-
غلامرضا طریقی
دوشنبه 27 خردادماه سال 1392 18:09
جا میخورَد از تردی ساق تو پرنده ایمان منی - سست و ظریف و شکننده- هم، چون کف امواج «خزر» چشمگریزی هم، مثل شکوه سبلان خیرهکننده میخواست مرا مرگ دهد آن که نهادهست بر خوان لبان تو، مربای کُشنده چون رشتهی ابریشم قالیچهی شرقیست بر پوست شفاف تو رگهای خزنده غیر از تو که یک شاخهی گل بِین دو سیبی چشم چه کسی دیده گل...
-
علیرضا بدیع
یکشنبه 26 خردادماه سال 1392 18:08
ای بکرترین برکه! هلا سورهی صافی پرهیز کن از این همه پرهیز اضافی مُهری بزن از بوسه به پیشانی سردم بدنام که هستیم به اندازهی کافی تلخینهی آمیخته با هر سخنت را صد شکر! شکرپاش لبت کرده تلافی با یافتن چشم تو آرام گرفتم چون شاعر درمانده پس از کشف قوافی چندیست که سردم شده دور از دم گرمت بر گردنم از بوسه مگر شال ببافی
-
اصغر عظیمیمهر
چهارشنبه 22 خردادماه سال 1392 20:02
هر کسی آمد به دنبال تو، دنبالش نکن هر که پر زد در هوایت، بی پر و بالش نکن بر خلاف میل تو هر کس که حرفی میزند زود با یک چشمغرّه مثل من لالش نکن دلبری کی امتیازی انحصاری بوده است؟ تا کسی وابستهات شد جزء اموالش نکن عاشقی کی واحد اندازهگیری داشتهست؟ عشق را قربانی متراژ و مثقالش نکن جای خود دارد نوازش؛ وقت خود دارد...
-
لیلا عبدی
دوشنبه 20 خردادماه سال 1392 23:08
نذر چشمان تو این دل که اگر ما با هم... که اگر قسمت ما شد تک و تنها با هم، زیر یک سقف به هم زل بزنیم آخر سر خندهای از ته دل بیغم فردا با هم بشود حادثهها وفق مراد من و تو یا نباشیم و یا تا ته دنیا با هم اگر این بار خدا خواست که خوشبختی را بفروشد کمی ارزانتر از این تا با هم... اگر این بار زمان روی زمین بند شود...
-
مهدی ذوالقدر
یکشنبه 19 خردادماه سال 1392 23:59
تنگ آب از روزهای قبل خالیتر شدهست در نبودت، کار و بار غم چه عالیتر شدهست راه چشمم را گمانم خواب خوش گم کرده است بیحضورت خوابهایم ضدحالیتر شدهست بودنت مانند بندر در زمستان، گرم و خوب روزگارم بیتو از آبان، شمالیتر شدهست عکس لبهای تو را یک شب نشان دادم به ماه از همآن شب رفتهرفته هی هلالیتر شدهست توی...
-
غلامرضا طریقی
یکشنبه 19 خردادماه سال 1392 01:09
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم تا در این قصهی پر حادثه حاضر باشم حکم پیشانیام این بود که تو گم شوی و من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم تو پری باشی و تا آن سوی دریا بروی من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم قسمت این بود، چرا از تو شکایت بکنم؟ یا در این قصه به دنبال مقصّر باشم؟ شاید این گونه خدا خواست مرا زجر دهد تا...
-
مژگان عباسلو
شنبه 18 خردادماه سال 1392 01:44
میخواهمت اگر چه دلم با تو صاف نیست بین غریبههاست که هیچ اختلاف نیست برگرد پیش از آنکه از این دیرتر شود این درّه است بین من و تو، شکاف نیست گنجشک کوچکی که تو سیمرغ خواستی در مشت توست، آن طرف کوه قاف نیست بگذار تا مقابل روی تو بگذرم ● جایی که در مقابله امکان لاف نیست تا چشم تو خلاف لبت حرف میزند حظیست در سکوت که...
