-
کاظم بهمنی
چهارشنبه 10 اسفندماه سال 1390 01:10
تو همآنی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد غزل و عاطفه و روح هنرمندش را از رقیبان کمین کرده عقب میماند هر که تبلیغ کند خوبی ِدلبندش را مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را • مادرم بعد تو هی حال مرا میپرسد مادرم تاب ندارد غم...
-
فریده حسنزاده
دوشنبه 8 اسفندماه سال 1390 23:20
در جواب ِ دخترم که پرسید: چرا مرا به دنیا آوردی؟ زیرا سالهای جنگ بود و من نیازمند ِعشق بودم برای چشیدن ِطعم آرامش. زیرا بالای سی سال داشتم و میترسیدم از پژمردن پیش از شکفتن و غنچه دادن. زیرا طلاق واژهای است تنها برای مرد و زن نه برای مادر و فرزند. (واژه پدر جا مانده) زیرا تو هرگز نمیتوانی بگویی: مادرِ سابقِ من حتی...
-
شکیبایی لنگرودی
دوشنبه 8 اسفندماه سال 1390 01:19
به که پیغام دهم؟ به شبآهنگ، که شب مانده به راه؟ یا به انبوه کلاغان سیاه؟ به که پیغام دهم؟ به پرستو که سفر میکند از سردی فصل؟ یا به مرغان نوک چیدهی مرداب گناه؟ به که پیغام دهم؟ دست من، دست تو را میطلبد چشم من، ردّ تو را میجوید لب من، نام تو را میخواند پای من، راه تو را میپوید به که پیغام دهم؟ بیتو از خویش،...
-
حسین جنّتی
شنبه 6 اسفندماه سال 1390 23:27
دوباره شعبده کردیم و اشتباه در آمد خدا به خیر کند، دیو از کلاه در آمد! چه حکمت است؟ به هر تاجری که راه گشودیم به جای ادویه از صندوقش سپاه در آمد! مگر زمانه چه «رو می کند» به صفحهی بازی، که بخت ما همه چون «زنگیان» سیاه در آمد دو خطّ اول دیباچه سوخت بل که گلستان، ز بس نفس که فرو رفت دود آه در آمد! همیشه قصه هماین بوده...
-
سکینه تاجی
چهارشنبه 3 اسفندماه سال 1390 09:17
راستش را بگو راه به قلب زمین بردهای یا به ماه؟ یا من شک کنم به گرد بودن زمین بعد از اینکه عمری است خلاف هم میرویم؟ این وقت شب همهی «فرض محال»ها خوابیدهاند! پس بیا پرواز کنیم تا آن کوچهای که دیوارش فقط رد انگشتان ما را کم دارد... اصلاً بیا تا خود خاطراتمان بدویم تا خطخطیهای سفید تختهسیاه تا سرود صبحگاهی «ای...
-
بهمن رافعی
سهشنبه 2 اسفندماه سال 1390 10:53
کداماین چشمه سمّی شد که آب از آب میترسد؟ که حتا ذهن ماهیگیر از قلّاب میترسد؟ کداماین وحشتِ وحشی، گرفته روح دریا را که توفان از خروش و موج از گرداب میترسد گرفته وسعت شب را غباری آنچنان مبهم که چشم از دیدگاه و ماه از مهتاب میترسد شب است و خیمهشببازان و رقص ِوحشیِ اشباح مژه از پلک و پلک از چشم و چشم از خواب...
-
بهمن رافعی
یکشنبه 30 بهمنماه سال 1390 10:29
اگر این ماهیان، رنگی نبودند در این تُنگ به این تَنگی نبودند اگر همسایهها بیسایه بودند حصار خانهها سنگی نبودند
-
بهمن رافعی
شنبه 29 بهمنماه سال 1390 01:04
از دست عزیزان چه بگویم گلهای نیست گر هم گلهای هست، دگر حوصلهای نیست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه جز این دست مرا مشغلهای نیست دیری است که از خانهخرابان جهانم بر سقف فرو ریختهام چلچلهای نیست در حسرت دیدار تو ، آوارهترینم هرچند که تا خانهی تو فاصلهای نیست بگذشتهام از خود ولی از تو گذشتن مرزی است...
