-
امید صباغنو
سهشنبه 20 فروردینماه سال 1392 02:39
شدّت زلزله به حدّی بود، که دلم چند تکّه شد انگار کاسهی صبرمان تَرَک برداشت، بینمان تا کشیده شد دیوار! بیتفاوت به حرف آدمها، چشم در چشم باردارم دوخت آب پاکی به روی دستم ریخت، گفت: دست از سر دلم بردار! گفتم: آخر قرارمان این بود تا همیشه کنار هم باشیم گفت: یک هفته... نه! فقط یکروز، تو خودت را بهجای من بگذار سِر...
-
مرضیه خدیر
سهشنبه 20 فروردینماه سال 1392 02:34
دستت شبیه قبل پناهم نمیدهد در سرزمین قلب تو راهم نمیدهد چشمی که با اشاره سکوت مرا شکست پاسخ دگر به حرف نگاهم نمیدهد این اشکها، ستارهی شبهای غربتم نوری به آسمان سیاهم نمیدهد احساس عشق، همسفر نیمه راه من جانی به لحظههای تباهم نمیدهد یا عشق یا وصال... چه سخت است زندگی وقتی که هر دو را به تو با هم نمیدهد گاهی...
-
پانتهآ صفایی
سهشنبه 20 فروردینماه سال 1392 02:34
نفسنفس به درونت بکش هوایم را و پر کن از نفست ذرهذرههایم را نسیم باش و به بازی بگیر چون پر قو شبانه، گیسوی بر شانهها رهایم را اگر همیشه مرا بیم سرنگون شدن است تو کج گذاشتهای خشت ابتدایم را زنی به میل خودت آفریدهای از من خودت به هم زدهای نظم آشیانم را فرشتگان مقرّب هنوز حیرانند تو را به سجده درآیند یا خدایم را...
-
پانتهآ صفایی
سهشنبه 20 فروردینماه سال 1392 02:34
کی میرسم به لذت در خواب دیدنت سخت است سخت از لب مردم شنیدنت هر کس که این ستارهی دنبالهدار را یک قرن پیش دیده زمان دمیدنت از مثل سیل آمدنت حرف میزند از قطرهقطره بر دل خارا چکیدنت پروانهها به سوختنت فکر میکنند تکشاخها به در دل طوفان دویدنت من... من ولی به سادگیات مهربانیات گهگاه هم به عادت ناخن جویدنت آخر،...
-
عباس احمدی
دوشنبه 19 فروردینماه سال 1392 12:45
در سرّ تو میخواست سری داشته باشد حتا اگر او را خطری داشته باشد در خشکی دل خواست که تا اشک بریزد تا باغ فدک برگ و بری داشته باشد یک چشم به در داشت نگاهی به عزیزان انگار که قصد سفری داشته باشد کی پیش میآید که فلک، بانوی سبزی «سر تا قدم از عیب بری» داشته باشد کردند به تن جامهی تحریف و نگفتند شاید که علی هم نظری داشته...
-
مهدی عابدی
دوشنبه 19 فروردینماه سال 1392 02:55
با سوژهی همیشگیام قهرم، دیشب برای باد غزل گفتم این شعر یک تفنن اجباری است از روی اعتیاد غزل گفتم جدی نگیر شعر مرا آقا! جدی نگیر شعر مرا خانم! کوه غمم اگرچه به ناچاری با واژههای شاد غزل گفتم خنجر به پشت رفتم و خندیدم تا رو کنم برادری خود را رستمصفت هر آنچه ستم دیدم از خوبی شغاد غزل گفتم ای اسم بیلیاقت تکراری! هر...
-
مهدی عابدی
دوشنبه 19 فروردینماه سال 1392 02:54
میروم رفتن از این دیدار مشکلتر که نیست دوری از وصلی حقارتبار مشکلتر که نیست گیرم آتش زد مرا اندوه بیسامانیام سوختن از ساختن با عار مشکلتر که نیست از چه میترسانیام؟! یک عمر تنها بودهام عزلت این بارم از هر بار مشکلتر که نیست نیست آسانتر ز چشمان تو مضمونی، که هست هست در معنا از این اشعار مشکلتر؟ که نیست کوه...
