-
احسان رشیدی
پنجشنبه 26 بهمنماه سال 1391 17:49
شعر آخر چه کند این همه زیبایی را تنت این منظرهی بکر تماشایی را فاعلاتن فعلاتن فعلن... وزن شکست باید از نو بنویسم توی نیمایی را من به شهریور آغوش تو محتاجم باز گرم کن در بغلت شاعر سرمایی را اخمهایت که پیاش خنده نیاید تلخند مثل این است که شیرین نکنی چایی را نقشهی قلب تو را کاش به من هم میداد «آن که پر نقش زد این...
-
حسین جنّتی
پنجشنبه 26 بهمنماه سال 1391 17:43
باید که ز داغم خبری داشته باشد هر مرد که با خود جگری داشته باشد حالم چو دلیری است که از بخت بد خویش در لشکر دشمن، پسری داشته باشد! حالم چو درختی است که یک شاخهی نااهل بازیچهی دست تبری داشته باشد سخت است پیمبر شده باشی و ببینی فرزند تو دین دگری داشته باشد! آویخته از گردن من شاهکلیدی این کاخ کهن، بی که دری داشته...
-
رضا نیکوکار
یکشنبه 22 بهمنماه سال 1391 11:08
طرح اندام تو انگیزهی معماریهاست دلت آیینهی ایوان طلاکاریهاست باید از دور به لبخند تو قانع باشم اخم تو عاقبت تلخ طمعکاریهاست جای هر دفتر شعری که در آن نامت نیست توی تاریکترین گوشهی انباریهاست نفس باد صبا مشکفشان هم بشود باز بوی خوش تو رونق عطاریهاست با تو خوشبختترین مرد جهان خواهم شد گر چه این خواستهی...
-
جواد ضمیری
شنبه 21 بهمنماه سال 1391 00:22
این بار بیتردید «لیلا» قسمت قیس است اینجا سلیمان شاعر چشمان بلقیس است این بار تاریخ جهان وارونه خواهد شد شرح غزل در مثنوی این گونه خواهد شد هم رو به فصل بشنو از نی باز میگردیم هــم گِرد قبر حضرت آواز میگردیم از قونیه تا بلخ را آیینه میکاریم تا بینهایت مثنوی در سینه میکاریم فصل سماع برگ در پاییز میآید دستار سبز...
-
مهدی مردانی
سهشنبه 17 بهمنماه سال 1391 00:48
در آسمان اگر چه که سوسو نمیزند چشمت ستاره است، ببین، مو نمیزند اما ستاره، قلب کسی را نبرده است اما ستاره، عطر به گیسو نمیزند تو یک پری که عصر میان حیاطشان... نه نه، پری که دست به جارو نمیزند حتی پری شبیه تو خوشخنده نیست، نه لبخندهای ناز تو را او نمیزند زیبا کسی که شکل تو باشد به موی خود با قصد غیر قتل که شب بو...
-
مژگان عباسلو
سهشنبه 17 بهمنماه سال 1391 00:47
بیدار شد از خواب، دید اردیبهشت است آب و هوا سرشار از عطر فرشته است در برکهی چشمان تو گم کرد خود را از یاد برد آهستهآهسته که زشت است فهمید در لبخند تو رازی است پنهان پیشانیات پیداتر از هر سرنوشت است یک عمر بذر کینه در دل کاشت اما عشق تو توفان بود و زد بر هرچه کشت است… • تنها نمیماندی نبودم، برکهی من! دنیا پر از...
-
جلیل صفربیگی
سهشنبه 17 بهمنماه سال 1391 00:47
این سیب را چهگونه دهانی نچیده است این سیب را که این همه سرخ و رسیده است سیبی که عکس عادت و قانون جاذبه سوی خودش تمام زمین را کشیده است بیشک کلید روضهی رضوان به دست اوست آن باغبان که میوه چوناین پروریده است بازار سیب سخت کساد است حیرتا! این سیب را خدا ز چه باغی خریده است این کیست این که در تب سیبی چوناین قشنگ دست...