-
مژگان عباسلو
سهشنبه 14 خردادماه سال 1392 00:45
تا باد میان من و تو نامهرسان است موی من و آرامش تو در نوسان است دستی که مرا از تو جدا کرد نفهمید دعوا نمک زندگی همقفسان است بگذار که اوقات تو را تلخ کنم گاه شیرینی بسیار، خوراک مگسان است هرچند که هر شاخهگلی رنگی و بویی... اما دَلگی خاصیت بوالهوسان است این طور هوا حامل توفان جدیدیست این طور میان من و تو نامهرسان...
-
ناصر حامدی
یکشنبه 12 خردادماه سال 1392 23:11
ابر وقتی از غم چشم تو غافل میشود جای باران میوهاش زهر هلاهل میشود سر بچرخان، از تنت بیرون بیا، لختی برقص در هوای چیدنت دستان من دل میشود سر بچرخان، از هوا سرشار شو، قدری بخند دین من با خندهی گرم تو کامل میشود هر طرف رو میکنم محرابی از ابروی توست رو بگردانی نماز خلق باطل میشود میتوانی تب کنی بغض زمین را بشکنی...
-
نجمه زارع
شنبه 11 خردادماه سال 1392 23:47
زخمم بزن، که زخم مرا مرد میکند اصلاً برای عشق سرم درد میکند زخمم بزن که لااقل این کار ساده را هر یارِ بیوفایِ جوانمرد میکند آن جا که رفتهای خودمانیم، هیچکس آن چه، دلم برای تو میکرد، میکند؟ در را نبستهای که هوای اتاق را بادِ خزانِ حوصله دلسرد میکند فردا نمیشوی که نمیدانی عشق تو دارد چه کار با من شبگرد می...
-
محمدمهدی سیّار
شنبه 11 خردادماه سال 1392 23:26
در این کشتی درآ، پا در رکاب ماست دریاها مترس از موج، بسم الله مجریها و مُرسیها اگر این ساحران اطوار میریزند طوری نیست! عصا در دست اینک میرسند از کوه موسیها زمین آسمانجُل را به حال خویش بگذارید کسی چشم انتظار ماست آن بالا و بالاها بیاید هر که از فرهاد، شیرینعقلتر باشد نیاید هیچ کس جز ما و مجنونها و لیلاها...
-
فاضل نظری
جمعه 10 خردادماه سال 1392 18:18
تنگ آب از روزهای قبل خالیتر شدهست زندگی در دوستی با مرگ عالیتر شدهست هر نگاهی میتواند خلوتم را بشکند کوزهی تنهایی روحم سفالیتر شدهست آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب ماهِ در مرداب این شبها هلالیتر شدهست گفت تا کی صبر باید کرد؟ گفتم چاره چیست؟! دیدم این پاسخ، از آن پرسش سؤالیتر شدهست زندگی را خواب...
-
اصغر عظیمیمهر
پنجشنبه 9 خردادماه سال 1392 10:09
بی تو آن ظلمی که شادی کرد با من؛ غم نکرد گریه هم یک ذره از اندوههایم کم نکرد آن قدر دنیای ما با هم تفاوت داشت که – خطبههای عقد هم ما را به هم محرم نکرد راز دور افتادنم از خویش را از کس نپرس هیچکس ظلمی که من بر نفس خود کردم نکرد نیست تأثیری در ایما! لالها فهمیدهاند – این که ده انگشت کار یک زبان را هم نکرد نه هراس...
-
زهرا شعبانی
چهارشنبه 8 خردادماه سال 1392 17:24
طاقت ندارم از نگاهت دور باشم یا پیش هم باشیم و من مجبور باشم... با من بمان، هر لحظه میافتم به پایت هر چند در ظاهر، زنی مغرور باشم وقتی دلت صیاد این دریاست ای کاش من ماهیِ افتادهای در تور باشم بگذار با رؤیای وصلت خو بگیرم حتا اگر یک وصلهی ناجور باشم آغوش وا کن حرفهایم گفتنی نیست تا کی فقط در شاعری مشهور باشم؟!...
-
رضا نیکوکار
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 17:10
گر چه گاهی حال من مانند گیسوهای توست چشمهی آرامشم پایین ابروهای توست خنده کن تا جای خون در من عسل جاری کنی بهترین محصولها مخصوص کندوهای توست فتنهها افتاده بین روسریهای سرت خون به پا کردی، ببین! دعوا سر موهای توست کار دنیا را بنازم که پر از وارونگیست یک پلنگ مدعی در دام آهوهای توست فتح خواهم کرد روزی سرزمینت را...
