-
عبدالحسین انصاری
دوشنبه 15 مهرماه سال 1392 23:10
شانهاش هر لحظه باید بیشتر افتاده باشد جاده وقتی از سرش فکر سفر افتاده باشد خوب میداند چه حالی دارد از جنگل بریدن هر سپیداری که در پای تبر افتاده باشد بار سنگینیست زندانی شدن در رختخوابی خاصه وقتی خاطراتت دور و بر افتاده باشد میپری از خواب و میبینی که سیمرغی نبودهست گر چه روی بالشت یک مشت پر افتاده باشد ناگهان...
-
علیمحمّد محمّدی
دوشنبه 15 مهرماه سال 1392 23:09
چه شد این گونه دلت از تپش و شور افتاد؟ روی شاداب تو کز کرده و مهجور افتاد به دوراهی نرسیدیم، چه شد یکباره راه، کج کرد و دلت از دل من، دور افتاد؟ آفتاب، از دل چشمان تو پیدا میشد پلک بر هم زدی و ماه من از نور افتاد دستگاه تو، مگر روی خوشی ساز نبود؟ نوبت ما که شد از شور، به ماهور افتاد؟ غرق دریای خودم بودم و دربند شدم...
-
سیّدمهدی موسوی
دوشنبه 15 مهرماه سال 1392 20:25
این روزها که آینه هم فکر ظاهر است هر کس که گفته است خدا نیست کافر است با دیدن قیافه این مردمان ِخوب باید قبول کرد که گندم، مقصّر است آن سایهای که پشت سرت راه میرود گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است کمتر در این زمانه به دل اعتمادکن وقتی گرسنهمانده به هر کار حاضر است شاعر فقط برای خودش حرف میزند در گوشه اتاق فقط عکس...
-
ابوالقاسم خورشیدی
دوشنبه 15 مهرماه سال 1392 01:30
لب گشودی و غزل از سخنت میریزد طعم خرمای جنوب از دهنت میریزد موج کارون به درازای شبی طولانیست بس که در ساحلش از موجِ تنت میریزد با وجودی که هوا شرجی خوزستانیست چه نسیم خوشی از پیرهنت میریزد خبرت نیست مگر، سوی دماوند نرو! زیر سنگینی نازِ بدنت میریزد هستی وگریهی من دردِ نبودنها نیست اشک شوقیست که از...
-
محسن رضوانی
دوشنبه 15 مهرماه سال 1392 01:30
هرگز کسی جاشو نمیگیره مادر نگین و گوهر خونهس با این همه، خواهر برای ما یه رونوشت از مادر خونهس هرکی که خواهر داره میفهمه هرکی که خواهر داره میدونه مادر اگه «سلطان غم» باشه خواهر «وزیر اعظمِ» اونه یه درددلهایی تو دنیا هس حتی نمیشه پیش مادر گف یه درددلهای بزرگی که تنها باید تو گوش خواهر گف وقتی عروسی میکنه...
-
محمد سلمانی
دوشنبه 15 مهرماه سال 1392 01:30
ببین در سطرسطر صفحهی فالی که میبینم تو هم پایان تلخی داری ای آغاز شیرینم ببین در فال «حافظ» خواجه با اندوه میگوید: که من هم انتهای راه را تاریک میبینم تو حالا هر چه میخواهی بگو حتی خرافاتی برای من که تأثیری ندارد، هر چهام اینم چونآن دشوار میدانم شب کوچ نگاهت را که از آغاز، پایان ِ تو را در حال تمرینم نه! تو...
-
جواد مزنگی
یکشنبه 14 مهرماه سال 1392 01:25
چشم جادویی و موهای رها از روسری روی لبها رنگ سرخ و شکل موها پرپری مثل شمشیری که با یک ضربه آدم میکشد قاتلی، آدمکشی، اما به طرز دیگری تو بدون شک چونآن خوبی که در یک ثانیه آبروی جمع بتهای جهان را میبری یا به قول شاعران روزگاران کهن پردهی ایمان اهل ادعا را میدری با توجه به نگاه نافذ و ابروی خاص از تمام دختران...
