کم کم یاد خواهی گرفت
تفاوتِ ظریف میان نگه داشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را
اینکه عشق تکیه کردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر
و یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند
و هدیهها، معنی عهد و پیمان نمیدهند
کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید هم میسوزاند، اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
یاد میگیری که خیلی میارزی
معرکه بود
یعنی این آقای بورخه مورخه با من بود آیا؟؟؟
خیلی عالی بود... شونصدتا دوستش داشتم
میدونی نکته اش چی بود؟؟ اون "کم کم" که اولش گفت... آدم این جور چیزا رو کم کم یاد میگیره، به مرور و مرارت...
فراموش نکنید که این یک ترجمه است و باز هم فراموش نکنید که ترجمه به پشت یک فرش می ماند در مقابل متن اصلی که روی فرش است.
من به این فکر می کنم که این شعر در زبان اصلی خود چه قدر زیبایی و گیرایی داشته است.
هرچند که مترجمی که نمی شناسمش کلمات خوب و روانی را انتخاب کرده است.
واقعا ممنونم از اینکه این شعرو تقدیمم کردید.
نمی تونم وصف کنم که چقدر زیاد این شعر به الانِ من ربط داره... شاید بهتر از هر کسی بفهممش...
این که عشق تکیه کردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر...