ماهرویان
ای که از کوچه‌ی معشوقه‌ی ما می‌گذری
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 433558


موضوعات
عباس احمدی (5)
محمود اکرامی (3)
امیرخسرو دهلوی (3)
مرتضی امیری اسفندقه (2)
قیصر امین‌پور (3)
عبدالحسین انصاری (7)
حافظ ایمانی (2)
مهرداد بابایی (2)
رؤیا باقری (4)
علی‌رضا بدیع (24)
زهرا بشری موحد (6)
امیر برزگر خراسانی (3)
حمیدرضا برقعی (8)
کاظم بهمنی (25)
سعید بیابانکی (11)
باران بیگی (2)
نسیم پریشان (4)
ترانه (10)
مریم جعفری آذرمانی (64)
حسین جنّتی (34)
مهرانه جندقی (2)
محمدعلی جوشایی (14)
سورنا جوکار (3)
مهدی جهان‌دار (13)
ناصر حامدی (26)
علی حیات‌بخش (3)
شیرین خسروی (2)
صالح دُروند (8)
حسن دلبری (3)
الهام دیداریان (5)
حمیدرضا رجایی رامشه (8)
علی‌رضا رجب‌علی‌زاده (2)
احسان رشیدی (4)
رهی معیّری (8)
نجمه زارع (13)
نفیسه سادات موسوی (3)
فاطمه سالاروند (2)
صالح سجادی (3)
غلام‌عباس سعیدی (3)
مریم سقلاطونی (3)
محمد سلمانی (8)
امیرعلی سلیمانی (4)
روشن سلیمانی (2)
امیر سهرابی (8)
محمدمهدی سیّار (19)
غلام‌رضا سیستانی (3)
تقی سیّدی (4)
محمد شریف (2)
زهرا شعبانی (3)
آرش شفاعی (3)
سیف‌الدین فرغانی (2)
سعید صاحب‌علم (4)
مجتبی صادقی (3)
بهمن صباغ‌زاده (15)
امید صباغ‌نو (9)
قاسم صرافان (3)
پانته‌آ صفایی (21)
علی صفری (9)
فرهاد صفریان (2)
غلام‌رضا طریقی (13)
مژگان عباس‌لو (28)
سیروس عبدی (11)
حامد عسکری (28)
اصغر عظیمی‌مهر (37)
مهدی فرجی (10)
علی‌رضا قزوه (40)
یاسر قنبرلو (7)
محمدکاظم کاظمی (22)
لاادری (39)
مرتضی لطفی (3)
اسماعیل محمدپور (4)
حسنا محمدزاده (2)
علی‌محمّد محمّدی (15)
جواد مزنگی (10)
نغمه مستشارنظامی (12)
اصغر معاذی (9)
رحیم معینی کرمانشاهی (4)
محمدحسین ملکیان (2)
امید مهدی‌نژاد (7)
سودابه مهیّجی (3)
شهراد میدری (11)
مهدی نژادهاشمی (3)
جواد نعمتی (4)
نظام قاسم (4)
فاضل نظری (38)
مهدی نقبایی (3)
رضا نیکوکار (7)
وحشی بافقی (8)
هلالی جغتایی (4)
بهروز یاسمی (12)
علی‌اکبر یاغی‌تبار (36)

 
شنبه 5 دی‌ماه سال 1394 :: 19:09 :: نویسنده : مجتبیٰ فرد
من روی گازم، مثل سوپی سرد از دیشب
در تخت‌خوابت هستم و می‌سوزمت در تب

من در پذیرایی، اتاقِ خواب، حمّامت
در شعرهای بی‌مجوز، بی‌سرانجامت

من، روح سرگردان توی خانه‌ات شاید                  
می‌بینمت در انتظاری و نمی‌آید

می‌بینمت در حسرت آن ارتباطی که...
می‌بینمت در مه، در این تصویر ماتی که...

می‌بینی‌ام؟ حس می‌کنی اصلاً حضورم را؟
این نانوشته نامه‌های راه دورم را-

تنها بخوان، من فرق دارم با من قبلی
این دوست تازه کجا و دشمن قبلی

قبل از تو من مغرور بودم، سخت بودم، حیف...
در عمق دنیای خودم خوشبخت بودم، حیف...

من شعر بودم، درد بودم، زن نبودم، مرد
آن زن که با تو بود، اصلاً من نبودم مرد

بعد از تو من هی زن شدم، هی درد می‌خوردم
هی عاشقت بودم و از این عشق می‌مردم

من خنجرت را دیدم و از پشت می‌ماندم
انگشت‌هایم می‌شکست و مشت می‌ماندم

«من» روبه‌رویت بودم و «او» پشت خطت بود
«تو» مشترک بودی و «من» غرق حسادت بود

روی لباست تار موهای زیادی هست
بین «من» و «تو» حرف «او»های زیادی هست

حالا اگر چه دیر، می‌فهمم پشیمانی
من برنمی‌گردم، خودت هم خوب می‌دانی

من هستم و می‌بینی و می‌خوانی‌ام هر شب
من، شهوتی ویران که می سوزانمت در تب

تو نیستی و بی تو من سیگاری و مستم
من با تو زن بودم ولی بی‌تو خودم هستم