-
سیامک بهرامپرور
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 18:30
انکحتُ... عشق را و تمام بهار را زوّجتُ... سیب را و درخت انار را متّعتُ... خوشهخوشه رطبهای تازه را گیلاسهای آتشی آبدار را هذا موکّلی غزلم دف گرفت، گفت: تو هم گرفتهای به وکالت سهتار را یک جلد آیه آیهی قرآن! تو سورهای چشمت «قیامت» است! بخوان «انفطار» را یک آئینه. به گردن من هست دست توست، دستی که پاک میکند از...
-
رؤیا باقری
شنبه 4 خردادماه سال 1392 20:59
نشستهای و نگاه تو خیره بر ماه است همیشه دلخوریات با سکوت همراه است خدا کند که نبینم هوای تو ابریست ببخش! طاقت این دل عجیب کوتاه است همیشه دلنگران تو بودهام، کم نیست همیشه دلنگران کسی که در راه است... بتاز اسب خودت را ولی مراقب باش که شرط ِبردن بازی، سلامت شاه است نمیرسد کسی اصلاً به قلهی عشقت گناه پای دلم...
-
حامد عسکری
شنبه 4 خردادماه سال 1392 02:17
هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد میتواند خبر از مصر به کنعان ببرد آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت: یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد وای بر تلخی فرجام رعیتپسری که بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد ماهرویی دل من برده و ترسم این است سرمه بر چشم کِشد، زیره به کرمان ببرد دودلم این که بیاید من معمولی را سر و سامان بدهد...
-
اصغر عظیمیمهر
جمعه 3 خردادماه سال 1392 03:01
پای بردار اسب من! یک گام دیگر مانده است شیههای تا فتح منزلگاه آخر مانده است قلعهبانان باز کردند از درون دروازه را دست هر سربازی از تسلیم بر سر مانده است با هماین یک ضربه پشتش را شکستن سخت نیست یاغی قدّارهبندم بیبرادر مانده است بعد از این دیگر ندارم دشمنی در روبهرو گر چه در پشتم هزاران جای خنجر مانده است هر چه...
-
بهمن صباغزاده
پنجشنبه 2 خردادماه سال 1392 01:42
بانو! غزل بخوان که شدیداً قناریام وقتی گلِ همیشه بهاری، بهاریام تا میرسی به تاکِ غزل، مست میشوم وقتی که میروی، نگران خماریام سخت است انتظار کشیدن، ولی، هزار- گل میدهم اگر که تو روزی بکاریام در من صدا و عکسِ تو تکثیر میشود تالاری از سکوتم و آیینهکاریام با خوابهای صورتیام قهر کردهام چون گفتهای: «الههی...
-
اصغر عظیمیمهر
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1392 04:12
هر چه بر ما میرود از خواهش دل میرسد از دل خوشباور و کجفهم و غافل میرسد غالباً در وقت اجرایی شدن هر نقشهای – دستکم در چند جا حتماً به مشکل میرسد میرود اینجا سر هر بیگناهی روی دار بار کج این روزها اغلب به منزل میرسد لطف قاضی بوده همراهش! تعجب پس نکن – خونبها اینجا اگر دیدی به قاتل میرسد آخرش تیر خلاص از...
-
مهدی ذوالقدر
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1392 04:11
تا نگهبانان ابرو دستشان بر خنجر است فتح چشمان قشنگت مثل فتح خیبر است رنگ چشمت بهترین برهان اثبات خداست «قل هو الله احد» گوید هر آن کس کافـَر است انحنای ناب مژگانت «صراط المستقیم» از نگاهت دل بریدن هم جهاد اکبر است خندههایت چون عسل حتا از آن شیرینترند هر لبت تمثیل زیبایی ز حوض کوثر است بوسههایت طعم حوّا میدهد با...
-
اصغر عظیمیمهر
دوشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1392 00:11
جنگلی سبزم ولی کمکم کویرم میکنی من میانسالم؛ تو داری زود پیرم میکنی نیمهجانم کردهای در بازی جنگ و گریز آخر از این نیمهجانم نیز سیرم میکنی این مطیعِ محض، دست از پا خطا کِی کرده است؟ پس چرا بیهیچ جرمی دستگیرم میکنی؟ سالها سرحلقهی بزم رفیقان بودهام رفتهرفته داری اما گوشهگیرم میکنی تا به حال از من کسی شعر...
