ای که از کوچهی معشوقهی ما میگذری
ای که از کوچهی معشوقهی ما میگذری
شبها که بغض میکنی دنیا سکوت میکنه
زمان به صفر میرسه زمین سقوط میکنه
شبها که بغض میکنی به مرز مرگ میرسم
به گریه کوچ میکنم ببین چهقدر بیکسم
دریایی از آرامشی، من طرحی از خروش رود
زیباترین شعر جهان، چشمان غمگین تو بود
ما از کدوم ساعت شب درگیر این تولدیم
که دیر به هم رسیدیم و بیوقفه شکل هم شدیم
تو که به غنچه کردن گلهای باغچه دلخوشی
از عمق خاکستر شب چهگونه شعله میکشی؟
فرصت بده گریه کنم که بینهایت عاشقم
فکر گریز از شب و توفان این دقایقم
بگو کجای زندگیم گم شده بودی عشق من
که خاطرات من همه در تو خلاصه میشدن
مجتبیٰ فرد
جمعه 16 فروردینماه سال 1387 ساعت 10:09
خداحافظ گل لادن تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هم از عشق چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه گل تنهای بیخونه
لالاییها دیگه خوابی به چشمونم نمیشونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچهمو سوزوند
تو این شبهای تو در تو خداحافظ گل شببو
هنوز آوار تنهایی داره میباره از هر سو
خداحافظ گل مریم گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمیدونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی میدونی
تو این رویای سردرگم خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچهای بودی تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه که بارونی نمیتونه
طلسم بغضو برداره از این پاییز دیوونه
مجتبیٰ فرد
جمعه 16 فروردینماه سال 1387 ساعت 10:08
شبیه قطره بارانی که آهن را نمیفهمد
دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمیفهمد
نگاهی شیشهای دارم، به سنگ مردمکهایت
الفبای دلت معنای «نشکن»! را نمیفهمد
هزاران بار دیگر هم بگویی «دوستت دارم»
کسی معنای این حرف مبرهن را نمیفهمد
من ابراهیم عشقم، مردم اسماعیل دلهاشان
محبت مانده شمشیری که گردن را نمیفهمد
چراغ چشمهایت را برایم پست کن دیگر
نگاهم فرق شب با روز روشن را نمیفهمد
دلم خون است تا حدی که وقتی از تو میگویم
فقط یک روح سرشارم که این تن را نمیفهمد
برای خویش دنیایی، شبیه آرزو دارم
کسی من را نمیفهمد، کسی من را نمیفهمد
مجتبیٰ فرد
پنجشنبه 19 آبانماه سال 1384 ساعت 01:21