-
احسان رشیدی
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1391 14:22
به چیزایی فک کن که شادت کنه به این خونهی گرم آیندهدار به عصرا که با هم میریم سینما به فیلمای طولانی و خندهدار به ماشینعروسی که گل میزنم صدای «اِبی» وقت رانندگیم به فالای شیرین پشت چراغ چراغای سبز تو به زندگیم به اسمی که رو بچه باید گذاشت به شیرینی سخت یک انتخاب به آیندهی روشن بچهمون به یه دختر لوسِ حاضرجواب...
-
مژگان عباسلو
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1391 02:23
آقا! رفیق! همسفر لحظههای ناب! همسایهی قدیم من از عهد آفتاب! تا چشمهچشمه بشکفد از عشق، چشم من خورشید چشمهای خودت را به من بتاب در من هزار و یک شب...ح از جنس شهرزاد آغاز قصهای که نوشتند در کتاب تا دل دهی به موج نگاهی که پیش روست یا تن به دست حال و هوایی که هی خراب اما من آه... عاشق خوبی نمیشوم از بس که بیگدار...
-
اعظم سعادتمند
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1391 02:22
من و هراس سقوط از فراز جاذبهها که راه میروم از روی تیزی لبهها شنیدنی است کشیشی که اعتراف کند شنیدنیتر از آن اعتراف راهبهها مرا به قطب خودت، قطب عشق میبردی مخالف جهت بادها و عقربهها حساب کردم از این عشق سودها ببرم غلط ازآب درآمد ولی محاسبهها و اعتماد به عشقت نتیجهاش این شد زنی رها شدهام درهجوم شائبهها
-
سوفی صابری
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1391 02:21
سعی کردم که بمانی و بریدی به درک کارمان را به غـم و رنج کشیدی به درک به جهنم که از این خانه فراری شدهای عاشقت بودم و هرگز نشنیدی به درک میوهی کال غزل بودم و از بخت بدم تو مرا هرگز از این شاخه نچیدی به درک فرق خرمهره و گوهر تو نفهمیدی چیست جنس پاخوردهی بازار خریدی به درک دانه پاشیدم و هر بار نشستم به کمین سادگی کردی...
-
رهی معیّری
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1391 01:39
ز خون رنگین بود چون لاله، دامانی که من دارم بود صد پاره هم چون گل، گریبانی که من دارم مپرس ای همنشین احوال زار من که چون زلفش پریشانگردی از حال پریشانی که من دارم سیهروزان فراواناند اما کِی بود کس را؟ چوناین صبر کم و درد فراوانی که من دارم غم عشق تو هر دم آتشی در دل برافروزد بسوزد خانه را ناخواندهمهمانی که من...
-
نرگس جعفری
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1391 01:37
خودم با خودم آشتی میکنم خودم با خودم هی به هم میزنم من اون قدر تنها شدم بعدِ تو که با سایهم اینجا قدم میزنم بدون بهونه بدونه دلیل برای خودم عطر و گل میخرم مث آدمهایی که دیوونهان صدات میکنم اسمتو میبرم خودم با خودم زندگی میکنم خودم میگم و هی خودم میشنوم دلم خیلی از دست دنیا پُره صدای تو رو کم میشنوم خودم...
-
مینا غلامی
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1391 01:36
من مثه آدمای معمولی هوسِ چای و کافه میکردم! صبح پا میشدم یه چیزِ جدید به هدفهام اضافه میکردم! مثلِ این روزها نبودم که بخزم تو اتاق صبح تا شب واسهی یک سفر... یه مهمونی... ملتی رو کلافه میکردم! با یه تصویرِ بد تهِ فنجون آسمون به زمین نمیاومد! اون قدیما فقط واسه خنده وقت صرفِ خُرافه میکردم! بچه که بودم آرزوهامم...
-
مینا غلامی
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1391 01:35
دلم داره کمکم تکون میخوره، عجیبه! ولی خوبه حالم یه کم چقد احتمالش زیاده که من یکی از همین روزا عاشق بشم! یکی واردِ داستانم شده که انگار دوسَم داره وقعا"! داره زندگیمو عوض میکنه داره برمیگردونه من رو به من! یکی که تو رویام نبوده ولی همه چیمو داره رقم میزنه یکی که میدونم بگیره دلم کنارم تا خونه قدم میزنه!...