-
هومن سرکان
دوشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1392 00:10
آن که در قلب خودش هم چو تویی را دارد آسمانها و زمین را همه یک جا دارد هر چه با سنگدلی از تو رسد زیباییست دُرّ، درونِ دلِ سنگیِ صدف، جا دارد فقط از چشم خودت چشم مرا دور نکن حرمت چشم تو چیزیست که دریا دارد اشک من دیدی و شاید به خودت میگویی دیدن گریهی یک مرد تماشا دارد
-
اصغر عظیمیمهر
یکشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1392 02:04
جا زدن در هر قدم -هیهات- کار ما نبود پا کشیدن شیوهی ایل و تبار ما نبود کس خریدارم نشد با آن که بعد از هر محک ذرهای ناخالصی هم در عیار ما نبود استخوانم خُرد شد زیر فشار دیگران شانههای هیچکس در زیر بار ما نبود ما دو تَن سنگ صبور عالمی بودیم؛ حیف – در دو عالم یک نفر هم رازدار ما نبود سرنوشت از اولش با ما سر سازش...
-
جواد مزنگی
یکشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1392 02:02
وقتی نباشی... پستچی یک بسته غم میآورد تصویری از آینده با طرحِ عَدَم میآورد عمری به رسمِ عاشقی در گُل نظر کردم ولی گُل با تمامِ خوشگلی پیشِ تو کم میآورد حتی رقابت بینِ تو با گل اگر برپا شود بلبل به نفعِ خوبیات صدها قسم میآورد من تازگی فهمیدهام بیمهربانیهایِ تو حتی درختِ سرو هم از غصه خم میآورد لرزیدنِ قلبم...
-
اصغر عظیمیمهر
شنبه 28 اردیبهشتماه سال 1392 02:26
صبر کن! آرام! کمکم آشنا هم میشویم عدهای قبلاً شدند و ما دو تا هم میشویم مثل هر کاری از اول سخت میگیریم و بعد - ساده در آغوش یکدیگر رها هم میشویم شرم چیزی دستوپاگیر است و وقت ما کم است پس به مقدار ضرورت بیحیا هم میشویم گر چه عمری سربهزیری خصلت ما بوده است هر کجا لازم شود سربههوا هم میشویم • دیر یا زود آتش...
-
حسین جنّتمکان
شنبه 28 اردیبهشتماه سال 1392 02:25
پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانیست پشت پرچین من این سو همهاش ویرانیست انفرادی شده سلول به سلول تنم خود من در خود من در خود من زندانیست دستهای تو کجایند که آزاد شوم؟ هیچ جایی به جز آغوش تو دیگر جا نیست ابرها طرحی از اندام تو را میسازند که چوناین آب و هوای غزلم بارانیست شعر آنیست که دور لب تو میگردد شاعری لذت...
-
حامد حسینخانی
جمعه 27 اردیبهشتماه سال 1392 00:38
زیباتر از این چیست که شب پا شده باشد در حادثهی موی تو یلدا شده باشد؟ وقتی تن خاموش من از راه بیاید آغوش تو مستانه مهیّا شده باشد آن گاه، بکوچیم به سیّارهی شادی آن گاه که دنیا همه از ما شده باشد • میترسم از آن روز که از خون من و تو این اسکلهی سوخته دریا شده باشد روزی که به فرمان خدایان زمینی خاک من و تو بر سر دنیا...
-
حسن اسحاقی
جمعه 27 اردیبهشتماه سال 1392 00:35
پاییز کشید آهی، در مزرعه بلوا شد موهات بههم خوردند، کمکم گرهها وا شد چشمت به من افتاد و از چشم تو افتادم تو رفتی و بین من، با آینه دعوا شد من ضرب شدم در غم، تقسیم شدم بر عشق پس جمع شدم با مرگ، چشم تو که منها شد ● پروانه که میرقصید، از شمع نمیترسید آمد به همآغوشی، باد آمد و تنها شد رفتی و هر از گاهی پاییز کشید...