-
اصغر عظیمیمهر
یکشنبه 14 مهرماه سال 1392 01:24
قهوهام سر رفته، حتماً فال بر هم میخورد حال تقدیرم از این اقبال بر هم میخورد گر چه در این چند سال آرامشم را یافتم مطمئنم باز هم امسال بر هم میخورد حرفهایم را کسی غیر از خودم نشنیده است ظاهراً در من لبانی لال بر هم میخورد حال و احوال مرا غیر از خودم از کس نپرس حال من دارد از این احوال بر هم میخورد ناگهان ترکیب...
-
حسن دلبری
جمعه 12 مهرماه سال 1392 11:08
شده تا نیمهی شب در بزنی وا نکنند؟ یا دری را شده با سر بزنی وا نکنند؟ تو بدانی که یکی هست که بیطاقت توست باز تا طاقت آخر بزنی وا نکنند؟ دم در، بید بلرزی و به جایی برسی که ته فاجعه پرپر بزنی وانکنند؟ روی یک پله، در ِخانهی بیفرجامی بتپی قلب کبوتر بزنی وا نکنند؟ خنده ای کردم و گفتم دل من گریه نکن تو اگر صد شب دیگر...
-
حسین رستمی
پنجشنبه 11 مهرماه سال 1392 09:32
خانههای آن کسانی میخورد دَر، بیشتر که به سائل میدهند از هر چه بهتر، بیشتر عرض حاجت میکنم آنجا که صاحبخانهاش پاسخ یک میدهد با ده برابر بیشتر گاهگاهی که به درگاه کریمی میروم راه میپویم نه با پا بلکه با سر بیشتر زیر دِین چارده معصومم، اما گردنم زیر دِین حضرت موسیبنجعفر، بیشتر گردنم در زیر دینِ آن امامی...
-
ابوالقاسم خورشیدی
سهشنبه 9 مهرماه سال 1392 19:23
وقتی از فاصلهای دور تو را میبینم به خدا ماهیََم و تور ِتو را میبینم گسی و تندی و شیرینی و تلخی از دور این همه مزه ولی شور تو را میبینم به نظر میرسد از میکده برمیگردی من از این فاصله ناجور تو را میبینم تار هر موی تو یک گوشهای از موسیقیست نغمه میسازی و ماهور تو را میبینم به جهنم اگر این حرف به دارم بکشد به...
-
فاضل نظری
دوشنبه 8 مهرماه سال 1392 11:45
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت زندگی بعد تو بر هیچکس آسان نگرفت چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند شعلهای بود که لرزید ولی جان نگرفت جز خودم هیچ کسی در غم تنهایی من مثل فواره سَرِ گریه به دامان نگرفت دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی قصهی عاشقی ما سروسامان نگرفت هر چه در تجربهی عشق سَرَم خورد زمین هیچ کس راه...
-
نجمه زارع
یکشنبه 7 مهرماه سال 1392 17:50
بده به دست من این بار بیستونها را که این چوناین به تو ثابت کنم جنونها را بگو به دفتر تاریخ تا سیاه کند به نام ما همهی سطرها، ستونها را عبور، کم کن از این کوچهها که میترسم بسازی از دل مردم کلکسیونها را منم که گاه به ترک تو سخت مجبورم تویی که دوری تو شیشه کرده خونها را میان جاده بدون تو خوب میفهمم نوشتههای غم...
-
حسین جنتی
شنبه 6 مهرماه سال 1392 18:12
نگرد بیهده، یک سکهی سیاه ندارم به کاهدان زدهای، هیچ غیر کاه ندارم جز این که هیچ گناهی تمامِ عمر نکردم دگر - به صاحب قرآن قسم - گناه ندارم خیالِ خیر مبر، من سرم به سنگ نخوردهست زِ توبه خسته شدم، حالِ اشتباه ندارم اگر به کشتنِ من آمدی چراغ نیاور که سالهاست به جز سایهام سپاه ندارم دو دست، دورِ چراغم گرفتهام شبِ...
-
جواد مزنگی
جمعه 5 مهرماه سال 1392 23:29
جان من را هم ببر، حتماً به دردت میخورد نازکی، سیمینبدن، آهن به دردت میخورد چشمهایم را بیا بردار هر دو مال تو در بلای آسمان، جوشن به دردت میخورد نازنینا! یاد من را ذرهای همراه دار در سفر یک دانهی سوزن به دردت میخورد در خیالت ذرهای از خاطراتم جای ده گاهگاهی دانهای ارزن به دردت میخورد میروی حالا که از این...
