادماه سال 1392 00:45
وقتی سکوتِ دهکده فریاد میشود تاریخ، از انحصارِ تو آزاد میشود تاریخ، یک کتاب ِقدیمیست که در آن از زخمهای کهنهی من یاد میشود از من گرفت دخترِ خان هر چه داشتم تا کی به اهلِ دهکده بیداد میشود؟ خاتون! به رودخانهی قصرت سری بزن موسی، دل ِمن است که نوزاد میشود با این غزل، به مُلک ِسلیمان رسیدهام این مرد ِخسته،...
-
مهدی افضلیگروه
شنبه 12 مردادماه سال 1392 05:37
آخرش عشق تو فرمان «برو» خواهد داد هر چه انکار کنی چشم تو لو خواهد داد به بیابان زده این دل به امیدی که شبی رهزن چشم تو دستور چپو خواهد داد عید فطر است و امسال دلم میگوید دلبرم باز به من بوسهی نو خواهد داد عشق؛ فرماندهی خوبیست ولی آخر کی به من آزادی یورش به جلو خواهد داد؟! • عاقبت ظلم تو دامان تو را میگیرد حاصل...