-
منصوره فیروزی
دوشنبه 19 فروردینماه سال 1392 02:52
گناه چشم تو... یا... نه! گناه عکاس است که این چوناین به نگاهت دچار و حسّاس است و مدتی است که هنگام دیدن چشمت «اعوذ بالله» او «قل اعوذ بالناس» است برای رستن او از جهنم و آتش پل صراطِ نگاهت ملاک و مقیاس است تمام اهل زمین را جهنمی کردی که آیهآیهی چشمت «یوسوس الناس» است تمام شهر از ایمان به کفر برگشتند گناه چشم تو حالا...
-
منصوره فیروزی
دوشنبه 19 فروردینماه سال 1392 02:51
هی غزل مینویسم از چشمت بس که چشمان تو غزلخیز است بندبندم دوباره امسال از حسرت دیدن تو لبریز است غزلم مثل خاک نیشابور هوس حملهی تو را دارد آن قدر تشنهی رسیدن توست، بیتبیتش قنات و کاریز است حمله کن تا تصرفش بکنی در دروازهی غزل باز است چند قرن است خاک نیشابور تشنهی چشمهای چنگیز است حمله کن! گوش من نمیشنود سوره...
-
سجاد رحمانی کوچکام
شنبه 17 فروردینماه سال 1392 16:09
از شرم وقتی خیس آبت کرده باشند وقتی به زور قرص، خوابت کرده باشند زیر و بمت وقتی بلرزد با تکانی وقتی که جُم خوردی خرابت کرده باشند وقتی که خنجرهای تا دندان مسلح از پشت بر قلبت اصابت کرده باشند وقتی درون چارچوبی حبس باشی وقتی به یک دیوار قابت کرده باشند وقتی که دردت قابل درمان نباشد وقتی که دکترها جوابت کرده باشند ناچار...
-
ناصر حامدی
شنبه 17 فروردینماه سال 1392 16:09
نی میزنم که عشق به صحرا بیاورم شعری درست مثل تو زیبا بیاورم نی میزنم که با دل من آشنا شوی تصویری از تباهی خود را بیاورم من سربهزیر عشق توام، فرصتی بده شاید سری به عشق تو بالا بیاورم هِیهِی بس است، باید از این پس جنون کنم در هر ترانه یک دل شیدا بیاورم هِیهِی! ترانهها همه شادند، باش تا سوزی برای روز مبادا بیاورم...
-
محمدرضا ترکی
شنبه 17 فروردینماه سال 1392 16:08
چهقَدَر مانده به پایان پریشانی من؟ چهقَدَر مانده به چشمان تو... ویرانی من؟ چند ساعت به طلوع گل مریم داریم؟ چند جام آینه باقی است به حیرانی من چند نوبت که بخوابیم زمین میشکفد؟ پاسخی ده به دل، این کودک پنهانی من! چهقَدَر مانده که باران بزند خیس شویم زیر باران برسد فصل غزلخوانی من چند بوسه... که سرانگشت نوازشگر تو...
-
امید مهدینژاد
جمعه 16 فروردینماه سال 1392 14:09
قسمت به مثقال است، حسرت به خروار است پس واقعیت داشت: انسان زیانکار است باری به راحت رفت، باری کراهت رفت هر بار میگفتم این آخرین بار است کاری به باری نیست، وقتی عیاری نیست گُردانِ کوران را یکچشم سردار است گاهی که لبخندیست، دامیست، ترفندیست از چیدنش بگذر، گُل طعمهی خار است در امتدادِ باد، بیدی خمید و گفت: من...
-
وحید پورداد
پنجشنبه 15 فروردینماه سال 1392 01:28
در جان من طنین صدای بنان تویی زیباترین الههی ناز جهان تویی هر چند آسمان خدا پر ستاره است اما عروس هر شب هفت آسمان تویی آن کس که در زمانهی نامهربان ما... مهرش به عرش طعنه زده، بیگمان تویی من راندهی بهشتم و دیوانهی زمین تا سیب سرخ وسوسهی باغمان، تویی حالا ورق بزن و بخوان خط به خط مرا تا باورت شود همهی داستان...
-
علیرضا بدیع
پنجشنبه 15 فروردینماه سال 1392 00:53
کجاست کاهن دربار؟ خواب بد دیدم که در عروسی اموات، قند ساییدم که روز تاجگذاریام تخت و تاجم رفت که دستمایهی اندوه شد شب عیدم چه پادشاه نگونبخت و بیکفایتیام که دست اجنبی افتاده ملک جاویدم تو سرزمین منی! ای کسی که دشمن و دوست به جبر از تن تو کردهاند تبعیدم دلم به دست تو افتاد - زود دانستم- دل تو پیش کسی بود - دیر...
