-
محمدکاظم کاظمی
یکشنبه 3 آذرماه سال 1392 15:47
مریز آبروی سرازیرِ ما را به ما بازده، نان و انجیر ما را خدایا! اگر دستبند تجمّل نمیبست دست کمانگیر ما را کسی تا قیامت نمیکرد پیدا از آن گوشهی کهکشان تیرِ ما را ولی خسته بودیم و یاران همدل به نانی گرفتند شمشیر ما را ولی خسته بودیم و میبرد طوفان تمام شکوه اساطیر ما را طلا را که مس کرد، دیگر ندانم چه خاصیّتی بود...
-
محسن رضوانی
شنبه 2 آذرماه سال 1392 23:18
خاطرش جمع و دلش قرص و خیالش تخت است هرکه تسخیر کُنَد قلب تو را خوشبخت است بس که پُر کرده شمیم نفَست «شمران» را بین آزادی و دربند، گزینش سخت است
-
مهدی نقبایی
شنبه 2 آذرماه سال 1392 15:24
فرض کن یک غروب بارانیست و تو تنها نشستهای مثلاً بعدش احساس میکنی انگار، سخت دلتنگ و خستهای مثلاً در همآن لحظهای که این احساس مثل یک ابر بیدلیل آنجاست شده یک لحظه احتمال دهی که دلی را شکستهای مثلاً؟ که دلی را شکستهای و سپس، ابرهای ملامت آمدهاند پلک خود را هم از پشیمانی روی هم سخت بستهای مثلاً مثلاًهای مثل...
-
مریم جعفری آذرمانی
جمعه 1 آذرماه سال 1392 20:18
گریه به صف شد خط دریادلان وردِ زبان مرثیهی «کاروان» خونِ دلش پُر شده در استکان گم شده در خاطرهی پادگان چکمهی سرباز و کمی استخوان هق هقِ این هَروَله را گوش کن باز درختان ثمر آوردهاند خنجری از شاخه برآوردهاند فصل شهید است سر آوردهاند آی پسرها! پدر آوردهاند جان پدر را که درآوردهاند جسمی اگر هست کفنپوش کن خون که...
-
عباس احمدی
جمعه 1 آذرماه سال 1392 00:15
نذر کردم بروم خوب گم و گور شوم یک دهه از جلوی چشم خودم دور شوم بروم جانب تفتیدهترین تاکستان مست از جذبهی هفتاد و دو انگور شوم جام حیرت بزنم مست علی مست شوم چای هیئت بخورم نور علی نور شوم اشک میریزم و امید که این فن شریف اگر از روی ریا باب شود، کور شوم سببی ساز که از روضه به آنجا برسم که خریدار سرِ دار چو منصور شوم...
-
سیّدحامد احمدی
چهارشنبه 29 آبانماه سال 1392 13:21
گریه به حال حسین سود ندارد جز شهدا هیچکس «وجود» ندارد غیر شهیدان چه حجتِ ارض و سما را؟ غیر شهیدان افق، عمود ندارد خطبهی پرواز را شهید، فرازیست کز سر دارش سر فرود ندارد سیلی سرخی چوناین به گوش سیاهی خاطرهی گنبد کبود ندارد آتشی اندر دلم ز مهر حسین است کاین همه آتش دل حسود ندارد گفت که دودش رَوَد به چشمت و گفتم آتش...
-
حسن دلبری
سهشنبه 28 آبانماه سال 1392 21:28
دیریست آن که گنبد دوّار بیصداست حق با تو بود عشق فقط مال قصّههاست در قطب بیتلاطم این کوچه یخ زدیم آتشبیار معرکهی عاشقی کجاست؟ شهری که نرده دور دل مردمش کشید شهری که از لبش گل یک خنده برنخاست شهری که در برابر هر «دوست دارمت» یک چوب دار بر سر هر کوچهاش به پاست با من بگو چه گونه به گوشش فرو کنم این نکته را که عشق؛...
-
علیرضا قزوه
سهشنبه 28 آبانماه سال 1392 00:56
بختت نه سپید است و نصیبت نه سیاهی محکوم به مرگی چه بخواهی چه نخواهی کو عشق که ما را برساند به رسیدن کو تیغ که ما را برهاند ز تباهی آبی به شهیدان عطشناک ندادیم مُردند لب شط فرات آن همه ماهی ای کشته! ترحّم کن و ای تشنه! تبسّم ای ناله شهادت شو و ای گریه گواهی سنگم بزن ای دوست، دلم میکدهی اوست ما را بشکن آینهی ماست...