-
ابراهیم واشقانی فراهانی
چهارشنبه 26 بهمنماه سال 1390 01:13
وقتی که روزگار ازل آفریده شد دنیا به افتخار غزل آفریده شد تا استعارهای شود از چشمهایتان کندوی بیزوال عسل آفریده شد منسوب کرد ماه خودش را به چهرهات یک صنعت جدید: مثل آفریده شد اسم بلند کیست که بعد از طلوع آن خورشید سر کشید و بدل آفریده شد تو در میان نشستی و دنیا به گرد تو یک حلقه زد به انس و زُحل آفریده شد گل راضی...
-
غوّاصی یزدی
سهشنبه 25 بهمنماه سال 1390 14:45
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA گر نه هر دم ز سر کوی توام اشک برد عاشقیها کنم آن جا که فلک رشک برد
-
علیمحمّد مؤدّب
سهشنبه 25 بهمنماه سال 1390 02:13
سوگوارم چون درختی، ریشههای خویش را کز چه کژ برداشتم آن روز پای خویش را سرفه کردم، کوه لرزید و امانت باز ماند جرأتی کو تا بلرزانم صدای خویش را رنجها میبیند از من، هر که بر گِرد من است بس که دارم گردباد آسا هوای خویش را عرضه کردم از چه رو بر دلّهگانِ کوی عشق راست همچون استخوان، مِهر و وفای خویش را من که پابوس در...
-
علیمحمّد محمّدی
شنبه 22 بهمنماه سال 1390 01:40
دو سه روز است دلم در تب و تابی دگر است به نظر میرسد آغاز عذابی دگر است گر چه کبک دلم از چنگ عقابی، رسته بال و پر بستهی چنگال عقابی دگر است هر چه گویم: دل غفلتزدهام! خواب بس است این نه آن چشمهی جوشان که سرابی دگر است ولی افسوس! که دل -این دل واماندهی- من نیست آگاه و از این خواب، به خوابی دگر است باز هم دربهدر...
-
اسلام ولی محمدی
چهارشنبه 19 بهمنماه سال 1390 01:29
این مثنوی حدیث پریشانی من است بشنو که سوگنامه ویرانی من است امشب نه این که شام غریبان گرفتهام بلکه به یمن آمدنت جان گرفتهام گفتی غزل بگو، غزلم شور و حال مرد بعد از تو حس شعر فنا شد، خیال مرد گفتم مرو که تیره شود زندگانیام با رفتنت به خاک سیه مینشانیام گفتی زمین مجال رسیدن نمیدهد بر چشم باز فرصت دیدن نمیدهد...
-
لاادری
سهشنبه 18 بهمنماه سال 1390 01:36
لالهی وحشی من به چه امید سر از خاک برون میآری؟ به خیالت که بهار آمده است؟ گل به بار آمده است؟ که زمستان سپری گشته و سرما رفته؟ یخ غم وا شده و سوز ز صحرا رفته؟ لالهی وحشی من به چه امید سر از خاک برون میآری؟ به خیالت که در این ابر عقیم، نم بارانی هست؟ یا در این باد که گلشن همه افسرده از اوست نفسِ گرمِ بهارانی هست؟...
-
میلاد عرفانپور
دوشنبه 17 بهمنماه سال 1390 02:44
ای عشق! که عطر یار ما را داری عطر دل بیقرار ما را داری ما را به نگاه نازنینش بفروش بفروش که اختیار ما را داری
-
ناصر حامدی
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1390 01:37
ای خفته در نگاه تو جادو! چه میکنی؟ آشفتهدل! گرهزدهگیسو! چه میکنی؟ امسال هم گذشت و بهار تو بر نگشت تنها و دلشکسته، لبِ جو چه میکنی؟ شبهای دلگرفته که خوابت نمیبرد بیبوسه، بینفسنفسِ او چه میکنی؟ هی مانده در نگاه تو حسرت! چه میکشی؟ هی رفته از دل تو هیاهو! چه میکنی؟ بیهوده دشتهای خدا را قُرق نکن حالا که...