-
همام تبریزی
چهارشنبه 14 فروردینماه سال 1392 01:06
ای صبا! آن چه شنیدی ز لب یار بگو عاشقان محرم یارند ز اغیار بگو هم تو داری خبر از زلف گره در گرهش پیش ما قصهی دلهای گرفتار بگو شرح غارتگری زلف دلاویز بکن وصف خونریزی آن نرگس عیار بگو گوش را چون که ز پیغام نصیبی دادی کِی بود چشم مرا وعدهی دیدار؟ بگو چون حکایت کنی از دوست، من از غایت شوق با تو صد بار بگویم که دگر بار...
-
مهدی افضلیگروه
دوشنبه 12 فروردینماه سال 1392 00:09
بنازمت خدا چوناین بافه که کشت کردهای موی قشنگ یار را باغ بهشت کردهای به روی چشمهای او نوشتهای دو خط خوش از خط ابروی کجِ که رونوشت کردهای؟ روی لبان خوشگلش انار آفریدهای برای قلب خستهام چه سرنوشت کردهای؟ ناز برای مهرخان، شعر برای عاشقان تخته درست چفت در..، خوب سرشت کردهای
-
حامد عسکری
یکشنبه 11 فروردینماه سال 1392 01:45
تو را هر قدر عطر یاس و ابریشم بغل کرده مرا صدها برابر غصه و ماتم بغل کرده زمستان میرسد گلدان خالی حسرتش این است: چرا شاخهی گل، مهمان خود را کم بغل کرده؟ چه ذوقی میکند انگشترم هر بار میبیند عقیقی که بر آن نام تو را کندم بغل کرده چونآن بر روی صورت ریختی موی پریشان را که گویی ماه را یک هالهی مبهم بغل کرده لبت را...
-
عبدالحمید رحمانیان
جمعه 9 فروردینماه سال 1392 15:30
هرچه ای بانو، دل من ساده است زیرکیهای تو فوقالعاده است زیر بازوهای تُردم را بگیر عشق امشب کار دستم داده است عشق تا خواهینخواهیهای ما مثل سیبی اتفاق افتاده است هرچه تا امروز دیدی پیچ بود هرچه از فردا ببینی جاده است هرچه از غم نابلد بودم رفیق منحنیهای تو یادم داده است منحنیها راست میگفتند راست عشق؛ هذیانهای یک...
-
مریم جعفری آذرمانی
جمعه 9 فروردینماه سال 1392 09:59
از اوّل فکر میکردم که شاید کار میخواهند ولی نه؛ دستها چاقوی ضامندار میخواهند مبادا بیهوا برگردی از این جادهی بنبست برای مصرف اکسیژنت آمار میخواهند نفس را حبس کن در خاک تا سرزندهتر باشی که بعدِ جیرهبندی لاجرم اینبار میخواهند... کجا بودم؟ بله، در خاطرم مانده است تاریکی صداهایی که هر شب از شبح، اقرار...
-
علیرضا بدیع
چهارشنبه 7 فروردینماه سال 1392 18:32
عید از راه آمد و انداخت یاد او مرا سال نو پر کرد از آویشن و «آهو» مرا! خانهی دل را تکاندم، خانهی دل را تکاند من به دور انداختم بدخواه او را، او مرا او نسیم نوبهار و من نهالی بیقرار میکِشد این سو مرا و میکِشد آن سو مرا کاش از راهی که رفته، بازگردد سوی من مثل آن ایام بنشاند سَرِ زانو مرا کاش میدانست یک روحیم اما...
-
علیمحمّد محمّدی
چهارشنبه 7 فروردینماه سال 1392 18:27
هنوز دست زمانه مجال اگر دَهَدم دری به عشق گشایم دوباره روی خودم دوباره آمده فصل قشنگِ چیدن تو که باز از گُل نام تو پُر شود سبدم سه سال میشود آری، سه سال طاقتسوز نجنبم آخرش این انتظار میکُشَدَم بیا ز خاک برویانم ای بهارِ وجود! و گر نه بیتو بپوسم در این دیارِ عدم چو بِرکه ارزشم ای ماه! همنشینی توست بدون تو به پشیزی...