-
حامد عسکری
شنبه 14 بهمنماه سال 1391 13:44
از دست من و قافیههایم گلهمند است ماهی که دچارش غزلم بند به بند است موفندقی چشم سیاهی که لبانش مرموزترین عامل بیماری قند است زیبایی موّاج پس پلک بنفشش دلچسبتر از اطلسی و شاهپسند است سیب است که از دامنهی رود میآید؟ یا نه... گل سربسته به موهای کمند است؟ دارایی من چند کلاف غزل از تو شیرینی لبخند تو یک جرعه به چند...
-
الهام خوشدل
شنبه 14 بهمنماه سال 1391 13:43
بگو بهار نیاید دلم بهاری نیست ببین که در رگ احساسم عشق جاری نیست تو از حقیقت اعجاز عشق میگفتی کدام عشق که جز کهنهزخم کاری نیست هجوم بیکسی و بیقراری و تشویش و فرصتی که به حال خودم گذاری نیست لبم صریحترین آیهی تبسم بود و حال سهم دلم جز به سوگواری نیست چه قدر فاصله روییده بین بودنمان که تا همیشه از این فاصله فراری...
-
امیر مرزبان
شنبه 14 بهمنماه سال 1391 13:42
حرفت قبول! لایق خوبی نبودهام! وقتی بدم! موافق خوبی نبودهام! عذرای پاکدامن اشعار آبیام من را ببخش وامق خوبی نبودهام فهمیدی این که خندهی تلخم تصنعی است؟ الحق که من منافق خوبی نبودهام! این بادها به کهنگیام طعنه میزنند من بادبان قایق خوبی نبودهام من هیچوقت شاعر خوبی نمیشوم! من هیچوقت خالق خوبی نبودهام!...
-
محمدآصف الفت
جمعه 13 بهمنماه سال 1391 03:32
ما خوب کسی را که بُوَد بد، ننویسیم بالاتر از آن چیز که باشد ننویسیم آزادهخیالیم که از راه تملّق توصیف خَسان را به خوشآمد ننویسیم خرمهرهی ناقابل هر بیخردی را فیروزه و الماس و زبرجد ننویسیم بیپرده بگوییم هر آن چیز که دیدیم ترسیده ز تهدید و پیآمد ننویسیم مدّاح کسانیم که دلزنده به عشقاند بر مردهدلان لوحهی مرقد...
-
حسین منزوی
جمعه 13 بهمنماه سال 1391 02:03
ای یاد دوردست که دل میبری هنوز چون آتش نهفته به خاکستری هنوز هر چند خط کشیده بر آیینهات، زمان در چشمم از تمامی خوبان، سَری هنوز سودای دلنشین نخستین و آخرین عمرم گذشته است و تواَم در سَری هنوز ای چلچراغ کهنه که زآن سوی سالها از هر چراغ تازه، فروزانتری هنوز بالین و بسترم همه از گل بیاکَنی شب بر حریم خوابم اگر بگذری...
-
فرامرز عربعامری
جمعه 13 بهمنماه سال 1391 02:02
بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم! نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بُود بیا که نامهی اعمال خود سیاه کنیم بیا به نیمنگاهی و خندهای و لبی تمام آخرت خویش را تباه کنیم به شور و شادی و شوق و ترانه تن بدهیم و بار کوه غم از شور عشق، کاه کنیم و خوش خوریم و خوش بگذریم و خوش باشیم و تف به صورت انواع...
-
ایرج دهقان
جمعه 13 بهمنماه سال 1391 02:02
شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید بهار رفت، تو رفتی و هر چه بود گذشت شبی به عمرم ا گر خوش گذشت آن شب بود که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت چه خاطرات خوشی بر دلم به جای گذاشت شبی که با تو مرا در کنار گذشت گشود بس گره آن شب ز کار بستهی ما صبا چو از بر...