-
نجمه زارع
جمعه 14 بهمنماه سال 1390 08:30
خدا پشت و پناهت زود برگرد فدای شکل ماهت زود برگرد هوا سرد است، شالت را بینداز بگیر این هم کلاهت، زود برگرد ببین این گونه نگذاری بماند دو چشمانم به راهت زود برگرد دلم را می شکانی ای مسافر به جبران گناهت زود برگرد برایت نیست جایی مثل خانه به سوی زادگاهت زود برگرد بیا از زیر قرآنم گذر کن خدا پشت و پناهت، زود برگرد
-
نجمه زارع
چهارشنبه 5 بهمنماه سال 1390 01:34
شب است و باز چراغِ اتاق میسوزد دلم در آتش آن اتّفاق میسوزد در این یکی دو شبه حال من عوض شده است و طرز زندگیام کاملاً عوض شده است صدای کوچه و بازار را نمیشنوم و مدتی است که اخبار را نمیشنوم اتاق پر شده از بوی لالهعباسی من و دومرتبه تصمیمهای احساسی اتاق، محفظهی کوچک قرنطینه کنار پنجره... بیمار... صبحِ آدینه...
-
محمّدحسین بهرامیان
دوشنبه 3 بهمنماه سال 1390 02:11
ماه اگر در شبکلاه زر زری زیباتر است ماه عالمتاب من در روسری زیباتر است گر چه زیبا میزند پیدا شدن بر موی او گم شدن در آن شب نیلوفری زیباتر است عشق را در گنجهی سبز قدیمی دیدهام چشمش از نار و ترنج کودری زیباتر است «همدلی از همزبانی خوشتر» اما این که تو با زبان از همدلان دل میبری زیباتر است مادرم میگفت دخترهای...
-
محمّدحسین بهرامیان
شنبه 1 بهمنماه سال 1390 02:02
اشک آمد امشب تا مرا از من بگیرد آمد مرا یک شعله در شیون بگیرد مثل گلاب از چشم خیس من چکیده است تا انتقام خنده را از من بگیرد من دست و پا گم کردهام کو سربهداری تا سرکشیهای مرا گردن بگیرد کو دیده یوسفشناسی تا تنم را یک برگ گل از بوی پیراهن بگیرد کو شاعری تا انتقام زندگی را از واژههای مردهی الکن بگیرد او زیر چتر...
-
مونا زندهدل
چهارشنبه 28 دیماه سال 1390 01:22
بهار آمده یک داغ نو به من بدهد تو را بگیرد و احساس بی... شدن بدهد صدای درد مرا میشود ببینی یار! اگر خدا به غزلهای من دَهَن بدهد خدا خیال ندارد مرا پرنده کند خدا خیال ندارد تو را به من بدهد خدا خیال ندارد که باغ سیبش را به ما بدان غمانگیز بیوطن بدهد بهشت مال خودش با فرشتههای عزیز! مجال در بغل تو گریستن بدهد مرا...
-
مهدی جهاندار
سهشنبه 27 دیماه سال 1390 02:45
هرجا غزل به قافیه یار میرسد ای دل حکایت تو به تکرار میرسد یکروز صبح زود تو از خواب میپری چشمت به او میافتد و پر در میآوری او کیست؟ تازه قصهی ما میشود شروع بود و یکی نبود خدا میشود شروع ناگه به خود میآیی و درمانده میشوی دلخسته از بهشت خدا رانده میشوی طوفان شروع میشود و ماجرا تویی کشتی به آب میزند و ناخدا...
-
هوروش نوایی
دوشنبه 26 دیماه سال 1390 00:33
یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم خود بسازیم به هر درد که از دوست رسد بهر بهبود ولی فکر دوایی نکنیم جای پرداخت به خود بر دگران اندیشیم شکوه از غیر خطا هست خطایی نکنیم و به هنگام عبادت سرسجادهی عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم یاور خویش بدانیم خدایاران را جز به یاران خدادوست وفایی نکنیم...