-
مهدی اخوانثالث
سهشنبه 6 فروردینماه سال 1392 04:03
بهار آمد، پریشانباغ من افسرده بود اما به جو باز آمد آب رفته، ماهی مرده بود اما زمستان رفت، برفش آب شد، خورشید بازآمد کبوتر بچهها را سوز سرما برده بود اما بشوید خاک قاب پنجره، باران پاییزی به پشت شیشه در تُنگی، گلم پژمرده بود اما هزاران نوشدارو میرسید از بهر سهرابم به سهرابم هزاران ضرب چاقو خورده بود اما خلاصه...
-
حسین منزوی
دوشنبه 5 فروردینماه سال 1392 14:43
شود تا ظلمتم از بازی چشمت چراغانی مرا دریاب، ای خورشید در چشم تو زندانی! خوش آن روزی که بینم باغ خشک آرزویم را به جادوی بهار خندههایت میشکوفانی بهار از رشک گلهای شکرخند تو خواهد مُرد که تنها بر لب نوش تو میزیبد، گلافشانی شراب چشمهای تو مرا خواهد گرفت از من اگر پیمانهای از آن به چشمانم بنوشانی یقین دارم که در...
-
ناصر حامدی
جمعه 2 فروردینماه سال 1392 00:55
میخندی و تمام لبت قند میشود یعنی که عشق صاحب فرزند میشود جایی که سبز چشم تو بر آسمان وزید زیباترین بهار خداوند میشود گل میکند طراوت البرز در دلم وقتی تنت سپید دماوند میشود این شعر تازه شیربهای لب تو بود حالا لبت عروس دو لبخند میشود • فصل بهار، ماهعسل زیر نور ماه یک شب اقامت دو نفر چند میشود؟
-
فاطمه شمس
جمعه 2 فروردینماه سال 1392 00:36
چیزی از این بهار در آغوش من کم است تو نیستی و یکسره اردیجهنم است اسفندِ سرد و خسته به پاییز میرسد تقویم یک دروغ بزرگ و مسلم است وقتی که هیچچیز شبیه گذشته نیست وقتی ردیف و قافیه گاهی فقط غم است وقتی به جای عشق، هجوم سهنقطههاست وقتی که قحطِ سیب، و... حوا و... آدم است از هفتسین کالِ زمستان عبور کن سرماست سین هفتم...
-
مژگان عباسلو
پنجشنبه 1 فروردینماه سال 1392 12:15
فریاد و آه و ناله و هر چیز از این قبیل! تو ساکتی و عشق تو در من به قال و قیل حرفی به من بزن! که بدانم هنوز هم… حتا اگر نباشم، روزی به هر دلیل در وصف عشق هر چه شنیدیم ناقص است چیزی شبیه قصهی تاریکی است و فیل کوتاه اگر چه آمدهام، همّتت بلند دستت اگر رسید به خرمای بر نخیل زنها همیشه دسته گلی آب دادهاند! اینجا به رود...
-
سیّدحکیم بینش
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1391 15:21
زمین چون گوی میچرخد زمین تقدیر میبافد عمو نوروز می آید ولی زنجیر میبافد به ما هم پستهی خندان، عمو، سوغات خواهد داد چرا لبخندها را بر لب ما دیر میبافد؟ گره از شال بخت دختران وا میکند هر جا ولی دوشیزگان کابلی را پیر میبافد جهاز خواهرم، مادر زمستان را سراسر دوخت ولی از بخت خود خواهر فقط تصویر میبافد چه چیزی را...
-
ساحل صالحی
یکشنبه 20 اسفندماه سال 1391 03:17
آمادهام تا عشقمان ضربالمثل باشد البته چشمانت اگر مرد عمل باشد قد نگاهت کاش لبهایت به حرف آیند تا عشق... نه… اسطوره حتی محتمل باشد اینجا لب از لب وا کنی فرصت فراهم هست تا بیت آخر صحبت از ماه عسل باشد بهمن به تن دارم تو با آغوش مردادیت اردیبهشتم کن که اوضاع معتدل باشد اینجا بگو... اینجا... هماین مصرع که تا فردا-...
-
سیما نوذری
شنبه 12 اسفندماه سال 1391 00:44
تصمیم داشتم که تو را یک غزل کنم وقتش رسیده است به قولم عمل کنم! این یک معادله است که مجهولهاش را باید به انزوا بکشانم و حل کنم کندویمان عصارهی نیش و کنایههاست زنبور میشوم که لبت را عسل کنم راحت کنار میکشم از این بهانهها تا شانههای خالی خود را بغل کنم بوسیدنت خلاف قوانین کشور است باید عمل به شیوهی بین الملل...