-
محمدرضا ترکی
شنبه 25 آبانماه سال 1392 23:40
مرد فریاد برآورد: «مرا یاری نیست؟» کوفیان هلهله کردند: «... هلا...آری نیست» شمر تکبیر برآورد که در لشکر تو پرچمی نیست به پا، دست علمداری نیست شمر و تکبیر!؟ بلی بین حقیقت وَ دروغ ای بسا، گرچه به ظاهر، ره بسیاری نیست مَرد غرّید که تکبیر شما تزویر است ور نه حاشا که شما را به خدا کاری نیست گرم سودای خدایید به بازار سیاه...
-
علیمحمد مودب
شنبه 25 آبانماه سال 1392 23:38
سبو افتاد، او افتاد، ما ماندیم، واماندیم روان شد خون او بر ریگ صحرا، رفت، جا ماندیم فرو رفتیم تا گردن به سودای سرابی دور به بوی گندم ری، در تنور کربلا ماندیم رها بر نیزه تنهایمان، بیهوده پوسیدیم به مرگی این چوناین از کاروان نیزهها ماندیم سبو او بود، سقا بود، دستی شعلهور بر موج گِلی ناپخته و بی دست و پا ما،...
-
مرتضی امیری اسفندقه - حُر
شنبه 25 آبانماه سال 1392 23:37
عاقبت جان تو در چشمهی مهتاب افتاد پیچشت داد خدا، در نفست تاب افتاد نور در کاسهی ظلمتزدهی چشمت ریخت خواب از چشم تو ای شیفتهی خواب افتاد کارَت از پیلهی پوسیده به پرواز کشید عکس پروانه برون از قفس قاب افتاد چشمه شد، زمزمه شد، نور شد و نیلوفر آن دل مرده که یک چند به مرداب افتاد عادتت بود که تکرار کنی «بودن» را از...
-
رضوان امامدادی
شنبه 25 آبانماه سال 1392 23:36
دلم میخواست خاکم کربلا بود و یا خاک شما در خاک ما بود سرم قابل نبود، اما دل من همیشه بر سر آن نیزهها بود
-
علیرضا قزوه
شنبه 25 آبانماه سال 1392 23:08
به جای شیر، تیر نوش کرده بود اصغرت و بعد، تیر و تیغ و نیزه میزدند بر سرت کنار درک غربتت هزار سال سوختم چهقدر زخم تشنه مانده است روی پیکرت سر حسین تشنهلب هنوز روی نیزههاست زمانه خاک بر سرم، زمانه خاک بر سرت هزار سال رفت و تو هنوز زخم میخوری هزار سال رفت و تازه است زخم حنجرت هزار سال رفت و دستهدستهی قمهزنان...
-
علیاکبر لطیفیان
چهارشنبه 22 آبانماه سال 1392 14:38
انگار بنا نیست سری داشته باشی سر داشته باشی، جگری داشته باشی انگار بنا نیست که از میوهی باغت اندازهی کافی ثمری داشته باشی انگار بنا نیست که ای پیرمحاسن این آخر عمری پسری داشته باشی ای باد به زلف علیِّ اکبر ِلیلا مدیون حسینی، نظری داشته باشی میمیرم اگر بیش از این ناز بریزی بگذار که چندی پدری داشته باشی تو از همهی...
-
عباس کیقبادی
چهارشنبه 22 آبانماه سال 1392 02:38
و بک الدّخیل یا عشق، بک الدّخیل یا عشق به کفم عصای موسی و تو رود نیل یا عشق ز دو دیده جوی خون است به دامنم روانه برسان مرا از این جوی به سلسبیل یا عشق ره خون و آتش است این و رموز عقل، باطل به کدام رمز رفتیم در این سبیل یا عشق؟ تو کرشمهای نمودی که یکی قتیل خواهم دو هزار نعره برخاست: انا القتیل یا عشق همه بندگان مالند...