-
کامران بهرامی
یکشنبه 25 دیماه سال 1390 02:29
شمشیر ابنملجمیات را غلاف کن مردی، بیا به هر چه گناه اعتراف کن آه! این منم که عشق علی نیست در دلم؟ کوفه! مرا به جمع خوارج اضاف کن این قبلهای که روی نماز است سوی او گهواره علی است به دورش طواف کن یارب! مگر که طاقت ما طاقت علی است؟ ما را از امتحان الهی معاف کن دل! بر لب تو نام علی نیست، لااقل شمشیر ابنملجمیات را...
-
محمّدکاظم کاظمی
چهارشنبه 21 دیماه سال 1390 00:28
تو را از شیشه میسازد، مرا از چوب میسازد خدا کارش درست است، این و آن را خوب میسازد تو را از سنگ میآرد برون، از قلب کوهستان مرا از بیدِ خشکی در کنار جوب میسازد در آتش میگدازد، تا تو را رنگی دگر بخشد به سوهان میتراشد تا مرا مطلوب میسازد تو را جامی که از شیر و عسل پُر کردهاش دهقان مرا بر روی خرمن بُرده...
-
محمّدسعید میرزایی
سهشنبه 20 دیماه سال 1390 03:14
دوباره دختری امشب به خواب دیده مرا که از زبان غزلهای من شنیده مرا و با هزار دلیل از دلش که پرسیده به این نتیجه رسیده که برگزیده مرا تمام خوابش را کرده است نقاشی کنار خود لب یک باغچه کشیده مرا مرا گرفته و بوسیده، پرپرم کرده ولی نگفته چرا بیاجازه چیده مرا جواب نامه او چیست؟..آه اگر آری است چه طعم میدهد این میوه...
-
محمّدعلی بهمنی
دوشنبه 19 دیماه سال 1390 03:12
جواب سوالم تو باشی اگر ز دنیا ندارم سوالی دگر که من پاسخی چون تو میخواستم مباد آرزویم از این بیشتر نشستم به بامی که بامیش نیست شگفتا دلم میزند باز، پر نفسگیر گردیده آرامشم خوشا بار دیگر هوای خطر بر آن است شب تا به خوابم کشد بزن باز بر زخم من نیشتر دلم جرأتش قطرهای بیش نیست تو ای عشق او را به دریا ببر
-
نازنین مرادی
یکشنبه 18 دیماه سال 1390 03:12
من که با صاعقهای میشکنم داس چرا؟ بر دل از جور شما این همه آماس چرا؟ خودِ بارانم و تو پاکترم میخواهی! آب را غسل نده، این همه وسواس چرا؟ خستهام! سنگ نزن، هی نشکن روح مرا شدهام عاشق یک آینهنشناس چرا؟ گفته بودی که تماشاگر باغ دلمی لک شده دست تو از شاخهی گیلاس چرا؟ از درختان دلم عشق بچین، نوبری است فرصتی نیست بیا،...
-
علی حیاتبخش
چهارشنبه 14 دیماه سال 1390 08:24
یک لحظه... زندگی تو از دست میرود وقتی کسی که هستیِ تو هست، میرود شاید که اندکی بنشیند کنار تو اما کسی که بار سفر بست، میرود آن کس که دل بریده، تو پا هم ببرّیاش چون طفلی از کنار تو با دست میرود رفتن همیشه راه رسیدن نبوده است گاهی مسیر جاده به بنبست میرود
-
روزبه بمانی
یکشنبه 11 دیماه سال 1390 07:59
این دوستانی که دم از جنگ میزنند از تیرهای نخورده چرا لنگ میزنند آن سفرههای خلوت آن روزها ببین این روزها چه ساده به هم انگ میزنند هر فصل از وحشت رسوا شدن هنوز ما را به رنگ جماعتشان رنگ میزنند یوسف به بدنامی خود اعتراف کن کز هر طرف به پیرهنت چنگ میزنند بازی عوض شده وهمآن همقطارها از داخل قطار به ما سنگ میزنند...