-
مهدی فرجی
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1391 13:11
ابری بیار از دور پُرباران پرستو جان عطری بیفشان بر حیاط خانه شببو جان من میهمان دارم، مبادا خاک برخیزد حالا که وقت آبروداری است جارو جان این قدر بیتابی نکن پیراهن نازم هی روی پیشانی نیا با شیطنت! «مو» جان • وقتی تو میآیی در و دیوار میچرخند انگار چیزی خورده باشد خانه، بانو جان عاشق شدن را داشتم از یاد میبردم این...
-
فرامرز عربعامری
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1391 01:51
اینجا به دلسپردن من گیر دادهاند مُشتی اجل به بُردن من گیر دادهاند اینجا همیشه آب تکان میخورد از آب اما به آب خوردن من گیر دادهاند مانند شمع در غم تو آب میشوم مَردم به فُرم مردن من گیر دادهاند چشمانتظار دست تو اصلاً نمیشوم وقتی به شالگردن من گیر دادهاند در شهر، حس و حال برادرکُشی پُر است گرگان به جامهی تن...
-
بهمن صباغزاده
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1391 01:51
شبی شراب به یاد تو نازنین خوردم شراب ناب از انگور دستچین خوردم به کوچه آمده بودم کمی هوا بخورم که چشم مست تو را دیدم و زمین خوردم بریده بود تب تشنگی امانم را برای رفع عطش آب آتشین خوردم یکی سلامتی تو، یکی به عشق تو، باز یکی به یاد تو عاشقترینترین خوردم به مست خرده مگیر، از سیاهمستی بود هزار مرتبه تا پا شدم زمین...
-
میریوسف جعفری
چهارشنبه 11 بهمنماه سال 1391 01:02
ذهن را درگیر با عشقی خیالی کرد و رفت جملههای واضح دل را سوالی کرد و رفت چون رمیدنهای آهو، ناز کردنهای او دشت چشمان مرا حالی به حالی کرد و رفت کهنهای بودم برای دستهای این و آن هر کسی ما را به نوعی دستمالی کرد و رفت ابر هم در بارشش قصد فداکاری نداشت عقده در دل داشت روی خاک خالی کرد و رفت آرزویم با تو بودن بود...
-
مژگان عباسلو
چهارشنبه 11 بهمنماه سال 1391 01:01
بیا با هم عوض شویم تو شعر بنویس من بروم
-
فرامرز عربعامری
چهارشنبه 11 بهمنماه سال 1391 01:00
افتاد خم شدم که برش دارم آب شد فرقی نکرد آدم و گندم خراب شد از ابتدای خلقتمان معصیت شکفت وجدانمان دچار هزاران عذاب شد رفتیم تا گلیم خود از گِل بدر کنیم بهتر نشد که هیچ، زد و منجلاب شد بعدش بهار در خم این کوچهباغ مُرد عکسش به روی طاقچهها رفت و قاب شد دستی که دوست آمد و بر شانهام گذاشت در گیرودار حادثه روزی طناب...
-
محمدمهدی سیّار
سهشنبه 10 بهمنماه سال 1391 05:06
باری است گران که مانده بر دوشم این سَر که از آن نمیپرد هوشم چون خانهی بیحافظ و بیقرآن از یاد فرشتگان، فراموشم چون مسجد بینمازخوان مانده با این همه چلچراغ، خاموشمَ سوگند به عصر... سخت دلگیرم آن قدر که با خودم نمیجوشم هم، این دل بیخود است در سینه هم عاطل و باطل است آغوشم چون ماهی بینفس، پشیمانم جنبیده اگر کمی...
-
هادی خوانساری
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1391 02:45
عصری میان آن همه خونگریهها و دود ماشین سرخ گل زده آمد تو را ربود ماشین سرخ گلزده آهسته رفت و بعد یک سایه ناپدید شد آنجا میان دود رفتی و بعد خاطرههایت یکییکی مهمانی آمدند در این خانهی کبود حتی سراغ خاطرههایت نیامدی وقتی که دستمال دلم خیس گریه بود حتی نگفته بود کسی، عاشقت شده است آخر به غیر من که کسی عاشقت...