-
محمدحسین جعفریان
سهشنبه 21 آبانماه سال 1392 01:58
ابتدای کربلا غدیر نیست، کربلا بهانهی وجود بود ابرهای خونفشان نینوا، اشکهای حضرت ودود بود پیش از مسیح و نوح و دانیال، این حکایتیست دور، کربلا آن سپیدهدم که چاه کینهها، بر برادران دهان گشود، بود گر چه ماتم است و آتش و عطش، این همه پلی برای گریه نیست از شعور عاشقی در این جهان، کربلا هر آنچه هست و بود، بود کربلا...
-
حسین جنتمکان
یکشنبه 19 آبانماه سال 1392 23:50
پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانیست پشت پرچین من این سو همهاش ویرانیست انفرادی شده سلول به سلول تنم خود من در خود من در خود من زندانیست دست های تو کجایند که آزاد شوم؟ هیچ جایی به جز آغوش تو دیگر جا نیست ابرها طرحی از اندام تو را میسازند که چوناین آب و هوای غزلم بارانیست شعر آنیست که دور لب تو میگردد شاعری لذت...
-
مژگان عباسلو
پنجشنبه 16 آبانماه سال 1392 22:11
در چشم باد، لاله فقط پرپرش خوش است خورشیدِ روز واقعه، خاکسترش خوش است از باغها شنیدهام این را که عطر یاس گاهی نه پشت پنجره، لای دَرَش خوش است دریا همیشه حاصل امواج کوچک است یعنی علی به بودن ِ با اصغرش خوش است در راه عشق دل نسپر! سرسپرده باش! حتا حسین پیش خدا بیسَرَش خوش است جایی که آب همسفر ماه میشود دلها به آب...
-
امید صباغنو
پنجشنبه 16 آبانماه سال 1392 02:16
دیوانگیها گر چه دائم دردسر دارند دیوانهها از حال هم امّا خبر دارند آیینهبانو! تجربه این را نشان داده: وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است اصلاً تمام قرصها جز تو ضرر دارند آرامش آغوش تو از چشم من انداخت امنیتی که بیمههای معتبر دارند «مردی» به این که عشق ده زن بوده باشی نیست مردان ِ...
-
اصغر عظیمیمهر
چهارشنبه 15 آبانماه سال 1392 00:32
چندیست جان به حجم تنت جا نمیشود هِی سرفه میکنی نفست وا نمیشود بر گُر گرفتن تو نسیمی بر آتش است اکسیژنی که در نفست جا نمیشود گرگی گرسنه در ریهات زوزه میکِشد تعبیر خواب گرگ به رؤیا نمیشود دکتر که عکسهای تو را دیده بود گفت: این زخم کهنه است؛ مداوا نمیشود در شهر مدتیست که در پیش پای تو دیگر به احترام کسی پا...
-
جواد مزنگی
دوشنبه 13 آبانماه سال 1392 16:56
پُرِ زخمم و غم قهرِ تو مانند نمک به گمانم که بمیرم، تو بگویی به درک به هوای تو دلم یکسره، آرام و یواش میکِشد از سر دیوار حیاط تو سرک مدتی هست که فهمیدهام آن خندهی تو در خودش داشته مجموعهای از دوز و کَلک تا که من دق کنم از غصه، برایش هر روز می¬کشی سرمه و سرخاب و سفیداب و زَرک رنگ و رویم شده از تندی اخلاق تو زرد...
-
رضا سیرجانی
یکشنبه 12 آبانماه سال 1392 22:52
ناز ابرویتان که با اخمش، میکند با نگاه من بازی اخم، یعنی که عاشقی امّا... ظاهراً دلخوریّ و ناراضی مثل هر پنجشنبه آمدهام تا به خواجه تفألی بزنم نیمکتهای حافظیه مرا، میبَرَد تا خیالپردازی: صورتت روی شانهام انگار، حسّ سرلشگری به من داده ماه، جای ستاره میبندد، شانههای ِلباس ِسربازی گر چه سرباز سادهای هستم، با...
-
مجید آژ
یکشنبه 12 آبانماه سال 1392 15:34
سیب غلتان رودخانه من آهوی نقش بسته بر چینی پری قصههای کودکیام قالی دستباف ِتزیینی خُنکای نسیم اول صبح گرمی چای عصر پاییزی به چه نامی تو را صدا بزنم؟ لیلی روزگار ماشینی دور مجنون گذشت اینک من دور لیلا گذشت اینک تو دست بردار از این حکایت تلخ تا بگویم چهقدر شیرینی از کداماین عشیرهای بانو که در این شهر آسمانزنجیر...
