باری سوار گُردهی مردم نکردهایم
خود را به نعمتی گذرا، گم نکردهایم
گر در تنور دست تهی پیش بردهایم
یک جو طمع به حرمت گندم نکردهایم
دریای شوربخت صبوریم و سالهاست
طوفان کشیدهایم و تلاطم نکردهایم
جنگل گواه باش اگر خانه سرد بود
یک شاخه از درخت تو هیزم نکردهایم
ما را به جرم آینه بودن شکستهاند
زیرا به روی رنگ، تبسم نکردهایم
آینه ای که به جرم تبسم نکردن به رنگ شکسته...
تعبیر جالبی است!
عالی بود واقعا لذت بردم
سلام ، مگه شاعر شعر آینه مجید افشاری نیست ؟ پس چرا هم اسم شاعر ذکر نشده و هم شما اسم خودتو نوشتی؟