-
ناصر حامدی
جمعه 5 مهرماه سال 1392 01:17
بر بالشی از خاطره بگذار سرت را باشد که فراموش کنی دور و برت را سرچشمهی معصومترین رود جهانی ای کاش خدا پاک کند چشم تَرَت را تو آن سر دنیایی و من این سر دنیا با این همه از یاد مبر همسفرت را گنجشک من! آهسته به پرواز بیندیش تا باد، پریشان نکند بال و پرت را من ماهی دلتنگ و تو ماه لب دریا میبوسم از این فاصله قرص قمرت را
-
ناصر حامدی
پنجشنبه 4 مهرماه سال 1392 01:06
پرده بردار ای پری! بازیگری بیفایده است دل سپردن بی اساس و دلبری، بیفایده است عشق حتی گاه، لبخندی به روی ما نزد کودک نامهربان را مادری، بیفایده است روی ماه خویش را از خلق پنهان کردهای این همه کالای دور از مشتری، بیفایده است باد، زلف خوبرویان را پریشان خواسته زلف را آشفتهتر کن، روسری بیفایده است بوسه؛...
-
مهدی افضلیگروه
چهارشنبه 3 مهرماه سال 1392 09:04
بگذارید عشق خواهری بکند در غزلهام دلبری بکند بگذارید عطر گیسهای گلم شهر را محو روسری بکند با نگاهی دوباره شاید او که بیاید و سرسری بکند لرزشی در قلم بیفتد که هوس رقص بندری بکند شب بیاید به خوابم و فردا خانهام را پر از پَرِ پَری بکند یاد دریای چشمهاش مرا غرق در واژهی دَری بکند روزهای نبودنش سخت است روزهایی که...
-
اصغر عظیمیمهر
سهشنبه 2 مهرماه سال 1392 00:26
گر چه با کپسول اکسیژن مجابت کردهاند مادرت میگفت دکترها جوابت کردهاند مرگ تدریجیست این دردی که داری میکِشی منتها با قرصهای خواب، خوابت کردهاند خواب میبینی که در «سردشتی» و «گیلان غرب» خواب میبینی که در آتش کبابت کردهاند خواب میبینی میآید بوی ترش سیب کال پس برای آزمایش انتخابت کردهاند خواب میبینی که مسولان...
-
مرتضی عابدپور لنگرودی
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 00:51
بگردم دور تو، دور نگاهت، دور باطلها مرا دیوانه میخوانند، امثال تو عاقلها پریرویی، نه... زیباتر، سر زیباییات بحث است به طرزی که کم آوردند توضیحالمسائل ها حسادت میکنم با هرکه دستش لای موهایت... حسادت میکنم حتی به این موگیرها، تِلها مرا از دور میدیدی، خودت را جمع میکردی بیا یک بار دیگر هم شبیه آن «اوایلها»......
-
محمدعلی علیزاده
یکشنبه 31 شهریورماه سال 1392 13:17
دیگر نخواهد مُرد حتی روز رستاخیز شوری که در سر دارم از تو عشق بیپرهیز! هر جا دیارت میشود دنیای من آنجاست در چشم مولانا جهان یعنی همآن تبریز امشب که فرهادت در آغوش اجل خواب است راحت بگیر آری! تو هم در بستر پرویز حتی مرا با وعدهی فردا نکردی شاد دیروز بی تو، حال بی تو، آه! فردا نیز جام حیاتم از رسیدن سخت خالی بود ای...
-
حسین زحمتکش
یکشنبه 31 شهریورماه سال 1392 02:07
چه فرقی می کند دنیا تو را پر داده یا من را جدایی حاصلش مرگ است اگر از لاله، لادن را کسی از دام چشم و موی تو بیرون نخواهد رفت که من عمریست سرگردانم این تاریک روشن را تو را این قطرههای اشک روزی نرم خواهد کرد که آب آهسته و آرام میپوساند آهن را منم آن ایستگاهِ پیر و تنهایی که میداند نباید دل سپُرد این عابرانِ گرمِ...
-
حسین زحمتکش
شنبه 30 شهریورماه سال 1392 00:11
کسی با «موج» موهایت «کنار» آمد به غیر از من؟ کسی با هستیاش پای قمار آمد به غیر از من؟ کداماین سنگدل فکر شکار افتاد غیر از تو؟ کدام آهو به میدان شکار آمد به غیر از من؟ تمام شهر در جشن «تماشا»ی تو حاضر شد تمام شهر آن شب در شمار آمد به غیر از من برایت دستمال کاغذی بودم، ولی آیا کسی در لحظه بغضت به کار آمد به غیر از...
-
علیمحمّد محمّدی
جمعه 29 شهریورماه سال 1392 01:31
آرامشِ دریای من چندیست بر هم خورده است امواج گیسوی کسی آسایشم را برده است اوضاع بر وفق مرادم بود تا یک سال پیش زان پس خیالی چون خوره، روح و تنم را خورده است آتشفشان عشق، از کوهِ دلم فوّاره زد حالا به جا از من، تنی دَمسرد و دلآزرده است یک اتّفاق ساده بود، چیزی شبیه زلزله آوار شد لیلائی و ... دیدند قیسی مُرده است چون...
-
سینا نژادسلامتی
پنجشنبه 28 شهریورماه سال 1392 02:28
این محال است گدا از درتان رد بشود یا خجالت بکشد یا که مردّد بشود این محال است فراموش کنی نوکر را یا که راه کَرمت گاه به ما سد بشود یک دم از خانه ی ارباب جدایی... هیهات حال و روز سگ اگر خوب اگر بد بشود تو صلاح همه را بهترشان میدانی این مهم نیست گدا هرچه بخواهد بشود حاجت ما که به جز کرب و بلا نیست ولی قسمت این است فقط...
-
محمد میرک صالحی مشهدی
دوشنبه 25 شهریورماه سال 1392 22:12
کس نمیآید به بالین، عاشقِ زار تو را غالباً امید صحّت نیست بیمار تو را بس که خوارم ساخت عشقت، میکنم دوری ز خلق تا نبیند کس به این خواری، گرفتار تو را در خیالم غیر از این نبوَد که از بیداد تو چون بمیرم من، که یابد ذوق آزار تو را؟ آرزو دارم که از عالم برافتد رسم خواب تا نبیند هیچ کس در خواب، دیدار تو را طرحِ غوغا...
-
فاضل نظری
دوشنبه 25 شهریورماه سال 1392 00:57
از مهر چه گفتم من و از کینه چه گفتی؟ آوخ که به این عاشق دیرینه چه گفتی! خون میچکد از بوسهی گرمت، چه بگویم ای نشتر جانسوز! به این سینه چه گفتی؟ چون شمع سراپا شرر گریهام ای خار با این تن پر آبله و پینه چه گفتی؟ ای کاش که از رستم پیروز نپرسند از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی از خویش مکدر شد و چشم از همگان بست ای آه...
-
فؤاد میرشاهولد
یکشنبه 24 شهریورماه سال 1392 02:35
دنیای شیرینت به کام دیگران باشد لبخندهایت سهم از ما بهتران باشد کج کرده راهش را به سمت دامنت، خورشید پرچین گلهای تو وقتی زعفران باشد گلگونههای شرجی شهریور گیلان نارنجهای نوبر مازندران باشد یک دکمه از پیراهنت افتاده در کوچه جویندهاش یابندهی گنجی گران باشد شبزندهتر شد با پل ابروکمان، شهرم تا لهجهی شیرین خرما هم...
-
لاادری
جمعه 22 شهریورماه سال 1392 17:58
سلام میکنم به تو، سلام سربهزیر من سلام وسعت بلند، سلام دلپذیر من چه بیجواب ماندهاند، سلامهای سادهام بگو جواب میدهی، به حس ناگزیر من؟ چهقدر مانده منتظر! کنار کوچههای گم نگاه سربهزیر تو، نگاه سربهزیر من؟ شما همیشه خوبها، شما همیشه ابرها چهقدر دور ماندهاید، چهقدر از کویر من پر از شعور عاشقی، چرا نمیشود...
-
حانا
چهارشنبه 20 شهریورماه سال 1392 00:10
تو این چشمای آرومش چقد دلواپسی داره میون این همه آدم، یه دنیا بیکسی داره دلش مشکی، تنش مشکی، تموم باورش مشکی اگر چه صورتش سرخه، ولی بال و پرش مشکی همین جا تو خیابونه، کنار رد شدنهامون تو این بیرحمی دنیا دلش گرمه به دستامون آدامس و پوستر و لنگ و گل و واکس و سفیداب و یه شب خوابش نمیگیره، یه شب میترسه از خواب و واسش...