-
امید صباغنو
پنجشنبه 9 آبانماه سال 1392 02:31
به مردادیترین گرما قسم، بدجور دلتنگم شبیه گچ شده از دوریات، بانوی من، رنگم حسودی میکند دستم به لبهایی که بوسیدت و من بیچارهی چشم توام... با چشم میجنگم تنم از عطر آغوش ِتو دارد باز میسوزد جهنّم شد بهشتم، تا پرید آغوشت از چنگم نظام ِآفرینش ناگهان بر عکس شد، دیدم- زدی با شیشهی قلبت شکستی این دلِ سنگم گلویم را...
-
احسان رشیدی
سهشنبه 7 آبانماه سال 1392 23:14
مثل دلتنگی برای سرزمین مادری سخت دلتنگت شدم ابروکمان بندری خواب میبینم که هر شب پشت دریاهای دور آب بازی میکنی با ماهی و ماه و پری من که میترسم... تو آخر با همین طنّازیات میکنی بازار حُسنِ ماه را بی مشتری مرد یعنی من که از جان عاشقت هستم و عشق بازی باد است با موی تو زیر روسری عشق یعنی تو که از دور از دل این فاصله...
-
شیما شاهسواران احمد
دوشنبه 6 آبانماه سال 1392 03:58
نیل شو سینه بدر جرأت موسی شدنم معجزه از تو و از من تب رسوا شدنم بغض من تنگ بلوریست پر از ماهی سرخ بِشِکن بغض مرا تشنهی دریا شدنم جز تو هر کوچهی بنبست به نامم خوردست شهر مجنون شده دیوانهی لیلا شدنم ماه، خیره شده بر پنجرهی خانه من عاشق شیوهی این گونه تماشا شدنم با تو اسطوره شدن یا نشدن میارزد شور سرشار از...
-
غلامرضا طریقی
دوشنبه 6 آبانماه سال 1392 03:58
ای بازی زیبای لبت، بسته زبان را زیبایی تو کرده فنا فنّ بیان را ای آمدنت مبدا تاریخ تغزُل تأخیر تو بر هم زده تنظیم زمان را نقل است که در روز ازل مجمع لالان گفتار تو را دیده و بستند زبان را عشق تو چه دردیست که در منظر عاشق از تاب و تب انداخته حتی سرطان را کافیست به مسجد بروی تا که مشایخ با شوق تو از نیمه بگویند اذان...
-
بهمن صباغزاده
دوشنبه 6 آبانماه سال 1392 03:58
مگر به لطف لبت شعر من شکر بشود تو تر کنی لب و این شعر، شعر تَر بشود قسم به موی تو حالم گرفته است امشب مگر تو روی بگردانی و سحر بشود «کرشمهای کن و بازار ساحری بشکن» اگر چه فتنه و آشوب بیشتر بشود چه میشود که برقصی به وزن این غزلم چه میشود که همین شعرْ پردهدر بشود چه میشود که تو بانوی شعر من باشی تمام شهر از این راز...
-
فاضل نظری
جمعه 3 آبانماه سال 1392 09:03
دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است چه کردهای که ز بود و نبودت آزرده است به عکسهای خودم خیرهام، کدام منم؟ زمانه، خاطرههای مرا کجا برده است چه غم که بگذرد از دشت لالهها توفان که مرگ، دلخوشی غنچههای پژمرده است اگر سقوط بهای بلندپروازیست پرندهی دل من بیسبب زمین خورده است از این به بعد به رویم در قفس مگشای چرا...
-
مهدی افضلیگروه
جمعه 3 آبانماه سال 1392 09:02
با نگاه خود خبر کردی پلنگ کوه را ماه من! امشب بغل کن عاشق نستوه را من کویر اهل کرمانم، دلم تفتیده است روی کوه شانه ول کن جنگل انبوه را با مدادی تازهتر کن مرز لبها را عزیز! حذف کن از صورت ماهت خط اندوه را توی چشمان تو طوفان بدی خوابیده است با سیهکاران بگو باور کنند این نوح را این پلنگ زخمخورده، گرگ باراندیده است...